نخستین 200 خط.
کی اونجاست؟ من کیام؟ چی شده؟
اینجا کجاست؟
تقصیر توئه.
اونا هیچی نمیتونن بگن!
من این کارو کردم؟
نمیتونم درست فکر کنم.
انجامش بده.
فعالیت غیرعادی شناسایی شد.
خطای سیستم.
راهاندازی مجدد برای فعالسازی برق اضطراری.
خطای سیستم.
راهاندازی مجدد برای فعالسازی برق اضطراری.
الو؟
الو؟
نفوذ به سیستم امنیتی.
فعالیت غیرعادی شناسایی شد.
خطای سیستم.
راهاندازی مجدد برای فعالسازی برق اضطراری.
هِی.
هِی.
راهاندازی مجدد برای فعالسازی برق اضطراری.
برق اضطراری ایستگاه فعال شد.
الو؟!
الو؟
من کجام؟
بریون.
سطح حیاتی اکسیژن در خطر است.
رایا.
رایا.
رد میکنم.
اه، بیا دیگه.
- یکی باید یه حرفی بزنه. - اِ.
چطوره که...
چطوره که...
اینجا پیشرفت میکنیم. ها؟
چی؟
- آره، آره. - چی؟
- «اینجا پیشرفت میکنیم.» - نه؟
این لعنتی اصلاً یعنی چی؟
- تو چی هستی، ملکه؟ - من فکر میکنم خوبه.
- نه؟ - خوبه؟ خوبه لعنتی کسلکنندهست.
خب رفقا، شروع میکنیم.
به افتخار دوست عزیزمون در اوربیتال،
پنج کاسه لوبیا آبپز خوشمزه بریون.
به سلامتی بریون.
- هوم. - به سلامتی بریون.
- به سلامتی بریون. - به سلامتی بریون.
- آره. - خب، کلارک، تو، اِم...
فکر میکنی چیز بهتری داری؟
- هوم. - نه.
از رایا بپرس.
به احتمال زیاد، اون اولین نفریه که میره بیرون.
من؟
به من نگاه نکن.
- نه بابا، بیاید دیگه بچهها. - تو چی، کَپ؟
آره، بریم کَپ. بیا دیگه.
من میگم باید رو ماموریتمون تمرکز کنیم.
- اوه! - این یارو.
کاپیتان سید آدی، اولین مردی که قدم گذاشت
- روی سیاره کی.او.آی-۴۴۲... - اِم-هوم.
...و اولین کلمات مشهورش اینا بودن...
- خوشمزه. - بچهها.
- لعنتی. - لعنتی خوشطعم.
خب، پس نوبت توئه.
چیه؟
تو یه قدم کوچیکی.
بیا دیگه.
واقعاً فکر میکنی به زودی راهی میشیم؟
آره، احتمالا.
یعنی، اِم، این سیاره، مثلاً...
اینکه اتمسفرش تقریباً از الان قابل تنفسه،
مثلاً، من... من واقعاً تعجب میکنم
اگه بقیه چیزی پیدا میکردن
حتی نزدیک به این قابل دوام.
میدونی داری چیکار میکنی؟
- داری اون کار کوچولوی خودتو میکنی. - نه. نه.
- کارش خوبه. - اوه!
- میدونم. - میبینم. میبینم.
- رایا. رایا. رایا. - بچهها، باشه.
- رایا. را... - باشه، بچهها، بچهها. باشه.
- وای خدا. ازتون متنفرم. - بیا دیگه، تو دوستمون داری.
باشه.
بیا دیگه.
- اِم. - آره؟
دارم فکر میکنم-- دارم فکر میکنم، اِم...
چطوره که...
این دفعه گند نزنیم بهش.
آره.
- وای - چی؟
یه جورایی حالگیر بود؟
بیاین دیگه بچهها، من اصلا نمیخوام این کارو بکنم.
به سلامتی.
من کیام؟
"اشباع اکسیژن."
"فشار کابین."
حرکت در منطقه یک شناسایی شد.
دریچه هوایی بیرونی.
حرکت در منطقه یک شناسایی شد.
دریچه هوایی بیرونی.
