نخستین 200 خط.
« دشمنِ مردم » «بر اساسِ نمايشنامه اي از : «هنريک ايبسن
بر اساسِ برداشت و تنظيم برايِ صحنه «توسطِ : «آرتور ميلر
: تهيه کننده و کارگردان «جورج شافر»
پدر ، شما چه مدته که اينجا هستيد؟
.خيلي وقته
پَس چرا برايِ شام نميمونيد و غذاتون رو درست نمي خوريد؟
خوردن ، آدم رو به هيچ جا .نمي رسونه ، دخترم
.من دارم ميرم منزل ، همين حالا .کارهايي دارم که بايد بهشون رسيدگي کنم
شما فقط ميرين منزل .و تنها تويِ اتاقِ تون مينشينيد
.خودتون هم خوب ميدونيد
.امشب چند نفر از دوستانِ مون رو دعوت کرده ايم .ميهمان هايِ با صفايي هستند
!پَس بمونيد
.نميتونم !آخه هزار جور کار دارم
تنها دليلي که امشب به اينجا اومدم ... اينه که قصاب به من گفت
امروز ازش گوشتِ کبابي .خريد کرديد
.حداقل منتظرِ بمونيد تا پسرها برگردند .تام» رفته از مدرسه بيارَدشون»
.همين ديروز ديدمشون
حقيقتش اينه که شما بايد .بيايد همينجا با ما زندگي کنيد
بيشترِ اوقات ، پيشِ خودم تعجب ميکنم .که شما اصلاً غذا چي ميخوريد
ولي من !غذام رو به راهه
به گمونم براتون اشکالي نداشته باشه اگه همينجا پيپ ام رو پُر کنم؟
.خواهش ميکنم بفرمائيد
.راندين» ، ببين کيه»
.چَشم ، خانم
.چند تا سيب با خودِتون بَرداريد - .نه ، نه -
لازمه که هميشه ... مقداري ميوه بخوريد
.نه ، من که خودم اينطور فکر نميکنم - !يالا ديگه -
.بگيريد
«خانم ، عاليجناب شهردار «استوکمن .تشريف آورده ان
اجازه هست کُتِ تون رو بگيرم ، عاليجناب؟
.بسيار سپاسگذارم
برادرم خونه ست؟
.«پيتر» - .«عصر بخير ، «کاترين -
حالت چطوره؟ - .خوبم -
، امشب حالِ شما چطوره آقايِ «کيل»؟
.عاليجناب
نبايد از دستش .«ناراحت بشي ، «پيتر
آخه بيچاره به شکلِ وحشتناکي !داره پير ميشه
واسه شام به ما ملحق ميشي؟ - .نه ، نه ، متشکرم -
نميتونم شب .غذايِ سنگين بخورم
واسه همين ميچسبم به .همون چاي و نان برشته
خيلي .بي ضرر تره
.و کم خرج تر
طوري ميگيد که انگار من و «تام» داريم !مثلِ ريگ پول خرج ميکُنيم
.«منظورم شما نيستيد ، «کاترين
برادرم منزل نيست ، درسته؟
، آخه ميدوني الان وقتِ قرارِ ويزيتِ هميشگيِ منه؟
.ميدونم !الان زودي ميادش
ميهمان هاتون کي ها هستن؟ - .«آقايِ «هاوستاد» ، آقايِ «بيلينگ -
بدونِ شک برايِ مسائلِ کاري به اينجا ميان؟ - !بگي نگي -
تام» درباره يِ» ... «چشمه هايِ آبِ گرمِ «کرستن
تويِ روزنامه يِ اونها .مقاله اي نوشته
.مثلِ اينکه اومدن
!خيله خوب بچه ها
!نه ، بابايي. بايد تا آخرش ، کولي ببريمون - !خواهش ميکنم ، بابايي. ببرمون طبقه يِ بالا -
!نه بچه ها. شما قدِ يه فيل سنگين هستيد !من رو از پا در مياريد
، «ناخدا «فورستر .از ديدنتون خوشوقتم
