نخستین 193 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(اکسچنج: گذرگاه عشق 2)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چجوری برگردیم؟
اول بریم بیرون- ...چهار نفرمون-
هممون میتونیم تقسیم بشیم- تو میتونی با ما بیای-
یا فقط یک نفرتون میتونه با ما بیاد- جای کافی برای ما نیست-
بیاین بریم بیرون ببینیم کدوم ماشین جا داره
همه باید بريم پارکینگ
مرسی- خداحافظ، ممنون بابت غذا-
همتون میرین خونه دیگه؟
کی میخواد با ما بیاد؟
ماشینمون بزرگه
باهامون بیای پشیمون نمیشی
خب بذارین من با شما بیام- باشه-
اوه چایی
خیلی عالیه
هی دو، چجوری میری خونه؟- با ماشین خودم-
ماشین خودته؟- آره-
واقعا؟ پس اشکالی نداره با تو بیام؟
اشکالی نداره
اوپا این ماشین تو نیست؟- آره هست-
...ماشین اونه، پس چرا- این ماشینته؟-
آره- ...چرا-
ایناها- "نوشته "خوش اومدی گیو مین-
"خوش اومدی"
رایتش من سوار ماشین شدم چون فکر کردم ماشین هی دوئه
ماشین دو تاشون بیامو ئه
فکر کردم باید سوار ماشینی بشم که باهاش اومدم
...برای همین سوار شدم و فکر کردم همون ماشینه
چون تو یه جا پارک کرده بودن
هی دو چند نفر تو ماشینتن؟- من مشکلی ندارم-
اینجا نزدیک خونه نیست؟
خیلی نزدیکیم- اونجا-
من فقط میخواستم تنها باشم
یکم فضا میخواستم تا افکارمو سامان بدم
میخواستم تنها باشم حتی اگه برای زمان کوتاهی باشه
یکی از دلایلش این بود که از نایون پیامی نگرفتم
ولی میدونستم که بهم پیام نمیده
...به دلایلی، افکار زیادی
درباره نایون از ذهنم رد شدن
یه قرار باحال با یکی از پسرا داشت
و من فقط اونجا بودم که نگاه کنم
خیلی برام سخت بود
حس خوبی بهش نداشتم
سلام
شما همتون با یه ماشین اومدین؟
اگر پنج تاتون اینجایین، پس هی دو تنها میاد؟
هی دو؟
...اون پسره- درسته، اون پسره-
درسته، من باهاش غیررسمی حرف میزنم دیگه- ...چرا-
نه
پرسیدم هی دو کجاست، شنیدم که تنها میاد
وقتی که داشت از رستوران میرفت هم ناراحت به نظر میومد
به نظر میومد رو مود خوبی نبود
برای همین خیلی مواظب بودم
اون به خاطر من حالش خوب نبود، درسته؟
...وقتی اطرافش بودم خیلی مواظب بودم
و از توجه کردن بهش دست برنمیداشتم
خیلی مشخص بود؟- چی؟-
مشخص بود که رو مود بدی بودم؟
تو مود بدی نبودی؟- اینو حس نکردی، درسته؟-
نه، ولی اتفاقی افتاده؟
چیشده؟- ...فقط-
من حس خوبی نداشتم
تو مود بدی بودی؟ واقعا؟
همیشه اینطوری بودی؟
واقعا فکر میکردم که مشکلی ندارم
فقط نمیفهمم چرا حس بدی دارم
چرا حس بدی داری؟- آره-
...اکسم
دیدنش باعث شد رو مود بدی باشم، اون باعثش شد
دقیقا منم همینطور
البته، اونم توی ذهن منه
اکثرمون احتمالا همین حسو داریم
هیچوقت چنین کاری نکرده بودم و هیچوقت چنین حسایی نداشتم
...من فقط- شاید چون هنوز دوستش داری؟-
...نمیدونم، فقط- داری؟-
فکر میکردم که قرار نیست این حسو بگیرم
...امروز یه جورایی خستهم
به دلایل مختلفی
دلایل مختلفی؟- آره-
منم همینطور
من میخوام این بازی رو بکنیم ببینیم کی اوقات سختی نداره
کسی هست اصلا؟
دقیقا، تو هم روز سختی داشتی؟
اینجا همه روزام سخت بوده
واقعا؟
ولی نمیتونیم به هم بگیم چرا روز سختی داشتیم
...امیدوارم اینجوری نباشه، ولی شاید
ما شرایطو برای همدیگه سخت کردیم
بیا ببینیم کی بلندتر آه میکشه- باشه-
خیلی سخته
بیا تو
لباس شستن اینجا چقدر طول میکشه؟
...حدودا
من حوله تموم کردم- یک ساعت؟-
