نخستین 191 خط.
!تاما چــان
!مدرسه دوره، باید راه بیافتیم
!وایــسا
.ببخش معطل شدی
چی شده، یومی نـه؟
.این ریختی که نمیشه
.تاما چان، مثلاً دبیرستانی شدیمها
حالا چرا لباست اینقدر گنده ست؟
مادربزرگ گفت که زود رشد میکنم .و بهتره یه گنده شُ بخرم
.با لهجه هم حرف نزن و رعایت کن
!آخه سخته
.باشـه
.ولی لباس فرممون چه باوقاره
.من همیشه اینجا بودم و عادت دارم
.ولی تو از روستا اومدی اینجا
.شاید کمی واست سنگین باشه
!خونه ما که او-قدرا دور نی
.بیا، بازم با لهجه حرف زدی
.آره
.من هوندا تاماکی ام
.امروز روز بازگشایی مدرسه ست
.قراره به دبیرستان خصوصیِ هوشینوتسوجی برم
مدرسه جدیدمون بخاطر باشگاههای فعالش .به سرزندگی معروفه
،امروزم بعد از مراسم بازگشایی
میشه به باشگاههای مختلف سر زد .و تبلیغ باشگاهها رو دید
.مدرسه مون تو مرکز شهره
پس چون با دوره راهنماییم فرق داره .باید بهش عادت کنم
.ببین تاما چان، رسیدیم
،بعد از مراسم و کلاس
دانش آموزای جدید اجازه سر زدن .به باشگاههای مختلفُ دارن
منم مشتاق رسیدنِ این روز ...و وارد شدن به یه باشگاه عالی بودم
ولی هنوز نمیدونم که به چی علاقه دارم .و میخوام عضو چه باشگاهی بشم
ببینیم تو اولین دوره تبلیغمون .چه جور عضوی رو به تور میندازیم
فوجیکاوا سان، مگه امروز نوبت شیفت تو تو باشگاه موسیقی نیست؟
،آره خب. ولی اینم مهمه .چه خوب میشه اگه یه طراح پیدا کنیم
.اوه، اگه یکی که عشقِ گویندگیه هم پیدا کنیم جالب میشه
.چنین استعدادی کم پیدا میشه
راستی، چرا اینُ نمیپوشی؟
.فقط رئیس میتونه اونُ بپوشه
...خب دیگه. از امروز رئیسِ ما
.راست میگی
.کارم تموم. بریم که دیر شد
.بزن بریم، رئیس جدید
مدرسه مون کلی باشگاه داره، نه؟
.دلم میخواست بیشتر بهشون سر بزنم ولی دیگه دیروقته
.همینطوره. برپا کردن باشگاه تو این مدرسه کار راحتیه
.آه! عجب چایی خوشمزه ایه
.چه خوب
.واقعاً خوشمزه ست
!چطوری، تاما چـــان؟
.یومی نـه
چی شد، باشگاهتُ انتخاب کردی؟
.هنوز نه. زیادن و من همش غرق حرف زدن با اعضاشون میشم
.عجب
.من عضو باشگاه نقاشی شدم
.پس اونم داشتن
دنبال باشگاه خاصی هستی؟
...نمیدونم
...حس میکنم این باشگاهه که
.باید منُ به سمت خودش بکشونه
.پس ببینیم چی به چی میشه
،ولی
هوم؟
.چقدر باشگاههامون زیادن
.آیا، ببین چه لبخندای براقی دارن
!شی، آروم باش .حالا فهمیدم چرا نباید کل شبُ بیدار میموندم
میگم، این چه باشگاهیه؟
...آه
،ما باشگاه ساخت بازیهای دوجین هستیم .اینجا میتونید بازیهایی که ساختیمُ امتحان کنید
.بازی دوجین به بازیهای ساده ای گفته میشه که بیشتر از سود برای سرگرمی طراحی میشن .گاهی برای ساخت بازیِ دوجین از کارکترهای بازیهای دیگر نیز استفاده میشه
دوجین؟
یعنی خودتون بازی میسازید؟ !چه عالی
بازیِ دوجین؟
.بازیهامون ساده ان
.دموی کارمون الان روی همین سیستم داره پخش میشه
!سیستم قاط زده
!وای، ببخشیــد! الان ریستارتش میکنم
!شی، چاییت! همشُ ریختی
!نگران نباشید
.پس بازیِ فکریه
.هــه، چه طراحیِ قشنگی داره
میشه بازی کنیم؟
.بفرمایید
.غرق استرسم. شاید بهتره یه جا قایم بشم
،خب، انگار تو بخش انتخاب کارکتریم .تاما چان، تو اول انتخاب کن
.ممنون، یومی نـه
چه ناز! از همین الان واسه کار بعدیمون .بهم ایده دادن
.اینجوری منحرفانه بهشون نخند
.اوه، دشمن جلومون در اومد
.ولی نوشته چطور بزنیمش
،کاش آموزش بازی رو بفهمن .خدا کنه بازیمون باگ نداشته باشه
.انگار کنترلِ اینجاش یکم مشکل داره
.اینجاش که حسابی فکریه
!ببین پیشی کوچولوها چطور تو بازیِ من گیر کردن
مگه بازیِ فکری نبود؟
.بالاخره زدیمــش
،خوب هیجان داشت !وقتی شکستش دادیم حالش بیشتر هم شد
،آخی، چه ناز داشتن دانش آموز جدید چه خوبه، نه؟
،شی سان، یهو لحنت عوض شد .ولی راست میگی
اوا، .گفتم شاید فرصت بردن داریم .ولی وقت تموم شد
.همم، منم باید کمتر اشتباه میکردم