.ايشون هم به ليستِ ميهمان هايِ شام اضافه ميشن - ... ولي من فکر کردم که -
، ناخدا خودشون ميگن شام نميخورن !اما بايد بخورن
با برادرِ «تام» ، جنابِ شهردار آشنا هستيد؟
.عاليجناب - .ناخدا -
يک دقيقه يِ ديگه .«پيشت هستم ، «پيتر
بيايد به عمو جانِ تون .سلام کنيد ، پسرها
.«سلام ، عمو «پيتر - .سلام ، قربان -
تويِ مدرسه که خوب درس ميخونيد؟
.بريد و قبل از شام ، خودِتون رو بشوريد دست ها و گوش هاتون رو. شنيدين چي گفتم؟
.«بيا «جاناتان پيتر» ، تو واسه شام ميموني؟»
.نه ، وقت ندارم - .پَس حداقل يه عرقِ خرمايِ گرم بخور -
.تا وقتي بيرون ميري ، سرما اثري روت نذاره - .ترجيح ميدم نخورم -
هنوز کارهايِ بعد از ظهرم .تموم نشده
.«خيله خوب ، «پيتر .الان ميام پيشت
کاترين» ، مطمئن هستي» نامه اي برايِ من نيومده؟
!نه ، اين برايِ بارِ سوم - .بسيار خوب -
نوشيدني ميل دارين؟
.بله ، بي زحمت
حالت چطوره؟ - .آه. معده ام کمي به هم ريخته -
.بمون با ما شام بخور !به نفعته
من از ميهماني هايِ بزرگ .خوشم نمياد
.اين که ميهماني نيست .فقط چند تا دوست برايِ شام خوردن ميان
خيلي عجيبه. شما چطور ميتونيد ... اون همه غذا و نوشيدني رو فرو بديد
اون هم توي !اين ساعتِ دير وقت؟
هيچ چيز بهتر از تماشايِ .غذا خوردنِ جوان ها نيست
غذا خوردن بهشون قدرت ميده .تا آينده رو زير و زبَر کنن
واقعاً اينطوريه؟ چه چيزي رو بايد زير و زبَر کرد؟
هر وقت زمانش فرا برسه ... خودِ جوان ها به ما خواهند گفت
اونوقت ديگه ما آدم هايِ پير و خرفت .بايد بريم و بساطِ مون رو جمع کنيم
هيچوقت اينچنين اصطلاحاتي .به کار نبُرده بودي
بايد مثلِ من ، پنج سال .تويِ شمال کار ميکردي
تک و تنها و بُريده از همه و بدونِ اينکه .کسي رو ببيني. بعد به اينجا برميگردي
و احساس ميکُني که انگار .دوباره به زندگي برگشته اي
اينجا رو ميگي؟ - .ميدونم ، اينجا شهرِ کوچکيه -
اما به نظرِ من .تمامِ دنياست
، اينجا چيزهايي وجود داره که به آدم انگيزه يِ کار کردن بده .چيزهايي وجود داره که آدم به خاطرش مبارزه کُنه
.چيزهايي وجود داره که بشه اصلاحشون کرد و بهبودِشون داد - !اوهوم -
.هوم
!اين از معده ت
وضعيتِ ريه هات چطوره؟ خلط که نداري؟
اونوقت ديگه آدم مثلِ شاهزاده ها .زندگي نخواهد کرد
که مدام وسيله بخره .و خونه بسازه
، بعد از تحملِ يک دوره گرسنگي .آدم ارزشِ خيلي چيزها رو ياد ميگيره
مگه اصلاً تو کِي گرسنگي کشيدي؟
تويِ شمال که بوديم ، گاهي اوقات .غذايِ کافي برايِ خوردن نداشتيم
.اما امشب کباب ميخوريم
.بله ، «کاترين» ميزِ شام رو بهم نشون داد .بسيار مطبوع و دلپذير به نظر ميرسيد
کاترين» هميشه ميگه من هر چقدر پول درميارم» .تقريباً همه اش رو خرج ميکنم
