نخستین 200 خط.
اسم من الیور کوئین بود
به مدت سه سال واسه نجات شهرم تلاش کردم
اما برای نجات خواهرم، مجبور شدم یه آدم دیگه بشم
مجبور شدم یه چیز دیگه بشم
...آنچه گذشت
هنوزم میتونی نجاتش بدی الیور
جایگاه مشروعت رو بعنوان وارث شیطان بپذیر
رأسالغول زندگی خواهرت رو بهش برمیگردونه
سهم خودم توی قراری که با هم داشتیم رو انجام دادم
توصیه میکنم تو هم سهم خودت رو انجام بدی
تنها راهی که از این ماجرا جون سالم بدر میبرم
اینه که بدونم هستی
و داری با خوشبختی زندگی میکنی
...الیور کوئین مُرده، ولی فعلا
فقط کماندار، السهیم، باقی میمونه
وارث شیطان
الیور کوئین فقط توی گذشته زندهاست
اون فراموش شده
الیور کوئین فقط توی گذشته زندهاست
اون فراموش شده
تو السهیم هستی
توی سه هفته پیشرفت فوقالعادهای داشتی
السهیم
دیگه از شنیدن اسم جدیدت جا نمیخوری
الیور کوئین فقط توی گذشته زندهاست
اون فراموش شده
بدون شک تو السهیم هستی
تو وارثالغول هستی وارث شیطان
سرورم
عذر میخوام که مزاحم میشم
ما این مزاحم رو دستگیر کردیم
پس چرا هنوز زندهاست؟
السهیم میشناسش
الیور چه خبره؟
واضحه که بازم سعی داشته السهیم رو آزاد کنه
خب پس باید بذاریم السهیم به حسابش رسیدگی کنه
الیور، دارن بهت دروغ میگن
من اصلا به خونه برنگشتم
اونا هفتهها منو اینجا بزور زندانی کردن
قولی که واسه رحم به دوستات دادم
منوط به وفاداری تو گذاشته شد
ثابتش کن
نه الیور، گوش بده بهم
دارن بت دروغ میگن هنوزم باید از اینجا بریم
من و تو با هم کار کنیم هنوزم یه شانس هست
زنجیرش رو باز کنید
شمشیرش رو بده بهش سراب
من یه مرد غیرمسلح رو نمیکشم
اینجوریاست؟
چند هفته اینجا بودی
و خودت رو فراموش کردی
یادته وقتی که منو وارد قیام خودت کردی
بهت گفتم که من پیشتم تا هروقت که تبدیل به چیز دیگهای شدی
کمکت کنم به یاد بیاری که الیور کوئین کیه
هنوز پای اون قولم هستم
بجنگ
این سه هفتهی اخیر
تحت تاثیر یه داروی کمیاب با عمر چند قرن بودی
اون گیاه باعث میشه ضمیر آدمی
از ذهنش جلوتر بزنه
واسه همین این تنها چیزیه که میبینه
اثرات گیاه روی هرکس متفاوته
بعضی آدما خانوادهشون و کسایی که دوستشون دارن رو میبینن
بعضیا با دوستا یا معلمای مورداعتماد مواجه میشن
تو چی دیدی؟
خیلی خب
یه چیز دیگه هست که میخوام ببینی بیا
کجا؟
به گذشته
یه جا که حالا فقط واسه مُردهت خونه حساب میشه
اینجا مرکز پخش اخبار اضطراری است با یک وضعیت آمادهباش روبرو هستیم
لطفا سریعاً به منازل خود برگردید و خونسرد باشید
آمپول توی دستم بود
این اتفاق تقصیر تو نیست
شریور باید سرزنش بشه، کارِ اونه
نمیتونم تماس بگیرم
همه دارن به پلیس زنگ میزنن
همهمون تحت تاثیر مایع قرار گرفتیم، یادته که؟
من میخوام برگردم پیش پسرم
از وقتی به لیگ متعهد شدم
به اینجا برنگشتم
اینجا چی شده؟
وقتی به لیگ ملحق شدم با یه نفر دیگه تحت خدمت راسالغول دراومدم
دمین دارک
ما مأمورای ممتاز رأسالغول شدیم
،سوارکارش بودیم و اون مارو تبدیل به جنگجویانی کرد
که شبیهشون رو دنیا هیچوقت ندیده بود
ما مثل برادر بودیم
چه بلایی سرش اومد؟
اون اعتقاد داشت که سزاوار تبدیل شدن به وارث شیطانـه
ولی من کسی بودم که انتخاب شده بود
پس مجبور شدی بکشیش
آره
،ولی میدونی من مردد شدم ،و بخاطر اون دودل بودنم
اون فرصت فرار پیدا کرد
اون همراه خودش، وفادارانش و همینطور آب گودال لازاروس رو برد
و از همون موقع فکرش منو آزار میده
و تو
من مثل اون نمیشم
دمین" راه لیگ رو ادامه میده"
ولی تحت تشکیلات خودش که پر شده از
مأمورایی که
خودشون رو وقف راه و روش اون کردن
پارسال، من سعی کردم ژنراتور زلزلهی مالکوم مرلین رو بخرم
به غلام قدیر توی مارکویا یه پناهگاه امن داد
و "مارک شاو" رو استخدام کرد تا یه فایل محرمانه رو از آرگوس بدزده
اینا همش کار یه نفر بود؟
هنوزم ادامه داره
،زندگی خیلیا از دست رفته و مال خیلیا هم در معرض خطره
و همش بخاطر این که من توی فرودآوردن یه شمشیر انتقام جویانه کند عمل کردم
و اگه بازم چنین اشتباهی کنم
وارث و جانشینم رو از دست میدم
ازم میخوای چکار کنم؟
یه رقیب هست که ادعا داره وارث شیطانه
و تو باید چنین تهدیدی رو از سلطنت خودت حذف کنی
و باید این کار رو بدون رحم و بخشش انجام بدی
ترجمه از مــهرداد و حــامــد .:: Mehrdadss & HameD ::.