.آخ آخ، شرمنده که زیاد باهاش ور رفتیم
.نه، خواهش میکنم. خوشحالم که بازی رو امتحان کردین
.خوب ساختینش
.آدم به فکرشم نمیرسه که اینُ یه باشگاه دوجین ساخته
.لطف دارید
عالی بود! منُ یاد "هویوفویو" انداخت .که تو بچگی گرفته بودم
هویوفویو : یه جور کنسول دستی
،عاشق بازیهاش بودم شما هم الگوتونُ از اون گرفتین؟
،درسته. ساختار بازیمون اینقدر ساده ست
،معلومه که شبیه به نظر میرسن .خودمم این میفهمیدم
!شـی، خونسرد باش
مگه چیز بدی گفتم؟
اوه. اینُ با هم ساختین؟
!ما و دو نفر دیگه .اینم طرح پوسترشه
چطور بازی میسازین؟
کار طراحی، داستان و موسیقی رو .با کامپیوتر انجام میدیم
.و اینجوری ساختار اولیه ش فراهم میشه
.و بعد همه با کمک هم اونُ منسجم میکنیم
.کار جالبیه
با کامپیوتره؟
.منم نقاشی میکنم ولی طراحیِ دیجیتال بلد نیستم
.اشکال نداره، فرصت میذارین و یاد میگیرین
.کار سختیه
ها؟
...خب
.خیلی سخته
باید ببخشید ولی من عضو باشگاه نقاشی شدم .و نمیتونم عضو بشم
.تو چی تاما چان؟ قبلاً زیاد طراحی میکردی
،دبستان زیاد نقاشی میکردم .و طراحی با کامپیوتر هم بلد نیستم
.فکر نکنم بتونم یه بازی تو این سطح بسازم
.اونقدرم جای نگرانی نیست
.چهره ش چه جدی میزنه
.خب پس، ما دیگه بریم
.باشه، خیلی ممنون که سر زدید
.دانش آموزای جدید چه ناز بودن
.آره، گوگولی بودن
.آخیش، اینم از دیدن باشگاهها
،شاید رفتم و عضو باشگاه چای خوری شدم .ارشدهاش یه دنیا مهربون بودن
چطوره عضو باشگاه نقاشی بشی؟
سر که زدم، دیدم راحت میشه لم داد .و فضای نقاشی خوبی به پا بود
...هووم
،بازیشون خیلی باحال بود .ناز و قشنگ بود
،معلومه حسابی غرق تو بازیسازی ان .من یکی که اونجور تمرکزی ندارم
اصلاً من میخوام چیکار کنم؟
یه زمان عاشق بازیهای کارتی بودم .و تنها بازی میکردم
.یه دوره هم کنار رودخونه کتاب میخوندم و ابرها رو نگاه میکردم
.یه وقتی هم طراحیِ مانگاهای دیگه رو تقلید میکردم
یه مدت هم خودمُ تو اتاق حبس کردم .و غرق مانگا خوندن شدم
یه بارم سعی کردم هر چیزِ بامزه ای .که به ذهنم میرسه رو تو دفتر نقاشیم بکشم
.سوسک میگرفتم و رو ایوان روشون تحقیق میکردم
،همش دم دمی بودم .اصلاً نمیدونم چی دوست دارم
!هـــوی
!مادربزرگ! اینو نگاه
امروز بازیِ تخته ای درست کردی؟
.عجب فکر خوبی واسه بازی ساختن داری
.دبستان که رفتم با دوستام یه عالمه بازی درست میکنم
،از پسش برمیای. دختر به این خوبی .حتماً یه عالمه درست میکنی
...درسته. حتی دلیل دوست شدنم با یومی نه هم
!امروز یه بازیِ جدید درست کردم
!وااای
!هــــوی، چرا تو هپروتی، تاما چان؟
...اختراع بازی
کجا سیر میکنی؟
.ببخش یومی نـه، خودت تنها برو
تاما چان؟
.اینجایین
.اوه! یه سال اولیه
...چیزه
،من فوجیکاوا هستم .سال دوم درس میخونم
،مسئول موسیقیِ بازیها هستم نظرت درباره موسیقی چی بود؟
موسیقی؟ اونقدر غرقِ بازی بودم ...که حواسم بهش نبود
،کـ ـ که اینطور. معلومه که توجه نکردی .موسیقی پشت زمینه که به چشم نمیاد
،کیه که از موسیقی تعریف کنه
.منُ باش که چه انتظاراتی دارم
.آخ آخ، ببخشید .. منظوری نداشتم
شوخی میکنم. همینکه متوجه ش نشدی .یعنی بازی حسابی جذاب بوده
حالا چرا برگشتی؟
،آخه طراحیتون قشنگ بود .و دیدم به بازی سازی هم علاقه دارم
نمیدونم که از پسش برمیام یا نه ،ولی اگه ارشدی باشه که ازش کمک بگیرم
.شاید منم بتونم بینتون باشم
.دیگه چنین ارشدی نداریم
هان؟
منظورمون اون ارشدیه که .یک سال پیش این باشگاهُ ساخته
اون بود که ما رو اینجا کشوند .و با هم اولین بازیِ فکریُ ساختیم
چون همه کاره بود، هم طراحی .و هم برنامه ریزی و مدیریت رو به عهده داشت
.ولی خب، فارغ التحصیل شد
،اینجوری شدیم سه نفر .و حالا نه طراح داریم و نه رهبر
.و حالا موندیم چیکار کنیم
طراح ندارین؟
.بخاطر همین امیدمون به دانش آموزای جدید بود
No comments yet. Be the first to leave one.