نخستین 200 خط.
الو؟
رسیدی؟
بله
حالا برو به سمت ایستگاه
برو داخل ایستگاه
به راه رفتن ادامه بده
شین یون سو برگرد پشتت نگاه کن
برگرد و به راهت ادامه بده
از پله های سمت راستت برو بالا
شین یون سو الان به یه سری پله میرسی ازش برو بالا
وایسا ، سریع برگرد پشت
دوباره از پله ها برو بالا ، هیچ کاری نکن
حالت خوبه؟
اونهاش بگیرینش
= قسمت 12 =-
دستیار جین یه دقیقه بیا بیرون
تو قبلا با منشی شین قرار می ذاشتی
برای یه مدتی وقتی که جوون بودیم
اما این مال مدتها پیش بوده
...شما خودتون در مورد پدرم
می دونستم
تو باید بیشتر مراقب این زن باشی
منظورتون چیه؟
اینکه اون زن به خونه ما اومده تصادفی نیست
کسی پشت این ماجراست
پشت اون؟
بله
ببین اون کیه
چرا...من؟
برای اینکه تو باشی طبیعی تره
هر کی هست باید نمایند جو از این ماجرا دور باشه
به هر حال باید بفهمیم هدفشون چیه
پس من باید کارایی که دارم رو انجام بدم
و اونو زیر نظر بگیرم؟
چرا نتونی؟
من کاری می کنم یکم بهش نزدیک بشی
پیدا کن اون زن برای چی اومده اینجا و کی پشت این ماجراست
....جناب وزیر ، دستیار جین
کسی نیست
توی ایستگاه مترو تو اون زن و هیونگ وو رو دیدی؟
اون زن احتمالا مارو ندیده
احتمال یعنی اینکه می تونه شما و هیونگ وو رو دیده باشه
می خوام بدونم
از همون اول هیونگ وو و اون زن با برنامه اومدن
یا
از اون زن به سادگی دارن استفاده می کنن؟
اگه اون فقط مورد استفاده قرار گرفته باشه
...پس زندگی اون زن
عشق اول از تورگنیف
یون سو
می خواستم یه چیزی ازت بپرسم ، امروز ، تو
مامانمه ، یه لحظه صبرکن
الو؟ الو؟
یون سو گوش میدی؟
شماره مورد نظر مسدود می باشد
این مزخرفات چیه دارم بهش فکر می کنم؟
امکان نداره اون شخص هیونگ وو باشه
اون چندین بار منو نجات داده...چندین بار
اینجا چیکار می کنی؟
شام که نخوردی ، خوردی؟
ازامروز منشی شین با ما غذا می خوره
بر اونجا کنار دستیار جین بشین
...نه من توی آشپزخونه می خورم
کاری که گفتم بکن
پدر اون که جزو خانواده نیست
...در چطور ممکنه یه خدمتکار نه منظورم یه منشی
این کار دستی نیست
فکر کردیم منطقه گانگ نام بهت دادم که بتونی روی حرف من حرف بزنی؟
سه نفر اینجا هست که از خانواده ما نیستند
هی ، برو بشین
برو بشین ، معذب نباش
این باور نکردنیه ، واقعا که
خیلی وقت نیست که منشی شده حالام باهاشون غذا می خوره؟
احساس بدی نداشته باش
حتی منم که سالهاست دستیارم دارم اینجا غذا می خورم اونوقت اون با اونا غذا می خوره
فکر کنم اگه جای اون بودم غذا از گلوم پایین نمیرفت
هی فکر کنم کلا نابود شدیم
حالا که شین یون سو منشی نخست وزیر شده دیگه قدرتش شوخی بر دار نیست
با این حال مگه خام کنار ما نیست؟
ببینم کجا نشسته؟
اون پایین
پس هنوزم خانم بالا تر نشسته
به نظر میرسه همه تون یادتون رفته چه قرار دادی رو امضا کردین
کی گفته شما می تونین اینطوری بی پروا حرف بزنین؟
منشی جین ، نمی تونی راحت بخوری؟
نه من خوبم
به خودت سخت نگیر
بله سوء هاضمه می گیری آروم بخور
اینکه باهاش خوب باشی ترسناک تره
برای چی معذبش می کنی؟
منشی شین فردا لازم نیست خودت بیای سر کار
سر راه خودم میام در خونه تون و تو رم ورمیدارم
پدر ، جایی می خواین برین؟
اگه جای دوری می خواین برین می خواین براتون اسکورت بفرستم؟
فکر کنم حق با تو بود
چطوری می تونه به همچین زنی اجازه بده با ما غذا بخوره؟
منم همینو می گم ، نکنه قراره این زن عضو خانواده بشه
امکان نداره - این آش یه که ایل جو و خواهرت پختن -
این دوتا یهویی دوست جون جونی این زنه شدن
اگه این روند باشه ، ما تنهایی نمی تونیم پشت این ماجرا قرار بگیریم
چیه؟ نکنه تو هم می خوای شروع کنی به چاپلوسی این زنیکه؟
این چاپلوسی نیست فقط باید بریم دنبال کار راحت تر
بعدش منتظر یه فرصت می شینیم تا از شرش خلاص شیم
اون پیر مرد قطعا عاشق یون سو شده
اون مرد به طور مستقیم گفت
وقتی یون سو رو می بینه به یاد چونگ می میفته
اگه اون عقلشو از دست بده بهترین فرصت برای ماست
هیونگ وو
اگه تو از احساس یون سو رو تضمین کنی
