نخستین 200 خط.
اینجا راحتی؟
غذا خوبه جای خوابم هم راحته
زندون خیلی راحتیه
تو چه جسور و خیره سری
از این اخلاقت خوشم میاد
یه سوال
بپرس
ماشین به من زد
چرا راننده رفته تو کما؟
برای همین زندونی شدی
یه تصادف غیر عمد اتفاق افتاده
...با دادن هویتش به من
چی گیر شماها میاد؟
شاید ما پسرمونُ از دست داده باشیم ولی میخوایم باقی چیزا رو نگه داریم
من و همسرم
،هفته پیش
من رئیس بخش جراحی بیمارستان دانشگاه شدم
میدونی این یعنی چی؟
،یعنی اگه مردم بویی از وضعیت پسرتون ببرن
ممکنه جایگاهتونُ از دست بدین
درسته
اگه من نخوام چی؟
باهام چیکار میکنین؟
حتی اگه باهات کاری هم نکنم مثل روز روشنه
تو میافتی زندون و زندگی منم به باد میره
من باید چیکار کنم؟
این گذشته پسر منه
پارسال سربازیشُ تموم کرد و داشت برای سیاساِیتی درس میخوند
،اگه صفحهش تو شبکه اجتماعی رو چک کنی
میتونی بفهمی چه جور روابطی داشته
"پسر باهوش ما"
میتونی کمکم باهاشون قطع رابطه کنی
...مشکل واقعی
اینه
میتونی جسورتر هم بشی؟
باز اینجوری شد
عذر میخوام، لطفاً یه بار دیگه
این 3 بار از 10 بار اینجوری میشه
.من عجله دارم حتماً باید با این دستگاه احمق سر و کله بزنم؟
پس اجازه بدین چندتا سوال ازتون بپرسم
اسم والدینتون چیه؟
بِک مَنو، گُنگ میجا
آدرستون کجاست؟
سئول، یونگسان، هانجونگ دونگ، پلاک 2-488
بله، تایید شد
بهتون تایید درخواست چاپ مجدد میدم
بفرمایید. اعتبارش تا یه ماهه
معذرت میخوام
خیلی بیشرم و حیایی
هر جوری فکر میکنم خیلی بیشرم و حیایی
من ههسو رو پیدا کنم؟
چرا باید این کارُ بکنم؟
...جیوُن
میخواد دو هیونسو رو بگیره
چی؟ یه دفعه؟ چرا؟
چون تو دو هیونسو رو تبدیل به همدست یه قاتل سریالی کردی
تو واقعاً باورت میشه من همدست بابام بوده باشم؟
پس بگو ببینم
تو واقعاً میتونی همدست باباتُ بگیری؟
چطوری؟
واسه چی دنبال ههسو میگردی؟
خواهرم اون همدستُ دیده
اگه کمکم کنی هرچی میدونمُ بهت میگم
کی میدونه؟
شاید هویت همدست ...قاتل سریالی شهر یونجو رو
خبرنگار کیم موجین بر ملا کرد
کیم موجین؟
نصفه شبی رفت دیدن کیم موجین؟
چرا؟ یعنی چی تو سرشه؟
کجا رفتی؟ - هوم -
بیدارت کردم؟
خوابم نمیبرد واسه همین رفتم کارگاه
دروغگو
بوی خوشبوکنندهی ماشین میدی
حالا چرا عصبانیای؟
عصبانی؟ عصبانی نیستم
هوم، فکر کردم عصبانیای
چندتا چیز میز از تو ماشین آوردم
دیروز یه محموله از مواد خام برام اومد
روتُ به من کن
خوب شد؟ - هوم -
از صبح تا 3 بعد از ظهر تو کارگاه بود
واقعاً با نشستن تو اینجا میتونیم دزد کاهوها رو پیدا کنیم؟
اونا اینطوری کار میکنن دیگه
،یه تازه واردُ میفرستن دزدی
بعد میبرنش برای سرقتهای واقعی
به من اعتماد کن و بگیر بشین
باشه بالاخره شکارشونُ مستقر کردن
ساعت ششِ جیوُن
زنه رو تو 20 ثانیهایش میگیری - باشه -
مام جلوی دار و دسته رو میگیریم - باشه -
باید سر صحنه بگیریمشون تا بتونیم سونگشیکُ برای دزدی دستگیر کنیم، فهمیدی؟
خیلی خب
خیلی خب
این مال توئه؟
اینسو؟ تو اینسویی، مگه نه؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
!اینسو
دنبالم نیا - نمیام -
باهام حرف بزن
بیا بریم خونه
حتماً مادرت از نگرانی داره میمیره
