The Assassins

The Assassins (الحشاشين)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

TheAssassins S01E14 720p WEB H264 WATCHIT WEB-DL
ناشر Saeed_Pardis

برچسب‌ها

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
x265
تاریخ انتشار: 2024-03-31
تعداد دانلود: 155
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

نزاع بین برادران بر سر مسند قدرت بود

صباح حس وحشیانه‌تر پیدا کرده

دیگه زمان پنهان شدن و دعوت پنهانی نیست

تو خیابان‍های اصفهان نفوذ می‌کنه

اختلاف پسران ملک‌شاه فرصتی طلایی‌ست

فرصتی که باعث میشه مردم به غول قدرتمند و سرکشی در اصفهان خدمت کنن

که در اصفهان ظهور پیدا کرده

بطوری که آشکارا در خیابان‌های اصفهان ظاهر می‌شدن

ترس از صباح همه دلها رو فرا گرفت

هرکسی که با دعوت ما مخالفت ‌کنه باید به طرز وحشیانه‌ای کشته بشه

بخاطر روح و عظمت ملک‌شاه

با آرامش دستمو دراز می‌کنم

با این حال، آشتی در میان فرزندان ملک‌شاه صورت می‌گیره

زنده باد سلطان برکیارق

زنده باد سلطان برکیارق

به این ترتیب، برکیارق می‌تونه سلطان دولت سلجوقی باشه

برکیارق قدرتمند و خشن‌ـه

‏800 نفر تونسته تو اصفهان اینکارو کنه؟

سرورم، مردم می‌ترسن

او فاقد درایت ملک‌شاه بود

و وزیری به زرنگی نظام الملک نداشت

نخبگان اصفهان رو نزد من جمع کن چشم، سرورم

او تصمیم گرفت که بر سلطنت مسلط باشه

و همین کارو کرد

برکیارق

بزرگ ترین قتل عام پیروان حسن صباح رو انجام داد

کشتاری که باعث هرج و مرج در الموت خواهد شد

برکیارق

‏800 نفر از باطنی‌ها رو

تو یه شب کشت

... :: ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس :: ...

"حشاشین"

"قسمت 14" "زاهد در اورشلیم"