.اما وضعِ تون داره بهبود پيدا ميکنه - .حرکت نکن -
چرا بايد خودم رو ... از لذتِ محشور بودن
با جوانانِ مستعدي مثلِ «هاوستاد» و «بيلينگ» محروم کنم؟
شنيدم که قراره يکي ديگه از .مقاله هات رو چاپ کنند
هموني که درباره يِ چشمه هايِ آبِ گرمه؟ - .احتمالاً -
چه بهتر که مردمِ بيشتري از وجودِ .چشمه هايِ آبِ گرم با خبر بشند
اگه شرايط عادي بود .من هم با اين حرفت موافقت ميکردم
.مرموز صحبت ميکني
مشکلي پيش اومده؟
داري چيزي رو از من مخفي ميکني؟
... اي کاش ... آآآه
اي کاش ، هر از گاهي به خاطرت ميومد ... که من علاوه بر شهردار بودن ، رئيسِ
رئيسِ هيئت مديره يِ .چشمه هايِ آبِ گرم هم هستم
هر موردي مرتبط با ... «چشمه هايِ آبِ گرمِ «کرستن
بايستي از راه هايِ اداري و قانوني ... موردِ عمل قرار بگيره
و هر اقدامي در اون رابطه ، از طريقِ کانال هاي مناسب .و مربوطه صورت بپذيره
نميتونم اجازه بدم ... در اين زمينه ، بدونِ اطلاعِ من
، به شکلِ غيرمستقيم کاري صورت بگيره .و اين وسط ، من دور زده بشم
تو که پزشکِ رسميِ چشمه هايِ معدني هستي .بايد اين مطلب رو بدوني
تو هميشه در درونت به شکلي نهادينه ، تمايل به اين داري .«که راهِ خودت رو بري ، «توماس
، و اين کار ، در يک جامعه يِ سازمان مند .اصلاً قابلِ قبول نيست
، تک تکِ افراد بايد خودِشون رو
.کاملاً مطيعِ جمع قرار بدند
... يا دقيق تر بگيم
مطيعِ مقامات و مراجعِ ذيصلاحي که .مسئولِ رفاهِ عمومي هستن ، باشند
، حالا که حرف هام تموم شد
به من بگو که حالم چطوره؟
، هر وقت که دچارِ گرفتگيِ عضلات شدي .يکي از اين قرص ها رو بخور
... من
من با خودم فکر کردم که اين ويزيت هايِ هفتگي .تويِ خانوداه بمونه و جايي درز نکنه
.«اوه ، همينطور هم خواهد بود ، «پيتر .هيچکس از اونها خبردار نخواهد شد
.بيا ، عزيزم
.به گمونم همديگه رو بشناسيد
.«هاوستاد». «بيلينگ»
.«بيلينگ». «هاوستاد» - .«هاوستاد» -
من متوجه شده ام که برادرم تبديل به يک ، مقاله نويسِ عمده شده در
اسمِ نشريه تون چي بود؟ روزنامه يِ آزادي بخشِ مردم"؟"
.روزنامه يِ پيام آورِ مردم" ، قربان"
جنابِ دکتر هر از گاهي ، ما رو مفتخر ميکنند
يعني هر وقت که بخوان چيزي که درونِ سينه شون دارند .و عذابشون ميده رو بيرون بريزند
.«بشين ، «پيتر
... و در حالِ حاضر
مقاله يِ جديدي درباره يِ چشمه هايِ آبِ گرم نوشته ان؟
ايشون اين مقاله رو .اوايلِ فصلِ زمستان نوشتند
، ما فکر کرديم اگر اين مقاله رو الان چاپ کنيم .مفيدِ فايده خواهد بود
يعني درست پيش از شروعِ فصلِ .بازگشاييِ چشمه هايِ آبِ گرم
، فکرِ نيکويي کرديد .«آقايِ «هاوستاد
.خواهش ميکنم
اين حرفِ من رو ، به ياد داشته باشيد
