هماهنگ با نسخه‌های زیر

링크: 먹고 사랑하라, 죽이게 Link Eat Love Kill S01E16 DSNP Sunflowermag
ناشر sunflowermag
🌻 Link.Eat.Love.Kill.EP16.DSNP.sunflowermag 🌻

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2022-09-17
تعداد دانلود: 18
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

"لینک"

دا هیون. هوشیاریت رو از دست نده، باشه؟ دا هیون

الان دیگه میدونم، گه هون

الان دیگه میدونم که چرا ما بهم لینک شدیم

...قولی که چندین سال قبل داده بودم

رو کاملاً از یاد برده بودم

گه هون

...اون میخواست که بهت اینو بگم که

اوپا. اینو یادت باشه که

!تقصیر تو نیست

...واقعاً تقصیر تو نیست

...پس دیگه گریه نکنی

!بهم قول بدی

جونگ هو

جونگ هو! اونجایی؟

!آن جونگ هو

ستوان آن

جونگ هو

جونگ هو، چشمات رو باز کن

لطفاً چشمات رو باز کن

من خیلی دیر اومدم، متاسفم جونگ هو

خیس شدم- وای، خدایا-

هی، آشغال

هوی، زنده بودی؟

تقریباً مرده بودم، راضی شدی؟

ممنونم

ممنون که زنده ای

داری خفه ام میکنی

جونگ هو، بذار بازت کنم، صبرکن

داهیون حالش خوبه

دکتر گفت

گفت باید عمل بشه و زندگیش تو خطر نیست

گفت نگران نباشم

گفت داهیون خوبه

...متاسفم، من

باید زودتر میرسیدم اونجا

تو چرا متاسفی ممنونم که اونجا بودی

ممنونم و متاسفم

متاسفم

مشکلی نیست ایقدر خوابیده؟

بعضی ها بیشتر طول میکشه خوب بشن مشکلی نیست، حالش خوب میشه

ممنونم

وقتی من بیهوش بودم اتفاقات زیادی افتاد

جسد داخل یخچال

صاحب اون ماهی فروشی اون مرد رو کشته و گذاشته تو یخچال

ببین

حتی ستوان آن رو هم دزدیده

و آزار و اذیت داهیون هم کار خودش بوده

چطور ممکنه یه نفر اینقدر دو رو باشه؟

به نظر مرد خوبی میومد

همه اش که این نیست

شایعه شده که اون همون قاتل 18 سال پیش بوده

واقعاً؟

بهش اعتراف کرده؟

نه

هیجده سال پیش ...اون گه یونگ دزدیده شد

مجرم هنوز به اتفاق 18 سال پیش اعتراف نکرده

پسری که فکر میکرد چون باباش قاتله و بدرفتاری میکرد

...بالاخره شروع کرد با پدرش

و خودش آشتی کردن

...پس داری میگی

پدر احتمالاً از دنیا رفته

این مال بابا بود

ببخشید که

زودتر بهتر نگفتم

اون گه هون بالاخره حقیقتی رو که گفتنش براش سخت بود رو به مامانش گفت

...و در مورد ما هم

من دیگه

چیزی حس نمیکنم

لینکی که مارو به هم وصل کرده بود، قطع شد

ما دیگه نمیتونستیم احساسات همو حس کنیم

تجربه نزدیک به مرگ، همین بود؟

اونایی که همچین تجربه ای رو دارن

همچین درک بزرگی از زندگی دارن

...تصور کن چه حسی دارم

بعد اینکه نزدیک بود یکی رو بکشم و خودمم بمیرم

موافقم

الان میتونم همه چیز تو زندگی رو درک کنم

به خودم و کارهام رجوع کردم و ازش درس گرفتم

میتونم همه چی و همه کس رو ببخشم

منم همینطور

بعد از اتفاقی که برات افتاد

سخت تلاش کردن برای موفقیت

توی این زندگی کوتاه برام بی معنی شده

بقیه چیزا اصلاً اهمیت ندارن

فقط کافیه سلامت و در امان باشی

مامان- دخترم-

خدای من

خدایا خودتون دوتارو ببین به خاطر همینه سختی و مصیبت هم مهمه

خیلی بهتون افتخار میکنم

...ولی آخه این مخلفات غذاها

سیزیجات برات خوبه

میدونم

ولی حداقل به دختر مریضت باید گوشت بدی

فقط همین یه دفعه ست

همیشه برات غذای خوب آماده کردم

