نخستین 200 خط.
...تو
...میدونی
من کی ام؟
برو
زود باش برو
جناب محافظ سلطنتی
میتونم بپرسم چرا اینجایین؟
چون اون دختر توی مسافرخونه نبود، داشتم دنبالش می گشتم
بله؟
اون همین الان فرار کرد
مطمئنم به این سمت اومد
هیچکس اینجا نیومد
من اطراف اینجا رو میگردم
نیروهاتو بردار و ببر اون طرف
بله قربان
...ولی
چرا هیچ محافظی همراهیتون نمیکنه؟
فکر میکنم اومدیم یه دختر تنها رو دستگیر کنیم
اومدنم عجله ای شد
حالا برو سرکارت
لطفا منو عفو کنین عالیجناب
...همچنان دنبالشیم، به زودی
خیلی خب
دختر جوونی مثل اون که کاری ازش برنمیاد
به زودی دستگیرش می کنیم
حالا برو
گزارش دیگه ای داری بهم بدی؟
نه اعلی حضرت
مخفیانه درمورد سابقه محافظ سلطنتی تحقیق کن
...ببین کجا زندگی میکنه، با کیا حشرونشر داره، چکار میکنه
اقامتگاهش در جنوب کجاست، ته و توشو دربیار
...اگه چیز مشکوکی پیدا کردی
سریعا بهم اطلاع بده
بله قربان
امپراطور حتما تا الان قصرو ترک کردن
بله بانوی من
باید از هانیانگ خارج شده باشن
که اینطور
پس بیاین به قصر برگردیم
بله؟
من به دیدن اون مرد میرم
علیاحضرت
سریعا آزادش کنین
...مسئولیتش رو من
به عهده میگیرم
حرفی داری بهم بزنی؟
نه عالیجناب
تمام مدت بهم زل زده بودی
بی ادبی من بوده قربان
منو عفو کنین
لازم نیست بیرون قصر سفت و سخت رفتار کنی
راحت باش
چشم عالیجناب
منظورت چیه که همراه پادشاهه؟
...اون از همه چی خبر داره
و خودش رو بعنوان محافظ سلطنتی جا زده
محافظ سلطنتی؟
اون افسر نگهبان اینو پیدا کرد؟
بله بانوی من. ایشون الان محافظ سلطنتی شدن
واقعا؟
خیلی خوشحالم
...اینکه محافظ پادشاهه
...یعنی
...بنده
افسر اداره نگهبانی هستم
کلاهم رو توی قصر گم کردم
درسته
...اون همون پسر پادشاهه که من ۲۰ سال قبل
نجاتش دادم
..با اینکه از همه چی باخبره
...همراه پادشاهه؟ نکنه
بخاطر همین نباید همراهم بیاین
...من جلوشو میگیرم
شما لطفا به یه مکان امن برین
بانوی من، فورا باید تشریف ببرین
مراقب خودت باش
...میدونم زشته که اینو بخوام
...ولی لطفا
از پسرم محافظت کن
عالیجناب، احساس ناراحتی می کنین؟
حتما با ترک قصر خودتونو خسته کردین
...عالیجناب وقتی ولیعهد بودن
به تمام هشت ایالت سفر کردن
نیازی نیست نگران این موضوع باشین
موقع جنگ ژاپن، ایشون در کاخ موقت ساکن بودن
حتی اغلب تو خونه های کاه گلی اقامت داشتن
درست نمیگم، اعلی حضرت؟
بله من هم از این حریان مطلعم
اون زمان منم همراه ایشون بودم
ملت عالیجناب که در رنج و سختی بودن، بشدت بهشون تکیه کردن
واقعا اینطوره؟- بله عالیجناب-
شما از زندگیتون گذشتین تا کشور و مردمتون رو نجات بدین
...ملت این کشور چون میدونستن
شما درآینده هم مراقبشون هستین، امیدوار بودن
... من چطور میتونم ملت کشورم رو
که مثل فرزندان خودم هستن، رها کنم؟
من فقط کاری که لازم بودم رو کردم
...پس
...باید اون پسر رو
بکشم
عالیجناب
اون پسر شماست
قبلا یه بار سعی کردین بکشینش، ولی به سختی زنده موند
!اون پسر، فرزند شماست اعلی حضرت
