그녀를 믿지 마세요
نخستین 200 خط.
CINEMA SERVICE ارایه شده توسط ChoongMu-Ro Fund با مشارکت
با شرکت KIM Ha-neul
و KANG Dong-won
! دارن میان
، زندانی 1719 ، جو یونگ جو
. به جرم کلاهبرداری دستگیر شده است
. سرپرست نمره خوبی بهت داده
تو برنامه های توانبخشی . سخت کار کردی
، از قبل از شرایط عفو مشروط که خبر نداشتی ؟
داشتم واسه توانبخشی م . نجاری می کردم
داشتم واسه هدیه عروسی خواهرم . یه اردک دُرُس می کردم
مگه یه اردک هدیه ای از طرف پدر و مادر نیست ؟
دعای بخت و اقبال نیست ؟
. واسه خواهرم می ساختم
از طرف
. پدر مرحومم
. و مادر زحمتکشم
، اون واسه من . هم پدر بود و هم مادر
وقتی بهش فکر می کنم
که بخاطر شهریه م ، یه سال دبیرستانُ از دست داد
حاضرم
. هر کاریُ واسه خواهرم بکنم
. معذرت می خوام
آزادی مشروط پذیرفته شد
این چجورشه ؟
. زیرپوستی بازی کنین
. زیاده روی نکنین
، به نظر غمگین بیاین اما جلوشو بگیرین ، باشه ؟
یبوست داری ؟
. خانما
. از خیرش بگذرین
، تو این دور و زمونه خراب
فکر کردین کشکه مردم بهتون اعتماد کنن ؟
. زندگیتونو بکنین
فکر کردی آزادی مشروط همه چیزه ؟
. جوو یونگ جو
! بله ، من آماده م
، دروغ گفتن یه موهبته
. خودتم می دونی . سعی نکن باهاش در بیفتی
. بیرون منتظر منم باش
! به سلامت ! بهت زنگ می زنم منتظرم بمون ، باشه ؟
! خداحافظ ! مراقب خودت باش
اون یه عوضیه به تمام معناست ، مگه نه ؟
. حالا شناختیش
= TOO BEAUTIFUL TO LIE =-
! چه کیفی میده
، سلام . این گوشیه یونگ اوک ه
...ببخشین
کی ؟
یونگ جو ؟ - کیه ؟ -
. نمی دونم . میگه یونگ جوئه
سلام ؟ - ! تادا ! آبجی منم ، یونگ جو
یونگ جو ، چیزی شده ؟
. منظورت چیه ؟ من آزاد شدم
. هی ، انگار خوشحال نشدی
... نه ، فقط - گوشی رو کی برداشت ؟ -
شوهر آینده ته ؟
. بله
، به هر حال تدارکات چطور پیش میره ؟
، لباستو که من انتخاب می کنم مگه نه ؟
. خودت که نمی تونی
. نه با اون سلیقه ی افتضاحت
، من . الان تو راهم
خودم ! یه لباس معرکه انتخاب می کنم
. فقط منتظر بمون
الان ؟
تعجب کردی ؟
، قبلا که انتخاب نکردی ؟
... نه بخدا
. یونگ جو
، اقوام شوهرم اینجان . واسه همین مشکلی ندارم
چرا یه استراحتی نمی کنی ؟
. شایدم یه سفر
. عروسی هنوز کار داره
فکر کنم . برات سخت باشه
. درسته ، فهمیدم چی میگی
بخاطر من که خجالت می نکشی ، مگه نه ؟
، اگه این نیست . پس می تونم بیام
، یونگ جو . فکر کنم اشتباه فهمیدی
چه سوء تفاهمی میتونه بین ما باشه ؟
، اوه بله . بهشون بگو خارج درس می خونم
، واسه همین آمریکا بودم ، ژاپن بودم . و الانم جنوب شرق آسیام
اینجوری هم آبروت نمیره ؟ مگه نه ؟
! یونگ جو
، دارم میام . پس گوشیتو روشن بذار
، حتی اگه خاموشم باشه . یجوری پیدات می کنم
! حرکت کن ، حرکت کن
! پوتکا ! پوتکا
! برو ! برو
! دیگه رسیدیم
خوب کلوپ چجوریه ؟ - . کیک ننداز -
خوب کلوپ شبانه چجوری هاست ؟
... دوستم تو یه کلوپ شبانه ست
! دست نگه دار ! دست نگه دار
! اشتباه گرفتی - ! آره ، جون خودت -
! منحرف
! منحرف
! نه ، بخاطر حلقه بود
! حلقه ، به تنبونم
... نگا کن