سبزیجات ها نیمه پخته ن

به اندازه کافی پخته شدن

توقع فرنی چیزی داشتی؟

صداتو بلند نکن

معذرت میخوام

راستی، نگفته بودی از امروز شروع به درس خوندن میکنی؟

فکر میکردم فقط لازمه سلامت باشم؟- ولی خب بازم-

باید کار پیدا کنی و بتونی از پس زندگیت بربیای

اگه پول نداشته باشیم چجوری میخوایم گوشت بخریم؟

درک کردنت و زندگی کوتاه، جون خودتون

باشه. امروز میرم درس میخونم

فکر نمیکنم اونجات چاقو خورده باشی

اون پا نیست. اون یکیه

بله؟- اون روز-

داشتی رو اون یکی پات لنگ میزدی

مامان بزرگ وقتی دلت برای یکی تنگ میشه چیکار میکنی؟

تو فکرم تصورشون میکنم

من خوبم

...چونکه

اگه تصورشون کردم و هنوزم دلم براش تنگ باشه چی؟

تصور میکنم کنارمن

گشنه نیستی؟ فقط یکم صبر کن یه چیزی برات درست میکنم

...هروقت دلم برات تنگ میشه

توی ذهنم تصورت میکنم، گه هون

بسلامتی

تصور میکنم باهمیم

خیلی گذشته

درسته

بریم

از کتابخونه داری میری خونه؟

آره

اون گه هون واقعی هستی؟

اون گه هون تقلبی هم هست؟

آره، هست

چی؟

!دا هیون

خیس میشی سرماخوردگی تو تابستون خیلی بده

اگه انقدر نگران منی چجوری تونستی یک ماه بدون تماس غیب شی؟

ببخشید، دیر کردم

چیزی نیست که بخوای معذرت خواهی کنی

میفهمم

میفهمم ...ولی

از اینکه اینجایی ممنونم

...ولی فکر میکنی الان

بتونیم همو ببینیم؟

آخه ما بهم زدیم

خیلی مفصل بهش فکر کردم

انقدری فکر کردم که داشتم دیوونه میشدم

و واقعاً نمیتونم انجامش بدم

درسته که به بخاطر موضوع پیچیده ای بهم دیگه گره خوردیم

ولی فقط یه چیز هست که نمیتونم تحملش کنم

اینکه توی زندگیم نباشی

... بدون تو، من

واقعاً هیچی نیستم

اِی عوضی

نمیتونی از جملات کامل استفاده کنی؟

چی؟- خب سکته ام دادی-

وقتی گفتی نمیتونی انجامش بدی

اینکه معنی حرفت این بوده که بودنم تو زندگیت رو نمیتونی تحمل کنی

یا بدون من نمیتونی زندگی کنی من از کجا بفهمم

ببخشید- واقعاً خوشم نمیاد-

خب چی؟ میخوای دوباره باهم قرار بذاریم؟

آره

... ولی

اگه تو نمیخوایـــــ

پس تسلیم میشی؟

معلومه که نه

...اگه میخوای پیش هم برگردیم

بله، دارم گوش میدم

اگه میتونی دلمو ببر

دلتو ببرم؟

همین الان انجامش میدم

چی؟ همین الان؟

اگه تصورشون کردم و هنوزم دلم براش تنگ باشه چی؟

...اون وقت

چیکار میتونی بکنی؟

فقط باید بری دیدنشون

جایی میری؟

آره، برای یه مدت

هی، مامان

هی

داهیون چطوره؟حال و احوالش خوبه؟

هرچی نباشه هنوز هم یه بابایی

آره، حال و اوضاعش خوبه، نگران نباش

چطور میتونه حتی یه بار هم بهم سر نزنه؟

تو هم هیچوقت بهش سر نزدی

معلومه که نه، اونجا کسی ازم استقبال نمیکنه

و معلومه که لایقشی

با همسر فعلیت خوب باش

فقط باید همین کارو بکنی- باشه-

نو مین کیو

جرات داری انگشتت بهش بخوره

گفتم باشه

دیگه این کارو نمیکنم

ولی چرا با من زندگی نمیکنی؟

تقریبا 20سال از وقتی که بوک هی و من طلاق گرفتیم گذشته

اون دیگه عروست نیست

دارم بهت میگم، تو هم عقلت سرجاش نیست

اینطوریه؟

همش تقصیر منه

میدونستم پسرم قراره باهات بدرفتاری کنه

ولی هیچ حرفی نزدم

همش تقصیر منه، بوک هی

برای همینه که گذاشتم بری

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left