سعی میکردم با گیو مین صحبت کنم
...فکر میکردم باید خودمو مجبور کنم باهاش حرف بزنم
به جای اینکه فقط آسیب ببینم
میشه لباسایی مثل جوراب و پیراهنامو با مال تو بشورم؟
با مال من؟- آره-
بدت نمیاد اگه لباسامون قاطی بشن؟
مهم نیست، اشکالی نداره- واقعا؟-
پس میخوای لباسشویی رو راه بندازی؟
لباسای من تو خشککنن- درسته-
من زود تر خشک کن رو راه انداختم، و یادم رفت
الان میخوای لباساتو بشوری؟
یا حوله اضافی داری بهم قرض بدی؟
فقط یکی- ...خب-
پس یکی از تو میگیرم، یکی از وون بین
یکی بگیر
فردا با احتساب سودش، دو تا حوله بهم پس بده
عه، دو تا حوله؟- آره-
بریم وون بین- اوکی-
بیا، باید تاشون کنم
اون از حوله به عنوان بهونه) (برای حرف زدن با گیومین استفاده کرد
یکم با هم شوخی کردیم
خیلی کوتاه بود، ولی من خوشحال بودم
نمیخواستم خیلی ضایع بازی دربیاره
من واقعا نه بهش فکر میکنم نه بهش توجه میکنم
نمیخوام بقیه بفهمن
حس میکنم میخواد احساسش نسبت به من رو بهم نشون بده
برای همین خیلی ضایعه و باعث میشه راحت نباشم
فکر میکنم میخواد خیلی بیشتر ازش فاصله بگیره
اون فقط میخواد ازش فاصله بگیره- درسته کاملا-
هه اون میخواد بیارتش سمت خودش- آره-
چیه؟
دیدشون- چی؟-
اونا رو دید- چی رو دید؟-
همین الان- "اون گفت "چیه؟-
درسته
اونا لو رفتن- آره-
چیه؟
چرا اینجوری نگاهم میکنی؟
اون داره نگاهمون میکنه
چرا ناراحت به نظر میای؟
بعدا بیا بیرون
کی؟- بریم حرف بزنیم-
من اول میرم بیرون
من وقتی با توام بیشترین حس راحتی رو دارم میدونی چی میگم؟
منم همینطور
...راستی
چیه؟- تو خوبی؟-
چی؟ منظورت چیه؟- اینجا حالت خوبه؟-
دیدی دهنم چه شکلی شد وقتی اونو گفتی؟
چه حسی داره که اینجا ببینیش؟
چه حسی داره؟
قلبم شکسته
تو هم همین حسو داری؟
...راستش
فکر میکردم این حسو نداشته باشم
هی
درسته؟- آره... من واقعا-
بدون هیچ انتظار خاصی اومدم اینجا
...ولی روبهرو شدن باهاش اینجا- متفاوته، درسته؟-
...ولی
فکر میکردم دارم ملاحظهشو میکنم
اما اون نکرد
میدونم قرار خوبی با هه اون داشتم
...ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم
تا وقتی نایون دورمه بیشتر به اون توجه نکنم
کنار دخترای دیگه مواظب بودم
...ولی نایون میدونست
که حس خوبی ندارم وقتی اونجوری رفتار میکنه
،وقتی که نیازی نبود بیشتر میخندید و حرف میزد
مجبور بودم وقتی داشت با بقیه پسرا گرم میگرفت، نگاهش کنم
بهخاطر همین حالم بیشتر بد شد
...فکر نمیکنم بقیه الان
چیزی که ما از سر گذروندیم رو تجربه کرده باشن
شاید بتونیم کاملا بیخیال اکسمون بشیم
میدونی که چی میگم؟ گریه کردی؟
دائما گریه میکنم
چیکار کردی؟
میخوای بری صورتتو بشوری، آره؟- آره باید برم-
بیا بعد از اینکه کارت رو تموم کردی حرف بزنیم
چیکار میکنی؟
گرمه
خیلی ناراحت بهنظر میای
خودتو جای من بذار چه حسی داشتی؟
،درک میکنم که جدا شدیم
اما حداقل نباید نسبت به هم باشعور باشیم؟
تو فقط به فکر خودتی
اینکه چجوری روتو برگردوندی روی مخمه
همه سوار ماشین شدن
وقتی من توی ماشین تنها بودم تو با اون پسره سوار ماشین شدی
و تابلو بود که حالم بده
ولی نباید بذاریم بقیه بفهمن که اکس همیم
من دقیقا کنارت بودم
چرا اون کارو باهام کردی؟
فکرکردم بیشتر داری سعی میکنی منو اذیت کنی
...راستش، فکر کردم
با هه اون حالت خوبه
تو چی؟ بعد از اومدن به اینجا اصلا بهت خوش نگذشته؟
No comments yet. Be the first to leave one.