چشمه هايِ آبِ گرمِ «کرستن» ، شهرتِ شهرِ ما رو .عالمگير خواهد کرد. شک ندارم
.اين همون چيزيه که جنابِ دکتر ميگن - .همه چيز سريعاً پيشرفت خواهد کرد -
، بَر ارزشِ ملک و املاک افزوده خواهد شد ، پول ، ساعت به ساعت ، دست به دست خواهد شد
و کسب و کار ، به شدت .رونق خواهد گرفت
.و ديگه "بيکاري" وجود نخواهد داشت - .همينطوره -
کافيه يک تابستانِ پُر رونق داشته باشيم ... تا به شکلي استثنايي ، مِن بعد
اشخاصِ مرفه و متمول ، تنها کساني نباشند .که در اين شهر ماليات پرداخت ميکنند
چشمه هايِ آبِ گرمِ ما ، به يک .گرمابه يِ کارلِ» جديد تبديل خواهد شد»
، يک تفرجگاهِ سالم در اروپا .برايِ تمددِ اعصاب ، به بهترين شکلِ ممکن
از همين حالا ، درخواست هايِ رزرو کردنِ بسياري رو .دريافت کرده ايم
.اون هم هر روز
تام» هميشه سرشار از ايده هايِ نو برايِ» .چشمه هايِ آبِ گرمه
بايد هم اينطور باشه. چون به خاطرِ همين کاره که داره .از انجمنِ چشمه هايِ آبِ گرم دستمزد دريافت ميکنه ، عزيزم
اوه ، ولي من که فکر ميکنم .قضيه بيش از اين حرفهاست
دکتر «استوکمن» بنيانگذارِ .چشمه هايِ آبِ گرمِ «کرستن» بودند
اين اواخر ، اين مطلب .زياد به گوشم خورده
اما فکر کنم ، من هم نقشِ کوچکي .در تاسيسِ چشمه ها داشتم
اوه ، آره. «تام» خودش هم هميشه .همين رو ميگه
منظورِ من صرفاً ... ايده يِ اصلي و ابتکاري بود
برادرِ نيکويِ من هرگز از نظرِ .ايده هايِ گوناگون ، چيزي کم نداره
.انواع و اقسامِ ايده ها
اما وقتي نوبتِ ، به عملِ در آوردنِ اونها ميشه
اونوقت شما نياز به .آدمي از نوعِ ديگه داريد
البته فکر نميکنم اهلِ اين خانه .اين موضوع رو درک کنند
... پيتر» ، ما قصد نداشتيم که» - .مهم نيست -
.آقايان ، من رو ميبخشيد
بايستي به کارهام .رسيدگي کنم
.شب خوش
، چرا هميشه اشخاصي که از پيش زمينه يِ مسائل بي خبر هستند دستِ کم اندکي نزاکت و آداب داني به خرج نميدند؟
.«خودت رو ناراحت نکن ، «پيتر
آخه چرا تو و «تام» نميتونيد اين افتخار رو با هم شريک بشيد؟
به اين خاطر که شريک شدن ، بعضي از مردم رو !«هرگز راضي نميکنه ، «کاترين
!مزخرفه
تو و «تام» هميشه خيلي هم قشنگ !با هم کنار مياين
ازدواج با تو ، هوشمندانه ترين کاري بود .که اون تويِ زندگيش انجام داد
.شب بخير
تويِ اتاق چي بهش گفتي؟
.چيزي بهش نگفتم
اما قصد هم ندارم هر کاري که .ميکنم رو گزارش بدم
پَس چرا اون ميخواد که تو هميشه هر کاري رو گزارش بدي؟
مطمئن هستي که نامه اي نيومده؟
نکنه خيال ميکني دارم مخفيش ميکنم؟
برو پسرها رو .صدا بزن
، «اِيليف» ، «مورتن» !شام
.«بيلينگ» - .اوه ، دکتر -
ناخدا ميخواد واستون .يه داستان تعريف کنه
No comments yet. Be the first to leave one.