نخستین 157 خط.
فردا باید از بچه نگه دارم
امیدوارم کنسل کنه، من از اون بچه متنفرم، خیلی چاقه.
حمل او واقعا سخت است و مچ دستم را متورم می کند.
آنها در طبقه سوم زندگی می کنند و من باید این بچه چاق را حمل کنم.
مکس رو دیدی؟
آره او اینجاست
او قبلاً 25 پوند وزن دارد.
و این مامان مدام نق می زند "بچه چطوره؟ بچه چطوره؟"
بچه چطوره؟ او چاق است!
بنابراین او شروع به خفگی داریا کرد. وحشتناک بود.
و نداو بد بود،
بنابراین او نمی توانست از نظر عاطفی با موقعیت ارتباط برقرار کند.
مثل اینکه او واقعاً بالا بود، اما "نداو درونی" او
ثبت کرد که قرار بود واکنش نشان دهد،
بنابراین او را از داریا بیرون کرد.
دنی، نوشیدنی نمی خواهی؟
نه ممنون من باردارم
به طور جدی؟
آره امروز آزمایش دادم و باردارم
چه، اما مثل اینکه، حالت خوب است؟ آیا می دانید چه کاری می خواهید انجام دهید؟
آره. همه چیز خوبه.
استراحت کن معامله شما چیست؟
برایت صندلی بیاورم یا چیزی که روی آن بنشینی؟
همه چیز خوبه. سقط می کنم زمانی در این هفته
گوش کن منم یه بار باردار بودم این یک معامله بزرگ نیست.
چی؟ هیچوقت بهم نگفتی.
آره گوش کن قرص نخور منظورم این است که شما می توانید، اما نباید.
یک روز احساس کردم که چرند، پس رفتم آزمایش بارداری بدهم.
با وجود اینکه به خاطر تخمدان پلی کیستیکم احتمالش صفر است.
با شدیدترین هوس نان و کره از خواب بیدار شدم.
و من سرگیجه و خسته در اطراف راه می روم
اما من هرگز فکر نمی کردم که این می تواند باشد.
و بعد، وقتی مثبت بود، من فوق العاده گیج شدم
و دوست پسرم می خواست آن را نگه دارد.
و من از نظر تئوری هم آن را می خواهم، روزی.
اما خدای من الان نه! مثل، کمک!
سپس دوباره، اگر در حال حاضر یک نوزاد وجود داشته باشد، شاید مانند، بله؟
بنابراین روز بعد با یک متخصص زنان در مطب خصوصی تماس گرفتم...
در غیر این صورت، قبل از هشت سالگی فرزندتان قرار ملاقات نخواهید داشت.
بنابراین او مرا معاینه کرد، سونوگرافی انجام داد،
به من گفت در هفته هفتم هستم و می توانی جنین را ببینی.
منظورم این است که در هفت هفته شما نمی توانید دست یا پا را ببینید،
اما شما می توانید آن شکل لوبیا را ببینید، مثل اینکه واقعی می شود.
سپس مجبور شدم با یک تابلو روبرو شوم، سه نفر پشت یک میز،
در یک اتاق کوچک، مانند جلسه والدین و معلمان.
بنابراین، وظیفه مددکار اجتماعی این است که ببیند آیا واقعاً می خواهید سقط جنین کنید یا خیر
یا اگر کسی به شما فشار می آورد، ببینید معامله چیست.
او پرونده من را به طور کامل خواند، میلیون ها سوال پرسید،
مثل جهنم تحریک کننده بود
دو تا دکتر خانم مسن بودند، باحال بودند.
به هر حال، آنها میگویند: «تبریک! شما در صف بعدی سقط جنین هستید!»
اولین قرص رو خوردم همه خوبن
سه روز بعد قرار بود قرص دوم رو بخورم.
من حدود دو ساعت آنجا در درمانگاه نشستم،
واقعاً میخواهم این اتفاق بیفتد، اما از آن میترسید.
برنامه های صبحگاهی در تلویزیون وجود دارد، و من گوش می کنم و گوش نمی دهم،
مثل اینکه میشنوم اما همه چیز را تنظیم میکنم.
بعد من داخل بخش هستم، قرص را به من می دهند،
سپس گرفتگی، آنها مانند PMS هستند، اما بسیار بدتر.
من حدود 3 ساعت خم شدم، افتضاح بود.
و بعد شروع به خونریزی می کنید.
آنها یک ماکسی پد غول پیکر را به شما می دهند که هر 15 دقیقه یک بار عوض می کنید.
از برخی نقطه نظرات فقط روی توالت چمباتمه زدم
و اجازه دهید جریان یابد.
اگرچه بعد از قرص دوم ...
شما دیگر احساس حالت تهوع یا سرگیجه ندارید، بله؟
سپس به مدت 3 هفته، مانند سبک پریود معمولی، خونریزی می کنید.
کورتاژ نیز وجود دارد که شامل بیهوشی است.
