نخستین 192 خط.
این یه ماموریت خیلی مهمه و وقت هم تنگه
داری میگی که ارتش بریتانیا
داشته روی یه جور سلاح بیولوژیکی کار میکرده؟
به بدترین شکل
ما باید آزمایشگاهی که سلاح داخلش هست رو پیدا کنیم
قبل از اینکه آلبانیایی ها دستشون بهش برسه
ویروس تسلیحاتی چندین میلیون یورو
توی بازار سیاه می ارزه
نقشه چیه ینی، میخوان بفروشنش؟
دیگه به مامانت کصشرای درباره عروسی رو نمیگی
داری با یکی از اونا ازدواج میکنی
و خانواده ما بالاخره آزاد میشه
شما به وضوح ایده های خودت برای چگونگی اجرای عملیات رو داری
کلترین چطور زد در کونت؟
داره منو میذاره بعنوان افسر
اهداف رو شناسایی کنید، ویروس رو پیدا کنید
امید داشتم کله گنده سازمانتونو ببینم نه یه میمون رو
من از طرف ضایف صحبت میکنم
ضایف
شاید این یارو پشت پرده همه این ماجرا باشه
هی
- چقدر ما بدهکاریم؟ - بیا اینجا عزیزم
چقدر؟
چه مرگته تو؟
8 میلیون
میخوان خونه رو بردارن؟
عزیزم،
اونا همه چیو برمیدارن
اما ازدواج با ورونی ها
بدهی خونی ما رو صاف میکنه
و این کار سر راست 10 میلیون برامون داره
پس ما آزاد آزادیم عثلم
باید بهم میگفتی
حالا که گفتم. من عاشق زنمم
هی
وایسا، وایسا
چیه هان؟
چیه؟
ای یارو
به پسر من توی خونه من حمله کرده
نکرده؟
نکرده، لوریک؟
چرا
ادون، نکن!
خیر سرتون پارتیه، حال کنید
[در حمایت از زحمات مترجمین عزیز، فیلیمو و باقی استریمرهای ایرانی حق استفاده از این زیرنویس رو ندارن]
همونطور که میدونید پنج سال گذشت
از وقتی که داعش رو بعنوان محل خلافت اعلام کرد
گرچه اخیرا تعداد جهادی ها کمتر شده
و بعد دو ماه پیش،
توسط بمباران ائتلاف و نیروهای زمینی عقب رونده شدن
یه سرکرده برجسته داعشی اسماعیل البکور
سعی کرد نیاکان خودشو پاره کنه
برید عقب
ولی بدجوری کیر خورد
طی بازپرسی های مکرر
اولش بهه ضایف اشاره شد
مردی که مظنون ما آقا مهیر احتمالا براش کار میکنه
شایعاتی شنیدم که یه چیزی داره میاد اروپا یه چیز بزرگ، یه اسم، فقط همین ضایف
بعد ماه گذشته، یه فراری نظامی اهل بوسنی
توی پاریس کشته شد نزدیک محله Gare Du Nord
موبایلش یه ویدیوی تبلیغاتی اغراقی توش بود
یه پیام برای نیروها با اسم ضایف
خب نتیجه اخلاقی؟
احیانا فیلم "آخر هفته با برنی" نیست، هان؟
اساساً این فقط یه فیلم تبلیغاتیه
که ما رو از این یارو ضایف بترسونه
پس داری میگی این تولید شده؟
نه، بیشتر حالت ویدیو اغراقی آماتوری داره، میدونی؟
کلا سبک ساخت ویدیو هست، هیچ مفهومی نداره
انگار مثلا مردم بگن که مک
میتونه یه افسر برجسته باشه
اونم وقتی که هیچ شواهدی از کارای خفنش نباشه
یا اینکه وایت یه تیرانداز دثخوش هست
که کاملا قابل تایید هست
- عه، ادریسی ، سند میشه؟ - اوه
پس، پترز، داری میگی این همه چیزیه که
از این یارو ضایف داریم؟
- تا الان - درباره ای یارو چی، مهیر؟
مهیر اژدری، 32 ساله
بزرگ شده ی قلعه های وهابی
در سربرنیک ، بوسنی و هرزگوین
سازمان سیا سعی کرده سال 2013 استخدامش کنه
وقتی که داشت درس علوم سیاسی میخوند
توی دانشگاه میلان
سعی کردن و نتونستن
نتونستن چونکه طرف ارزش منابعشون رو نداشت
