نخستین 200 خط.
«من مشکلات زیادی داشتم، پس داستانهای شاد مینویسم» -- لوییزا می الکات
ببخشید. دنبال دفتر «ویکلی والکینو» بودم
میخوام آقای دشوود رو ببینم
یکی از دوستام ازم خواسته، یکی از داستانهاش رو به ایشون بدم
اون... اینو نوشته
خوشحال میشه اگه این باب میل بود بیشتر هم بنویسه
گمونم اولین تلاشش نباشه
نه، قربان. ایشون داستانهاش رو به «المپیک» و «اسکندال» فروخته و
به خاطر یه داستان توی «بلارنیاستون بنر» یه جایزه برده
یه جایزه؟
بله
بشینید
این رو قبول میکنیم
اوه، جدی؟
با یه سری تغییر. خیلی طولانیه
ولی... شما که...
من حواسم بود تا یه سری از گناهکارهای داستان توبه کنن
کشور تازه یه جنگ رو تجربه کرده
مردم میخوان سرگرم بشن، نه اینکه نصیحت بشن
اخلاقیات این روزا فروش نمیرن
شاید بهتر باشه اینو به دوستتون بگید
چقدر میدید... ؟ چطوری... ؟
برای همچین چیزایی 25 تا 30 دلار میدیم
واسه اون 20 دلار میدیم
قبوله. ویرایشش کنید
به... دوستم بگم که...
اگه داستانی بهتر از این داشت هم قبولش میکنید؟
باید ببینیم چطوریه. بهش بگید کوتاه و جذاب بنویسه
و اگه شخصیت اصلی داستان دختره،
مطمئن بشید تا آخر داستان ازدواج کنه
- یا اینکه بمیره. هر کدوم شد - جانم؟
میخواد چه اسمی پای داستانش باشه؟
اوه.. بله. بدون اسم باشه... اگه میشه
هرطور دوست داره، البته
اوه، خب...
صبحتون بخیر، قربان. روز بخیر
آره!
بثِ عزیزم حتماً خیلی ازت خوشش میاد
4/5 تا در هفته
قیمت خوبیه
یه کم گرون نیست؟
اینجا مهمونخونهست، نه خیریه
باید به موقع کرایهی اتاق رو بگیرم
بعدازظهر بخیر، خانم مارچ
اوه، بعدازظهر بخیر
خیلی آتیشی هستی
ممنون
نه، آتیش گرفتی!
- ممنون - برای من هم همیشه پیش میاد. میبینید؟
اوه
کیتی و مینی منتظرن
- اوه، دانشآموزام بهم نیاز دارن - همیشه مشغول کاری
پول تنها هدف و مقصودِ زندگی منه
هیچکس فقط به خاطر پول،
خودشو اینطوری جوهری نمیکنه
خب، خواهرم ایمی توی پاریسه و
و تا وقتی با یه آدم خیلی پولدار ازدواج نکرده،
من باید خرج خانواده رو تأمین کنم
خداحافظ
اگه نظر منو بخوای، اعضای جنبش منحط پاریس رو خراب کردن
اون زنهای فرانسوی نمیتونستن موهاشون رو شونه کنن
- ایمی! - همم؟
گفتم این خانمای فرانسوی
نمیتونستن موهاشون رو شونه کنن
آره. درسته، عمه مارچ
اوه، سعی نکن چیزی که میخوامو بگی، دختر
خانوادهی دردسرسازت چی نوشتن؟
مامان هیچی دربارهی بث نمیگه
حس میکنم باید برگردم ولی اونا میگن همونجا بمون
اگه برگردی کاری ازت ساخته نیست
دختره مریضه، تنها که نیست
و تا وقتی تو و فرِد وان نامزد نکردیدن،
نباید بری خونه
آره، و البته تا وقتی که
همه درسهای نقاشی رو تموم نکردم
اوه، آره، آره
البته
- کالسکه رو نگه دار! لوری! - چیکار میکنی؟
- لوری، لوری، لوری! - ایمی!
- لوری! - ایمی!
ایمی!
- چطوری؟ - اوه!
خدایا، چه بزرگ شدی
نوشته بودی توی هتل میای دیدنم
- نتونستم پیدات کنم - به قدر کافی خوب نگشتی
شاید نشناختمت چون الان خیلی خوشگل شدی
- اوه، بس کن - فکر میکردم خوشت میاد
- بابابزرگت کجاست؟ - توی آلمانه
هنوز در حال سفره. من هم الان واسه خودم سفر میکنم
- لاس میزنی، قمار میکنی و نوشیدنی میخوری - آره. به مادرت چیزی نگو
افتادی دنبال یه دختر جوون توی اروپا؟
نه
باورم نمیشه جو بهت جواب منفی داد. متأسفم
متأسف نباش، ایمی. من... ناراحت نیستم
ایمی!
ایمی مارچ!