، هر چند ، کارم دُرُس نبود
. اما خواهشا بفهم
... من اونی نیستم که فکر می کنی
. بار اولت که نبوده . نمی خواد بپیچونیش
. اسم من چوی هی چولِ
. یه داروسازم
. چوی هی چول داروساز
، تو یونگ کانگ ، شناخته شده ام
. کلی هم مشتری دارم
، میدونم که ، دیگه همدیگه رو نمی بینیم
اما دلم نمی خواد
. این جور خاطره ای با کسی باقی بذارم
. من از اونجور آدما نیستم
، این حلقه . حلقه مادرمه
. می خوام به کسی پیشنهاد بدم
این حلقه خیلی مهم ... اشتباهی زمین افتاد
... درست همونجا
. بینیم خون اومد
، ایش . جلوتو نگا
میدونی اگه آزادی مشروطت به مشکل بخوره , چی میشه ، درسته ؟
. از دردسر دوری کن
... نکنه اون احمق
به گردن من بندازه ، میندازه ؟
حدس بزن کیه ؟ - کدوم خریه ؟ -
کی میتونه باشه ؟ - از کدوم جهنمی باید بدونم ؟ -
! بس کن ، لعنتی
! ای خدایا
. فکر کردم دوست پسرمی
کله تختتُ . با دوست پسرم اشتباه گرفتم
. معذرت می خوام - ! زنیکه دیوونه -
. حواست باشه ، عوضی
! ساکم
! هی
، هی ! ساکم
! ساکم
! ساکمو بنداز
! ساکمو بنداز ! واسم بندازش
! هی ! ساکم
! اردک
. باورم نمیشه
. نه ، مال چوی هی چول نیست
. فقط پیشش مونده
. باشه
. خداحافظ
. خانم ، در مورد ساکتون
انگار هنوز تحویل صندوق . یافته ها ندادتش
، اگه زنگ زد بهتون خبر می دیم
. خوب الان برین خونه
= ایستگاه یونگ کان =-
حالا از کجا گیرش بیارم ؟
چوی هی چول ؟
هی چول ؟
هی چول ؟
می شناسینش ؟
همون هی چول داروفروشی یونگ کان نیستش ؟
. آره ، خودشه
. منظورت پسره شهرداره
، اگه پسره شهرداره همون رفیق پسرت نمیشه ؟
معلومه . اون با یونگ دئوک من دوسته
، هی چول دانش آموز زرنگی بود . یونگ دئوک قلدر کلاس بود
! باز تو چرت و پرت تف دادی
چیز بدی گفتم ؟
پسرت کله هی چول رو شکست
. و مادربزرگش دیوونه شد
، درسته . مادربزرگ هی چول پرستشش می کرد
. پسرا تو اون خانواده خیلی عزیزن
، مادرش یه پسر می خواست . واسه همین لیاس زیرمو واسه شانس قرض گرفت
مطمئنی ؟ - یادت نیست ؟ -
. معذرت می خوام - اونا همین یه بچه رو دارن ؟ -
. نه . یه دخترم دارن
مادرش اونو زایید . و بعدشم فوت کرد
، درسته . درست بعد اینکه من من سوکُ زاییدم
! بیست سال پیش بود
. درسته ، منم یادمه
، مادربزرگ هی چول . منتظر یه پسر دیگه بود
، اما وقتی مادره مرد
. مردم مادربزرگُ سرزنش کردن
. مردم از هیچی خبر نداشتن
، درسته . اون با مادر هی چول خوب بود
. راست میگی
خانما ؟
چطوره که از همه چی خبر دارین ؟
، اینجا خیلی کوچیکه
میشه همه قاشقاشو بشمریم ، مگه نه ؟
خوب حالا چی شده ؟
بله ؟
من هی چول رو . تو داروخانه ندیدم
چرا یه راست خونه شهردار نمی ری ؟
ده ساله تو این شهر . راننده تاکسی م
اما هیچوقت
دختر خوشگلی . مثِ تو ندیدم
تو باس . یه بازیگر باشی
، پوست زیبا ، پاهای خوشگل
امروز همه جور آدمی . بهم گند می زنن
، خوب کجا برسونمت شاهزاده خانم ؟
. خونه شهردار پیاده میشم
، خوب ، حالا چرا خونه شهردار ؟
می خوام . عروسش بشم
. یه لحظه وایسا
چکار می تونم براتون بکنم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.