اما شما ظاهر می شوید، زیر بار می روید و یکدفعه تمام می شود، متوجه شدید؟
در این لحظه، ترسناک به نظر می رسد،
اما نگاه کردن به گذشته همه چیز سرد است. من بیشتر دردهای جسمی را به یاد دارم،
واقعا احساس بیماری می کنم، مثل اینکه نیاز به برداشتن تومور دارم.
و من واقعا مریض بودم!
من در بستر بودم، همش حالت تهوع و حالت تهوع داره
به هر حال میتونی با من صحبت کنی
من آن را در مرکز خرید Ramat Aviv، طبقه سوم انجام دادم.
در مرکز خرید، شگفت انگیز است.
من برای سقط جنین می روم، کسی چیزی نیاز دارد؟
چه زمانی این اتفاق افتاد؟ چند وقت پیش بود؟
تا الان حدود یک سالش شده بود
نمی دانم چرا گفتم "او"
باشه. با تشکر عزیزم.
من دنبال مکس می گردم به امید دیدار.
چطوره، نوا؟
بغلم کن.
مکس رو دیدی؟
مکس کیست؟
نوا!
نوا!
همینجا صبر کن.
دوستت دارم.
اینجا صبر کن، باشه؟
دنی! بفرمایید تو، بیا تو!
عزیزم میخوای یه خط بزنی؟
ما فقط اینجا پنهان شده ایم. من به اندازه کافی برای اشتراک گذاری ندارم.
- میخوای یه خط بزنی؟ CK است. - نه ممنون.
- مکس رو دیدی؟ - من هم اینچنین فکر میکنم.
شما می خواهید در؟ ما تازه در شرف سفارش هستیم
- 100 گرفتی؟ - نه. کجا او را دیده ای؟
مطمئن نیستم چند وقت پیش بود 50 چطور؟ شما می توانید 50 انجام دهید.
- شما می توانید 50 انجام دهید. - من با اون حالم خوبه
نه، نه ممنون
بنابراین، من از حساب نتفلیکس او تعقیب می کردم
بعد از اینکه از هم جدا شدیم
به او زنگ زدم و گفتم: «نوح بامباخ جدید را دیده ای؟
چرا بعد از 88 دقیقه توقف کردی؟"
و او می گفت "چی؟ چون حوصله ام سر رفته بود."
بنابراین من اینطور گفتم: "چرا 88 دقیقه طول کشید تا متوجه این موضوع شوید؟"
سلام. آیا می توانم برای 50 به شما بپیوندم؟
- البته. - حتما مشکلی نیست.
دنی...
- حالت خوبه؟ - بله حتما.
- مطمئنی؟ - آره آره.
- آیا در مورد چیزی به کمک نیاز دارید؟ - نه، همه چیز خوب است.
- اگر به چیزی احتیاج داشتی به من بگو. - کاملا.
- هر چند واقعی. - متشکرم.
آیا از من متنفری؟ تو از من متنفری؟ تو از من متنفری؟
من پسر مامانم، پسر مامانم
من بشقابش را خوردم و حالا از من متنفر است
او از من متنفر است، او از من متنفر است
او از من متنفر است، او از من متنفر است
او از من متنفر است، او از من متنفر است
او از من متنفر است، او از من متنفر است
او از من متنفر است، او از من متنفر است
و من بینی مجسمه اش را شکستم
مجسمه او، حالا شکسته است
حالا داری گریه می کنی، دروغ گفتم، دروغ گفتم، دروغ گفتم، دروغ گفتم
یه جوک گفتم و الان داری گریه میکنی
و الان داری گریه میکنی
و حالا داری گریه می کنی، و حالا داری گریه می کنی
و حالا داری گریه می کنی!
می خورم، خودارضایی می کنم و می خوابم
نه نگفتی، نه گفتی بله
و الان داری گریه میکنی
و الان داری گریه میکنی
پسر مامانم، من پسر عوضی هستم
و حالا داری گریه می کنی و حالا گریه می کنی
من وام دادم و توبه کردم و عذرخواهی کردم
و الان داری گریه میکنی
من در مورد تو از آشغال ها صحبت کردم و همه جا تو را قدم زدم
مبارزه شما را تماشا کردم و کاری نکردم
و تو عذرخواهی کردی و من قبول نکردم
فرافکنی کردم، فرافکنی کردم، شرمنده ات کردم و برایت آهنگ نوشتم
من یک پسر پولدار سفید چاق هستم
یه پسر پولدار سفید چاق
شرمنده ات کردم و برایت آهنگ نوشتم
من یک پسر پولدار سفید چاق هستم
یک پسر پولدار سفید چاق، یک پسر پولدار سفید چاق
شرمنده ات شدم و برایت آهنگ نوشت
من یک پسر سفیدپوست، چاق و ثروتمند هستم
یه پسر پولدار سفید چاق
شرمنده ات کردم و برایت آهنگ نوشتم
من یک پسر سفید پوست هستم
چاق و ثروتمند
شرمنده ات کردم و برایت آهنگ نوشتم
یه پسر پولدار سفید چاق
پسر پولدار سفید چاق
No comments yet. Be the first to leave one.