شنیدی که؟
دیگه به نقابدارها توی استارلینگ نیازی نیست
اینو به اون زنی بگو که واسه دزدی کتکش زدی
بازم حریفت رو دستکم گرفتی
باید میدونستم که یه چاقو داره
اون یه چاقو نداشت
چــی؟
دوتا داشت
به تمریناتت ادامه بدیم؟
دارم از گشنگی تلف میشم
یه رستوران این نزدیک هست
که بهترین میلکشک سیاه و سفید رو توی استارلینگ سرو میکنه
میلکشک سیاه و سفید چیه؟
هیچوقت درک نکردم که چرا توی کشورت
همهچیز رو سرخ میکنن
چون اینطوری مزهی هرچیز بهتر میشه
این که روغنش بیشتر از سیبزمینیـشه
بزنش توی میلکشکـت
حس میکنم داری منو مسخره میکنی
جدی میگم
بیا. بزنش داخل میلکشکـت
...باید اعتراف کنم
خیلی بامزست که تورو این شکلی میبینم
چه شکلی؟
مثل یه آدم عادی
من یه آدم عادیم
باورم نمیشه الان این حرف رو زدی
واقعیتش اونقدرا هم بد نیست
و شاگرد، معلم میشود
تو یه هدف داری
واسه من، دنیای عادی جاییه که فقط آدم قوی زنده میمونه
بدونِ داشتن لذتهای ساده
ممنون لارل
،من تنها و بیهدف بودم
و تو بهم مهربونی رو نشون دادی
من فقط دارم لطفت رو جبران میکنم
واسه سارا چنین کاری نکردی؟
یه شباهت کوچیک هست
بین وضعیت الانم و بودن با سارا بعد از همراهیش با الیور توی لیان یو
چی شده؟
راجع به الیورـه
یه چیزی هست که بهت نگفتم
اون توی ناندا پارباتـه
متوجه نمیشم
اون پیشنهاد پدرت رو واسه تبدیل شدن به رأسالغول بعدی پذیرفت
نباید اینو از من مخفی میکردی
...متاسفم. فقط
فقط بنظرم اومد خیلی خوشحالی
...و بعد از اتفاقی که با پدرت افتاد، من
و اینم از کابل گربهای !که وارد پورت اترنت میشه
حتی اگه اون بچه میدونست که این چیه
حتی اگه من میدونستم این چیه
گمونم هنوزم سارا واسه خوردنِ مرغ کاسیاتور جوونه
خب مامان من عادت داشت توی دوران شیرخوارگی "از یه بار توی "گرند
واسم ناچو بگیره
و میبینی که الان نرمالم
ایــش
...جان
قانون خونه چیه؟
روی میز شام از تفنگ خبری نیست
امشب اون بیرون چطور بود؟
تیزهوشیت ردخور نداشت
چهارتا "هالکون" توی بندرگاه دستگیر کردم
رو خالی کنن M16 که میخواستن یه محمولهی تفنگ
خب من بخصوص افتخار میکنم که تو خودت رو به کشتن ندادی
این بخش موردعلاقه منم بود
...اگه همینجور میخوای بزاری بری بیرون
اسم "لباس" نیار
باشه
پنهان بودن هویت
ببین، نهایتاً ما باید دنبال
یه راه حل واسه شرایط جدید باشیم، از نظر کاری
...حالا که
اولیور رفته
تو چطوری؟
تا حالا از مرگ برنگشته بودم
واقعا هیچی ندارم که باهاش قیاس کنم
منظورم الیورـه
رفتنش
نمیدونم
صبحها حالم خیلی بدتره
واقعا نمیتونم... از بالکن خارج شم
پس خوبه که میتونم بیام اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.