این یه روز غم انگیز در تاریخ دعوت ماست

سه روز عزاداری در قلعه اعلام می‌کنم

من فرزندان 800 کشته شده رو می‌خوام

به هر وسیله‌ای اینجا تو قلعه باشن

و بهشون غذا، نوشیدنی، لباس و اسلحه بدین

به محض ورود مراسم تشییع جنازه بزرگی برگزار بشه

یه مراسم عزاداری فراموش نشدنی

و هر هفته بعد از اتمام تمریناتشون

باید بشینن و دوباره این داستان جلوشون گفته بشه

که کافران و ستمکاران اصفهانی

‏800 نفر از نجیب‌ترین انسان‌های روی زمین رو کشتن

می‌خوام روح انتقام برای همیشه خاطره هر کودکی رو

از فرزندان شهدا، تسخیر کنه

...زنده باد سلطان

!برکیارق

بهترین خبر بود

دوباره یه ارتش شدیم

خیلی ناامید بودم

ولی من ناامید نشدم

هر دقیقه که می‌گذره احساس می‌کنم همه چی برمی‌گرده

هر کسی رو که از دست دادم روزی دوباره می‌بینمش

پدر و مادرم

نورهن

پدر و مادرت تو بهشت ​​هستن، یحیی

فقط خدا از سرنوشت نورهن خبر داره

شبی نیست که چهره‌اش رو نبینم

انگار رویاهام فقط به دیدار اون وابسته‌ست

تا جایی که برای دیدنش عجله دارم که بخوابم

انگار تو خوابم باهاش قراری گذاشتم

این شکنجه‌ست، یحیی

بهتره فراموشش کنی

کی می‌تونه روح خودشو فراموش کنه، سلیمان؟

بخور، همش رو بخور

عمر خیام

قرار نیست امروز چیز جدیدی بهم بگی؟

در واقع، قصد داشتم از سرورم اجازه بگیرم که تو دیوان نمونم

بنابراین، می‌تونم ساخت رصدخانه‌ رو زودتر تموم کنم

بعدا، بعدا

رصدخانه می‌تونه صبر کنه

یه چیز جالب بگو

یه شعر؟ نه

شعر نمی‌خوام

شعر نیاز به آرامش داره

روی تصاویر و پیشنهادات کلامی تمرکز کن

یه داستان می‌خوام

لطیفه

نکته ادبی

نکته ادبی

یا یه داستان خارق‌العاده

یه داستان جالب براتون تعریف می‌کنم

سه تا دوست بودن

اونا پیمان بستن که هر کی به مقام یا نفوذی رسید

به دو نفر دیگه کمک کنه

یکی از اونا به قدرت رسید

دو نفر دیگه رو جمع کرد و به هر کدوم یه جایگاه داد

هر سه به جایگاه خوبی رسیدن

یکی‌شون به کسی که مسئولیت داشت، خیانت کرد و فرار کرد

اون مدام سعی می‌کرد، دستش بهش برسه و انتقام بگیره، ولی نتونست

چرا؟

چون اونی که فرار کرد دیوونه‌تر بود

اون قبل از اینکه دوستش بتونه انتقام بگیره، موفق شد دوستش رو بکشه

چون زندگی همیشه به نفع دیوونه‌هاست

سومی چطور؟

سومی

سومی طاقت دوست قاتل و مقتول بودن رو نداشت

بنابراین فرار کرد

به یه کشور خارجی برای کار بعنوان یه دلقک و گفتن داستان

یه دلقک، یه دلقک

یه دلقک و گفتن داستان

آقای من

فرد مناسبی رو انتخاب کردی؟

منصور عالیه

هدف این بار خطرناک و متفاوته

به نظرت الان بزرگترین تهدید ما کیه، زید؟

زیاده

سلطان و برادراش

عباسیان و صلیبیون

حتی فاطمیون هم پیرو مستعلی بودن

الحمدلله، دشمنان ما خیلی زیادن

اینها همه دشمنان دیرینه هستن

خطرناک‌ترین دشمن دشمن اندیشه شما‌ست

دشمن نگرش شما

دشمن معنای واقعی وجودت

ابوحامد غزالی

ولی از اصفهان رفته

و تدریس در مدارس نظامیه رو رها کرده

می‌دونم

اون الان تو اورشلیم در جستجوی حقیقتـه

می‌دونم خوبه

پس نفوذش کمتره برعکس

ابوحامد غزالی، درحال حاضر خطرناک‌ترین دشمن من روی زمین‌ـه

چون هم علم داره و هم برهان

و خیلی پیر نیست

فرارش از اصفهان و زهد او در همه چی

به این معناست که به یه تفکر بزرگ تبدیل میشه

که می‌تونه موجودیت و دعوت حسن صباح رو تهدید کنه

برگزیده خشنود میشه اگه این موهبت رو بهم عطا کنه

با کشتن ابوحامد غزالی

قبل از اینکه تفکرش رو کامل کنه

!دوسِت دارم! دوسِت دارم

!دوسِت دارم

هنوز بهترین‌ها در راهه

آقای ما

رویای بهشت ​​خیلی کمتر از خود بهشتـه

در مسجد الاقصی

وقتی میری اونجا، مردی رو می‌بینی که لباس زاهد پوشیده و مخفی شده

اسمش ابوحامد غزالی

به اونجا برو و وانمود کن که یه عابد صوفی‌ هستی

لحظه‌ای که به سمتت برمی‌گرده و بهت توجه می‌کنه

خنجر تو باید تو سینه‌ش فرو بره

تو کشته میشی

لحظه‌ای که روحت از بدنت خارج میشه

تو دروازه بهشت ​​انتظار تو رو می‌کشم

« ارائه شده توسط وبسایت گ.ل.چـین دان.لـود »

قیمت یه لقمه نان و آب برای یه رهگذر چقدره؟

قیمتش، هرچه که در توانت باشه

کجا میری؟

اورشلیم

سفری طولانی در پیش داری

انگار از قلعه شیخ کوهستان میای

شیخ کوهستان کیه؟

کسی شیخ کوه حسن صباح رو نمی‌شناسه؟

آه، در موردش شنیدم

منم شنیدم، ولی هرگز ندیدمش

من با الینار سروکار دارم

الینار همسرشه؟

الینار کنیز بزرگ‌ترین فرمانروایان شام بود

اونو خرید و آزادش کرد

حالا مسئول کنیزهای قصر شده

هرازگاهی تاجران بَرده میان و بهش کنیز می‌فروشن

و من یه واسطه‌ام

من ازش پول در میارم مرد سخاوتمندیه، حسن صباح

شنیدم زاهده

هیچ مردی نیست که زن‌ها رو دوست نداشته باشه

ولی مسلما حسن یه رازی داره و بالاخره اونو می‌فهمم

این کبوتر رو روی پشت بام پیدا کردم

و این پیام روی پاش بود

بسم الله الرحمن الرحیم

از قصر و زندان صباح

به دوست و همراه همیشگی‌ام

عمر خیام

خبر حرکت تو از اصفهان به مرو رو شنیدم

الان زمان فرق کرده، عمر

هیچ جای مناسبی برات نیست جز قلعه الموت

نزد ما بیا، به امنیت و آسایش می‌رسی

اینجا هیچکس نمی‌تونه تو رو تهدید کنه

می‌دونم که مثل پرنده‌ها آزادی رو دوست داری

ولی دوست، دلش برای دوستش تنگ شده

من اینجا یه پادشاه تو زندانم

چیزی جز گفتگو با یه شاعر آزاده مجنون منو سرگرم نمی‌کنه

فکرش رو بکن دوست ندارم دوست مجنون اونجا باشه

زندانی دربار سلطان مرو بودن فقط برای اینکه اونو بخندونه

پیش ما بیا

من صاحب دنیای رویاهامون هستم

من فقط همراهی و نظر تو رو کم دارم

عاقبت سفرت چی میشه، عمر؟

دلقک؟

یا مرده؟

یا تنهایی؟

این موضوع مهمی‌ـه با کبوتر چیکار کنیم؟

کبوتر رو باید کباب کرد و پیام رو سوزوند

عمر خیام باید به فکر دام زندگی‌ای باشه

که والدینش اونو درگیرش کردن

!در رو باز کن

حسین

دلم برات تنگ شده، عزیزم

منم همینطور

The Assassins subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Assassins

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left