مهیر الان مثل یه سیاهچاله س
ولی دارم میبینم چه چیزای دیگه ای میشه پیدا کرد
پس ما میریم دنبال آدمایی که سلاح بیولوژیکی میفروشن
و یعنی خانواده ی دماچی
ما ممکنه یه ارتباط ضعیف داشته باشیم
آشناهای من توی پلیس آلبانی
گفتن که یک سری ناراحتی جدی
بین ادون، پدر خانواده و پسرش لوریک وجود داره
ناراحتی چطوری؟
خب، این یارو، رودی یوسا بادیگار لوریک بود
طبق شایعات خیلی ارتباط نزدیکی داشتن
از هر لحاظی توی دنیا
ظاهرا ادون امروز صبح رودی رو کشته
خیله خب، پس میریم سراغ پسره
ببینیم همکاری میکنه باهامون یا نه
لوریک یه خورده از بیرنس باباش توی پایین شهر رو مدیریت میکنه
بسته بندی گوشت میکنن
و چیتا هم کنارشه
قراره امروز اونجا باشه
جسارتآ، چیتا، چی هس؟
خب، درواقع اینجور به نظر میرسه قربان
اوه
- بله؟ - سلام
زیرو، اتاق مانیتور اوکیه
الانت متصلت میکنم
دریافت شد
به داخل، تصویر دارم
قشنگه
یه تی شرت برات سوغات میارم
Bravo Two, sitrep.
All good. On my way.
اودیسه کجاست؟
اودیسه رفته قهوه بگیره
ولی منو فرستاد قهوه بگیرم
خب، فکر کنم صبر نداشت
تو نباید اینجا باشی
میرم با مدیرم صحبت کنم
گوش کن، من...
ببین، این جشن لیسانیس رفیقمه
و من فقط میخواستم یه جا توی اتاق ویژه براش بگیرم
لطفا، لطفا، لطفا
من تا حالا ندیدمت. تو هنوز منو ندیدی
ما مثل کشتی های بادخورده ایم
باد کیری کو پس؟
نه، کشتی ها. کشتی با یه... با یه پی
اوه
میدونی،
یه ریزه شاخی
هاه
پس، آم،
اودیسه تا کی نیستش؟
باید بگم که رفته برای
یه مدت کوچولو
- اوه - اره
مم.
اوه، فاک
حواسم به الفا دو هست
سمت بار
اون زنه که داره نزدیک میشه،
اون زنشه، آریانا دماچی
برو بالا
دو روز دیگه عروسیته
برو بالا
تو خوش شانسی
من خوشبختم
همه اینا بهت میرسه
اگر نخوام چطور؟
مهم نیس چی میخوای
مونیکا توی اتاق ویژه میاد پیشت
میخواد ازت محافظت کنه
لازم نیست
برو به سقف خیره بشو
یا به یکی از دوس پسرات فکر بکن، برای من مهم نیست
ولی این کلاب پر همکارای باباته
و تو هم باید عین پسرش رفتار کنی
الفا دو داره حرکت میکنه
باید رقاصه داره میره سمت اتاق ویژه
دریافت شد، میرم دنبال الفا دو، میای یا نه؟
آه، آره، آره
فقط، آه... دارم همه چیو اینجا دوباره چک میکنم
دوربینای اتاق ویژه رو خاموش میکنم
براوو یک، میتونی درگیر بشی.
برو یه نفسی تازه کن
یه پنج دقیقه به من و رفیقم وقت بده
من سرگرد توماس مک آلیستر هستم
من با یه واحد ضرتروریسم کار میکنم
به کمکت نیاز دارم
براوو دو، هنوز توی اتاق مانیتور هستی؟
آره، آره، همینجام
چنتا هدف ورودی داری
وقت زیادی نداریم،
پس این چیزیه که میتونم بهت قول بدم
هیشکی زخمی نمیشه، هیشکی اسیب نمیبینه
ما فقط سلاح رو میخوایم
میدونی من کی هستم؟
ها، اگر نه چرا باید اینجا باشم؟
من یه دماجی هستم. از هیچی نمیترسم
حتی از دلقکا؟
- دلقک ها؟ - آره
کفشای گنده، صورتای نقاشی شده، دماغ گنده ی قرمز
ای بابا، بوریک
ما میتونیم آسون یا سخت حلش کنیم
من اینجا دارم بهت یه انتخاب میدم کاکو
باید بریم. آدماشون دارن میان
اه، اره. اون باید حراست باشه
No comments yet. Be the first to leave one.