همه چیزُ خراب کردم
.مادرم، پدرم، همه خانوادهم همهش تقصیر منه
چی؟
میدونم حتماً دلیلی برای دروغ گفتن داشتی
...فکر میکردم
،اگه بابام باهام بدرفتاری کنه
شاید مامانم کمتر ناراحت بشه
منُ ببخش
از همه کارام پشیمونم
باید دهنمُ میبستم
،بعد از دستگیری شوهرم
اینسو نتونست خودشُ با شرایط وفق بده
...حتماً با من بودن خیلی براش سخت بود
آخه من اونُ یاد باباش میانداختم
،پلیس بهم گفت صبور باشم
...ولی فکر نکنم
بتونم اونقدر دوام بیارم
،وقتی از بچههای فراری مراقبت کنی
...صبر تنها چاره است
...فکر کنم گشتن کافینتهای پنج راه
...تو بانگجونگ دونگ
فکر خوبی باشه
پس... من دیگه باید برم
خسته نباشید
...یعنی اینسو بعد از دیدن پلیس
هنوزم تو همون حوالیـه؟
فکر کنم جیوُن فقط یه کاری بهش داد که انجام بده
فکر خوبی بود
...اگه اینسو
،واقعیتُ مخفی کرده بود
شاید خانوادهش الان تو وضع بهتری بودن
چطور یکی میتونه چیزی رو که میدونه مخفی کنه؟
،خب
...هنوز کلی خاطره خوب داشت
که میتونستن کمکش کنن فراموش کنه
،اگه تو جای اون بودی
میتونستی بدون شک کردن به اون خاطرات خوب زندگیتُ بکنی؟
...میتونی با اطمینان بگی که
هیچوقت خلوص نیت کارهای کسی رو زیر سوال نمیبری؟
حالا که فکرشُ میکنم وحشتناکه
امشب یه شام تیمی داریم
روی هرچی که کار میکنین تا آخر این هفته تمومش کنین
!پس تیم ما انتخاب شد
ما برای تحقیقات دوباره روی پرونده قتلهای سریالی شهر یونجو انتخاب شدیم، نه؟
واقعاً؟ مطمئنی؟
فکر کنم دو هیونسو هنوز فلزکاری میکنه
حتی کسایی که سر از این کار درنمیآوردن هم میگفتن که اون تو این کار استعداد داره
الو؟
ههسو رو پیدا کردم
به این زودی؟
ما اینیم دیگه
نکنه تمام این مدت باهاش در تماس بودی؟
امروز ساعت 7 عصر
آدرسُ بعداً برات میفرستم
باشه
،راستی
یه چیز دیگه هم هست که باید توش کمکم کنی
تو بدون من چیکار میکردی؟
یه نکته عجیب تو پرونده جونگ میسوک پیدا کردم
نوشته اون بعد از دعوا با شوهرش ،وسایلشُ جمع میکنه و از خونه میزنه بیرون
پس چرا پارک کیونگچون گزارش گم شدنشُ به پلیس داده؟
چه عجیب
برو زندون ملاقاتش
بگو با منی تا باهات همکاری کنه
هی، تو تشکر کردن بلد نیستی؟
چی... الو؟
،هی با من اینجوری کن
تا بالاخره به خاطر جایزه تحویلت بدم به پلیس
برای امروز تا همینجا کافیه
قبل از رفتن کارگاهُ تمیز کنید
بله - بله -
ممنون - خدانگهدار -
ممنون
.اون هیچ کار اشتباهی نکرده کار من بود
من کشتمش
...باورم نمیشه
بعد از اینکه حرفاتُ زدی اونجوری گذاشتی و رفتی
ببخش
ها؟
نه، من که معذرت خواهی نخواستم
...فقط میخواستم بدونی
چون واقعیت اون بود
آره
...واسه همین اومدم
یه بمب منفجر کنم
من آمادهم
از اون روز به بعد، یه خوابِ آروم نداشتم
من هیونسو رو پیدا کردم
ما اینیم دیگه
راجع به پرونده قتلهای سریالی شهر یونجو
،مطمئنم همهتون تا الان متوجه شدین
ولی نیرو امیدواره تیم ما بتونه هدایت این پرونده رو به عهده بگیریم
نظر شما چیه؟
معلومه که باید قبولش کنیم
ما همونایی هستیم پارک کیونگچونُ گرفتیم
مگه نه، جیوُن؟
قبول کردن این پرونده کار خوبیه؟
راستش من که نمیدونم
No comments yet. Be the first to leave one.