نخستین 200 خط.
این رویا نیست مگه نه؟ - ما هنوزم تو خوابیم -
خوشت میاد اینجوری سر به سرم بذاری؟
از بودن باهات خیلی خوشحالم
منم هیجان زده ام که تو مال منی
خیلی خوشمزه است
حس نمی کنی انگار ما تازه عروس دامادیم؟
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.: ( شهنــاز (شـــهلاز :.:.
اوهو هنوز زوده
همیشه دلم میخواست امتحانش کنم
دیگه چی رو میخواستی امتحان کنی؟
اینو
میدونم بچگونه است ولی خیلی خوشحالم
میدونستی
خیلی عوض شدی
چطوری؟
همیشه شیرین بودی
اما از جلف بازی خوشت نمیومد
اما الان هر کاری من میکنم هیچی نمیگی
به همون اندازه که قلبم شکسته شد بالغ شدم
فکر میکردم عشق فقط بستگی به احساس داره
...اما متوجه شدم که باید تلاش کنی
برای عشقت حتی کاری رو که دوست نداری انجام بدی
من هر کاری بخوای برات میکنم جی یون
گریه نکن ، زشت میشی
بریم با هم خرید؟
کنار دریائیم ، شرط میبندم اینجا غذاهای دریای شون تازه و عالیه
...آبالون ، میگو ، خرچنگ
دیگه چی؟
...بیا هر چی مواد تازه است بگیریم
یک سوپ سالم بپزیم
بلدی چطوری درست کنی؟ - خب معلومه -
بلد نیستم، من آشپزیم افتضاحه
یک ماهی اینجا داره به اسم سوف
فقط تو دریای شرقی پیدا میشه بیا باهاش ساشیمی درست کنیم
از همین حالا هوس سوشی کردم
نخیر نمیشه فقط یک هفته است که مرخص شدی
فقط گفتم هوس کردم نه اینکه بخورم
من فقط نوشیدن تو رو تماشا میکنم
چقدر خوب میشد هر روز اینجوری زندگی میکردیم
چیه؟
میخوام باهات ازدواج کنم
میخوام قانونی زنت بشم
من فرار نمی کنم
فکر کردی میذارم فرار کنی
قراره من استاکرت باشم
ممنون که مرد من شدی
منم ممنونم که تو زن من شدی
از دست تو مامان
یک ماه مونده به امتحان من
...تو چطور مادری هستی
چطور میتونی از دخترت اینقدر غافل بمونی
من از استاد خطم خوشم نمیاد
گفتم دوستش ندارم
خب من چیکار کنم؟
یک استاد دیگه برام بگیر
همه می دونن تو هی معلم عوض میکنی
بخاطر همین هیچ کس حاضر نیست بهت آموزش بده
آخرشم که قرار نیست بری دانشگاه
تو دیگه چطور مادری هستی؟
این تویه که مثل آدم نیستی
من افتادم به جا
یه بار نمیای بگی حالت چطوره مگه اینکه یه چیزی بخوای
نه آخه بخاطر من مریض شدی
بخاطر اون دخترت جی یون مریض شدی
دختره پررو
تو نگران خواهرت نیستی از خونه گذاشته رفته؟
واسه چی نگران؟ اون دیگه دخترم نیست
تو از خونه بیرونش کردی
بهش سیلی زدی و گفتی از خونه بره بیرون
منم جای اون بودم میرفتم
باید هر طور شده جلوشو می گرفتیم
حالا که اینقدر بهش سخت گرفتی بدترم میشه
اینقدر بزرگ شده که بد و خوب زندگی رو بفهمه
ندیدی اون روز چطوری رفتار کرد؟
باورم نمیشه بهم گفت من دیگه دخترت نیستم
...بخاطر اون مرتیکه حاضر شد
خانوادشو بذاره کنار
منم دیگه نمی خوامش - من میخوامش -
بدون جی یون نمیتونم زندگی کنم
جی یونگ از دست دادیم ...بس نبود؟
دیگه نمی تونم جی یونم کنار بذارم
خب پاشو برو باهاش زندگی کن
بابام این خونه رو به من داد
واسه چی من برم ؟ خودت برو
این مزخرفات تمومش کن قبل از اینکه دوباهر کنترلم از دست بدم
فکر کردی ازت می ترسم
...نمی ترسی چون خودت و برادرت
صاحب همه چیزین
در صورتی که من تمام زندگیم فقط یک عروسک خیمه شب بازی و سربزیرم
برای خانوادت
...همه میدونن تو بودی که شرکت بابارو
به اینجا رسوندی و بزرگ کردی
الانم که رئیس شرکتی
دیگه چی میخوای؟
چرا همش ناله میکنی؟
ببین چجوری با من حرف میزنی
به چه جراتی صداتو برام بلند میکنی؟
مگه من کارمندتم؟
میخوای حتی تو اتاق خوابمونم باهات مثل رئیس حرف بزنم