- تو کی هستی؟ - رایا!
چه کوفتیه؟
منم.
برایان.
برایان کارگایل.
اینجام. ببین.
من سون-اف هستم.
ما توی یه تیمیم. فهمیدی؟
من مسئول رصد مداریام.
- برایان؟ - آره، خودمم.
برایان.
لوبیا آبپز برایان.
لوبیا آبپز.
آره. خودمم.
تو برام پیام اضطراری فرستادی.
یه اساواس.
گفتی کلارک یه جورایی دچار فروپاشی روانی شده.
به تیم حمله کرده.
اون این بلا رو سرت آورده؟
دیویس هم همینطور؟
متأسفم.
وقتی... وقتی بیدار شدم...
همه چی دیگه اتفاق افتاده بود.
چی اتفاق افتاده بود؟
چی یادت میاد؟
آم...
فقط...
لحظات.
تصاویر.
یه زن.
- بهمون حمله میکرد. من... - کلارک.
حدسی داری که کجاست؟
نه. وقتی بیدار شدم، دیگه کسی نمونده بود.
فقط همینا یادت میاد؟
متأسفم. من...
از بس این همه اتفاقی که داره میفته.
نمیدونم کجام.
نمیدونم کیام.
اینجا بمون.
- به مدبات خوش آمدید. - بله.
گفتی سون-اف.
یعنی چی؟
مأموریت و سفینه.
مأموریت و سفینه.
وایستا.
زمین رو یادت نمیاد؟
اصلا؟
نه.
مدبات در حال اسکن است، لطفا آرامش خود را حفظ کنید.
مأموریتهای یک تا شش شکست خوردن.
هفت آخرین امید ماست.
نصف دوجین سفینه توی کهکشان پخش شدن.
سیارات زمینمانند قابل سکونت رو هدف قرار دادن.
- مأموریت هفت. سفینه اف. - اوهوم.
اون ماییم.
و افتخار بزرگ داریم که کُوی-۴۴۲ رو خونهمون صدا بزنیم.
یا اَش.
همونطور که کِو صداش میکرد.
- هی، هی، هی. آروم باش. آروم باش.
میدونم عجیبه. فقط... فقط سعی کن آروم بمونی.
خوبی؟
آره.
آره.
چطور تونستی توی مدار بمونی؟
اینجوری کار میکنه. حداقل برای سال اول.
یکی از ما باید اون بالا بمونه.
تا با پایگاه اصلی ارتباط برقرار کنه.
یا خب... اگه مشکلی پیش بیاد.
فکر کنم تو رو دیدم.
یه نور تو آسمون.
- اون همون ایستگاه مداریه؟ - خودشه.
هر چند روز یه بار همتراز میشیم.
فاز بعدی در حال شروع است، لطفا آرامش خود را حفظ کنید.
- ممنون از اینکه از مدبات استفاده کردید.
هی، تب بالا رفتن هم داشتی؟
اِم، آره. راستش، درست قبل از اینکه تو برسی.
یه چیزی تو جعبه کمکهای اولیه پیدا کردم.
تازه گذاشتمش. یه چسب بود. -
باشه. تموم شد.
چیزی خاصی هست؟
چیز مهمی نیست.
یه مقدار ورم توی مغز هست.
به احتمال زیاد به خاطر ضربه شدید.
اما تب، از دست دادن حافظه.
اینجا نوشته همهشون عوارض جانبی ورم هستن.
اما بالاخره همه چی رو یادم میاد، نه؟
حافظه فنیات باید سر جاش باشه.
و تمام مهارتهایی که یاد گرفتی.
نه.
من... منظورم اینه...
در مورد خودم.
اینکه کیام.
اینکه اینجا چی شده.
نمیدونم.
متأسفم.
یه مدت پیش تو راه اومدن اینجا.
من و تو. داشتیم حرف میزدیم که چرا به این برنامه پیوستیم؟
یه چیزی تو طرز حرف زدنت بود.
انگار که بحث فداکاری نبود.
بیشتر دنبال جواب بودی.
اینکه چی اون بیرونه.
No comments yet. Be the first to leave one.