- همین الان برگرد اینجا! - عمه مارچ
بیا. یالا
- چقدر عالی به نظر میاید - ولم کن!
باید بریم یه جایی. راه بیفت!
لوری به مهمونی شب سال نو بیا
همه میان اونجا. فرِد هم هست
ساعت 8 جلوی هتل شوآن میبینمت
اوه! لوری... لباس رسمی بپوش
کلاه و لباس ابریشمی!
حتماً. بهترین لباس ابریشمیام رو میپوشم
لوری بود خب
میدونم
18 متر ابریشم آبی و صورتی
یکی بعداً میاد سراغشون
اوه، مِگ، اون خیلی بهت میاد
میدونم پیش کدوم خیاط باید بفرستمت
میشی خوشگلترین همسرِ توی کنکورد
اوه، من... جان یه کت جدید واسه زمستون میخواد و
دیزی و دمی لباسهای جدید میخوان
و همسرش هم یه لباس جدید میخواد
نمیتونم. این... فقط نمیتونم
ظاهرت رو که ببینه خیلی خوشحال میشه
هزینهاش رو به کل یادش میره
فکر نکنم خیلی افراط باشه
18متر کافیه؟
- بله - خیلی خب
پنجاه دلار؟ پیش خودم چه فکری میکردم؟
مامانی!
اوه، عزیزای من
برید بازی کنید
بث!
بث؟
از اون طرف به خونه میرسی، از راه غرب
پس میرم به غرب!
امیدوارم بخت باهات یار باشه
پیامی ندارید تا به سرورم بدم؟
صبرکن، خواهش میکنم، و بگو دربارهی من چی فکر میکنی
فکر میکنم اونی نیستی که فکر میکنی
در این صورت، فکر کنم این دربارهی تو هم صدق میکنه
پس حق با توئه. من اونی که به نظر میاد نیستم
یه دونه بزرگش... یه بزرگش
ببخشید؟
من فقط انگلیسی بلدم. ببخشید، چی؟
- چی گفتید؟ - بیا برقص!
اوه!
دقیقاً میدونم میخوام با کی برقصم (هفت سال قبل)
این رو برمیدارم
تو با کی میرقصی، جو؟
میدونی که هیچوقت نمیرقصم
چرا نمیشه همه بریم مهمونی؟ منصفانه نیست
- کفشهای عادیات رو بپوش - اینا زمستون پارسال اندازه بودن
دماغم اصلاً خوب به نظر نمیاد (کنکورد، ماساچوست)
من دماغت رو دوست دارم
- حالا، جو - بهم دست نزن
همینطوری احساس مسخره بودن میکنم. نمیخوام قیافهام هم مسخره بشه
اگه سعی کنی، خوشگل میشی
- نمیخوام. نمیکنم - من نمیخوام برم،
ولی کاش میتونستم تمام آهنگها رو گوش بدم
همه رو حفظ میکنم و سعی میکنم واسهات بخونمشون
- اینطوری دود دادنش طبیعیه؟ - رطوبتش داره خشک میشه
چه بوی عجیبی. بوی پر سوخته میده
حالا اینو میارم بیرون و خیلی قشنگ فر میشه
چرا موهاش جدا شد؟
- مگ، خیلی متأسفم - چیکار کردی؟!
ببخشید
نباید ازم میخواستی اینکارو بکنم
مارمی!
نمیتونم برم، زشت شدم!
موهام!
زل نزن، دستت رو نذار پشتت،
نگو جل الخالق، نگو خفن
- باشه - با کسی دست نده
سوت نزن
مگ مارچ، خیلی خوشگل شدی
خب...
مگ
مرسی
نه، خیلی زوده. نه
باشه
اوه! ببخشید. نمیدونستم کسی اینجاست
- مشکلی نیست. اگه میخواید بمونید - مزاحم نمیشم
نه. من اینجا آدمای زیادی رو نمیشناسم
اولش احساس عجیبی بهم دست داد، میدونید؟
به من هم همینطور
خانم مارچ هستید، درسته؟
بله، آقای لارنس، ولی من خانم مارچ نیستم. فقط جو هستم.
من هم آقای لارنس نیستم، فقط لوری هستم
نمیخوای برقصی؟
هنوز با راه و روش اینجا آشنا نیستم
من بیشتر عمرم رو توی اروپا بودم
اروپا! خیلی خفنه!
نباید از چنین کلماتی استفاده کنم
- کی گفته؟ - اوه، مگ
اون خواهر بزرگترمه. بیا
اوه، اون خودشه، میبینی؟
- دختری که لباس بنفش داره - خیلی زیباست
اون بهم یادآوری میکنه که دختر خوبی باشم،
تا وقتی بابا برمیگرده بهم افتخار کنه
اون کجاست؟
برای ارتش اتحادیه داوطلب شد
من هم میخواستم برم باهاش بجنگم
خیلی ناامید کنندهست که یه دخترم
No comments yet. Be the first to leave one.