اون نباید زنده می موند
!نباید نجات پیدا می کرد
داری چکار می کنی؟
باید مطمئن بشم بیرون امنه
معذرت میخوام عالیجناب، ولی میتونم مرخص بشم؟
هی، چطور جرات داری دربرابر عالیجناب اینطور رفتار کنی؟
...خل
...متوجهم که ممکنه شنیدن ماجراهای
گذشته ما براش خسته کننده باشه
میتوین بری
قسمت چهاردهم "شورش برنامه ریزی شده" -♥ کاری از تیم ترجمه دینگو ♥-
خیلی دلم براش تنگ شده
...نوک
دونگ جو
زده به سرت؟
چطور تونستی اونطور بری؟
...قراره یه شب دیگه اینجا بمونیم
میخواستم اطراف رو بررسی کنم
آره. میدونم
ولی عدل باید الان این کارو می کردی؟
...به هرحال
...مطمئن شو همه چیز ساعت ده و نیم شب تموم
بهتون که گفتم مراقب همه چیز هستم
باشه
بریم داخل
چی شده؟
کسی اینجاست؟
آخه کی ممکنه اینجا باشه؟
بیاین برگردیم داخل
!عالیجناب
...جانگ یونجو
از زندان فرار کرده عالیجناب
مگه میشه یه زندانی از زندان فرار کنه؟
!عفو بفرمایین عالیجناب
...بنظر میاد
...ملکه به جانگ یونجو در فرار کمک کردن
و همراهش ناپدید شدن
چی؟
باورم نمیشه
عالیجناب
...میخوان از شر من خلاص بشن
تا بتونن تاج و تختمو به اون بدن
...تاج و تخت من
یه پیک بفرست و بگو امنیت قصر رو افزایش بدن
بعد هم زندانی گمشده و ملکه رو پیدا کن
باید همین الان به هانیانگ برگردم
بله اعلی حضرت
عالیجناب، بازدیدتون از مرقد چی میشه؟
سریعترین راه به هانیانگ از کدوم طرفه؟
سریعترین راه به اونجا از کوهستان میگذره
پس بیاین همون راه رو درپیش بگیریم
وقتی نداریم که هدر بدیم
باید عجله کنیم
بله عالیجناب
...ما مسیر دیگه ای رو میریم
...تو باید جلوتر از همه بری
و مطمئن بشی اتفاق غیرمنتظره ای نیفته
بله قربان- بله قربان-
اسلحه ت رو بنداز
ما دیروز همدیگه رو ندیدیم؟
انگار راهمون به هم خورده بود
...اونطور که تو با اون محافظ جنگیدی
حتما راه پرخطری درپیش گرفتی
حتما شوخی می کنین
بنظر نمیاد موقعیت ما متفاوت باشه
از من به تو نصیحت، دیگه دنبال عالیجناب نرو
بنظر میاد اصلا خبر نداری داری چه کار میکنی
شما چطور؟
شما مگه جنگجوی ماهری نیستی؟
من نیومده به کسی آسیب بزنم
اومدم از شخصی که برام مهمه محافظت کنم
...اون شخص
امپراطورن؟
اگه اینطور بود، نباید اون محافظ رو می کشتم
پس نیازی نیست نگران من باشین
از سر راهم برین کنار
کار که میخوای بکنی غیرممکنه
...حتی اگه هم موفق بشی
آخر سر کشته میشی
بازم میخوای این کارو بکنی؟
این کارو رو میکنم چون باید انجامش بدم
...به مادر خدابیامرزم قول دادم
که از دشمن خانواده مون انتقام بگیرم
...تو به مادرت قول دادی
که یه نفرو بکشی؟
بله
پس وانمود کنین منو اینجا ندیدین
لطفا- دروغ میگی-
هیچ پدرمادری تو دنیا اینو نمیخواد
بله؟
...هرچقدر هم که مرگشون ناعادلانه بوده باشه
...اینکه از دخترشون که تنها بازمانده شونه
...بخوان کسی رو بخاطر انتقام اونها بکشه
هیچ پدرومادری همچین چیزی نمیخواد
شما از هیچی خبر ندارین
اتفاقا خبر دارم
No comments yet. Be the first to leave one.