می تونیم تمام دارایی های کثیف کانگ سوک هیون رو بدست بیاریم
با استفاه از اون ما می تونیم به هدفمون برسیم
منظورت از تضمین احساسات یون سو چیه؟
توی بیمارستان وقتی که زخمی شده بودی
من متوجه نگاه یون سو به تو شدم
شک ندارم که اون هنوزم بهت احساس داره
یعنی می خوای الان از پسرت استفاده کنی؟ می خوای با من چیکار کنی؟
لازم نیست تو کار زیادی انجام بدی همینطوری فقط ادامه بده
یون سو با پای خودش میاد پیشت
با نگاه کردن به ایل جو می تونی درک کنی که یک زن بخاطر عشق چطور کور می شه
نکنه ، تو نگرن یون سو نیستی؟
فقط می ترسم تلاش 15 ساله مون به باد بره
...اگه ایل جو متوجه بشه - زیادم بد نیست راه های زیادی باز می شه -
ایل جو، ایل دو، و حتی یون سو ... اگر نتونیم از یکی استفاه کنیم
می تونیم جاشو با اون یکی عوض کنیم
این قمار ارزشش رو داره هیونگ وو
شنیدم شوهرت رو از دست دای و تنهایی داری از بچه ات مراقبت می کنی
گفت اینو بدم شما
هیچ کس نمی تونه اینجا پیدات کنه
...چرا
...چرا این کارو با من می کنی
...اون پرونده مخفی که دیدی
اون مال پدرم نبوده
مال کانگ سوک هیون بوده
زمانی که این پولهای کثیفش رو برای دنیا رو کردم
اونوقت تونستم عدالت در حق پدرم رو احرا کنم
هیونگ وو
من نمی تونم با اون شخص زندگی کنم
می خوام ازش جدا شم
بعد از اون همه هشداری که بهت دادم
پدر ، بخاطر هیونگ وو نیست پدر
اون آدم وحشتناکیه
من نمی تونم با کسی زندگی کنم که قصد کشتن کسی رو داشته
سعی کردم فکر کنم بخاطر حسادت این کارو کرده
اما اون شب می دونین چه اتفاقی برای من افتاد؟
اون به من تجاوز کرد
هر وقت که می بینمش چندشم می شه
چطوری توقع دارین من با این مرد زندگی کنم وقتی نگاهش اینقدر ترسناکه
فکر کردی من با مادر ایل دو زندگی کردم برای اینکه رابطه ام باهاش خوب بوده؟
با اینکه بهش احساس بدی داشتم
ولی سی سال باهاش زندگی کردم
از اونجایی که
توی این موقعیت بودم
پدر
هیچ کاری نیست که بدون درد و مشقت انجام بشه
این یه جور سیاسته که تو حتی با دشمنت همراه بشی
در صورت نیاز برای زنده بودن باید بری سراغ سوراخ مار
اون
تقدیر توست
این شماره نامعتبر است. پس از چک کردن شماره خود ، لطفا دوباره امتحان کنید
برگه درخواست طلاق
"عنوان، "لعنت
توی یه شب پاییزی بعد از اینکه خسته آرایشمو پاک کردم
یهو ناغافل دوست پسرم اومد ، لعنت
بعد از 40 سال انتظار خسته کننده ازدواج کردم
عشق باعث می شه قلب من به لرزه در بیاد ، اوه ، لعنت
...اگر که قصد واقعی من جدایی نبوده ولی با اینحال
خدای من داری گریه می کنی؟
نه
نه ، نه ، نگفته می دونم چی شده
منم وقتی می نوشتم گریه می کردم
چطوری اینقدر فرکانس احساساتت بامن جوره؟
به نخست وزیر گفتی می خوای طلاق بگیری؟
بله
ایل جو ، این مشکل تو نیست انتخاب ازدواج فرق می کنه
لحظه ای که طلاق بگیری زندگی سیاسیت تموم شده
پس منظورت چیه؟
تا زمانی که نخست وزیر قدرت داره باید همینطوری بمونی
تو هنوزم
به کانگ ایل جوی رییس جمهور فکر می کنی
لطفا درک کن
اون کانگ ایل جو منطقی و بلند پرواز کجاست؟
لطفا مثل یک دختر بچه احساساتی حرف نزن
! این مشکل راه زندگی تو هستش
تو نمی دونی چقدر دارم تحمل می کنم
وقتی ازدواج کردی یعنی تصمیم گرفتی تحمل کنی
اون شب اون شخص غرور منو پایمال کرد
می دونی بخاطر نجات تو با چه جونوری ازدواج کردم؟
می دونی من در این مدت چی کشیدم؟
ایل جو - اگه تو بخوای ،همین کارو می کنم -
حتی اگه قرار باشه جدا بشیم بازم تحمل می کنم
پدر در مورد چی باهاش حرف زدی که اون حتی برگه طلاق پر کرده؟
عوضی فکر کردی چیز کمی بوده اقدام به کشتن یه نفر کردی
کی با این اوصاف لرزه بهش نمی افته؟
منم اگه جای اون بودم همین کارو می کردم
تو باید مثل آدم با اون زن رفتار می کردی
کاری که تو باهاش اون شب کردی
روش یک نجیب زاده نبود
هیونگ می دونی عشق چیه؟
تو اصلا نمی دونی عشق به یک نفر چیه برای اینکه هر دختری میرسه عاشقش می شی
من فقط ایل جو رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.