فکر کنم دیوونه شدی که هی پرروگی میکنی
این وضعیت میذاره من عاقل باشم؟
پسرم مرده و دخترم از خونه فرار کرده
اگه غیر از این بودم یعنی دیوونگی
تو هیچ وقت درست نمی شی
ببین کی داره میگه
حالت خوبه؟
بله
بذار ببینم
بفرما
...اگه یه وقت شوهر خواهرم
یه جای غیر معمول رفت بهم خبر بده
باشه قربان - ایول خوش تیپ -
سلام شوهر خواهر
فکر کنم وقت فراغت زیاد داری
خواهرم شیرینی های مربایی رو دوست داره
شنیدم حالش خوب نیست نگرانش شدم
....خوش بحال خواهرت همچین برادری داره
...این همه اخلاق تندشو تحمل میکنه
با اینکه 50 ساله
آیگو ، دوباره دعواتون شده؟
من از حرفهاش دیگه خسته شدم
تازگی هیستریکم شده
زندگی باهاش غیر ممکن شده
وقتی آدم افسردگی میگیره
معلومه که هی عصبانی میشه
ای بابا
انگار گذشته شو فراموش کرده
عوض تشکرشه بخاطر زندگی که بهش داده
اگه تمام عمرش به خوشحال کردن خواهرم بگذره
بازم کافی نیست
یه ذره بخور دیگه
نمی خوام
الان حوصله شیرینی ندارم
بهم بگو کجاست؟
فکر کنم به محض ترخیصش رفتن مسافرت
...اینطور که میگی تا روز مرخصیش
تو بیمارستان خوابیده بوده؟
بعضی وقتها بیمارستان میخوابید
یکی دو بارم خونه بوک جا موند
ظاهرا جای دیگه ای نرفته
چه دختر فداکاری
شنیدم دستبند مادر دست دختره
اما اینکه می بینم عین من زندگی میکنه خیلی دردناکه
...فکر کنم بخاطر پدرومادر دارم مجازات میشم
که اذیتشون کردم
تو بدون اجازه پدر و مادر باهاش ازدواج کردی
ای خدا
فکر کنم بخاطر پدر و مادر دارم مجازات میشم
که اذیتشون کردم - فقط اذیت نبود بدون اجازه ازدواج کردی -
پس چرا نمیتونی طرف جی یون باشی؟
...بخاطراینکه پشیمونم
با کسی ازدواج کردم که خانوادم مخالفش بودن
باید حرف بابارو گوش میکردم
جدای اینکه از نظر مالی خوب نیست
چرا اینقدراز جانگ هون سه بدت میاد؟
واضح نیست؟
...واقعیت اینه که اون الان بخاطر وضعیت
جی یون داره باهاش قرار میذاره تا به نون و نوایی برسه
پس داری میگی اون همش داره تو رو
یاد شوهرت میندازه؟
به علاوه اون آدمی نیست که بذاره جی یون هر کار دلش میخواد بکنه
شرط میبندم هر طور شده این مدت که قرار میذارن راضیش کنه به عروسی
یادت رفته شوهر خواهرت چطور بود؟
قبل از ازدواج
یه جوری رفتار میکرد که انگار بدون من میمیره
خوشم نمیاد خانوادش در حد ما نیست
اما بیشتر خوشم نمیاد چون یک آدم سرسخته
....وقتی اون حرفهای وحشتناک بهش گفتم
اصلا انگار نه انگار
این خوبه که نشون میده چقدر اعتماد به نفس داره
کجاش خوبه
همین کافیه که نسبت بهش سوء ظن داشته باشم
...با این غروز قشنگ معلومه
کنترل جی یون میگیره دستش
حالا هر چقدر من بهش دریوری بگم
و اینکه به محض بدست آوردن قدرت رانگ واقعی شو نشون میده
شوهر من ندیدی
...حالا که بابامون رفته
دیگه از کنترل خارج شده
امروز دوباره 300 دلار بهت داد؟
اینبار 250 دلار داد
چه عوضی پستی
...فکر کنم 50 دلار کم کرده
چون چیزایی که خواسته ازت در نیاورده
پول نگه دار
و با هیون مین زیاد قاطی نشو
هیچ فایده ای برات نداره
چشم قربان
...چطور احمقی مثل اون جرات میکنه
سر من کلاه بذاره؟
بازم باید به تعقیبش ادامه بدیم؟
خب معلومه دیگه سوال نداره
برا اینکه خیالم راحت باشه باید بدونم کجاست
تو باید بری دیدن جی یون
برم بهش چی بگم؟
بهش بگو بعد از تعطیلات برگرده
بهش یک کارت اعتباری بده
اون بدون پول نمی تونه زندگی کنه - معلومه -
حقوق سالانه تازه وارد شرکت اندازه یک ماه پول تو جیبیشه
اگه اینقدر نگرانشی ، چرا قبولش نمیکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.