نخستین 128 خط.
می تونی با اون بری و یه نگاهی به اتاق کنترل بندازی؟
!خطرناکه، خطرناک
بارنز تونسته دو شیشه از محصول تکمیل شده رو از آتیش نجات بده
دختر کوچیکتون کجاست؟
آدمایی که لباس سفید پوشیده بودن اونو بردن
...تو تهدید شدی، و اتفاقی
...بله...آخه موضوع سر قدرت گوستاوو باجتای غول پیکره
...زور اون خیلی زیاده
...ترسیدم اگه ادامه بده کشته بشم، من اتفاقی
!این دلیل نمی شه چیزی بگی که ممکنه ایوا کوچولو رو به خطر بندازه
می دونم...من عذری ندارم
با این حال من پیش بینی های لازم رو کردم
،حتی اگر فکر می کنی ممکنه جونت در خطر باشه
...از یه دختر کوچولوی دوست داشتنی برای نجات دادن خودت استفاده کنی
مثل الین، نمی تونم افکارت رو درک کنم
مشخصه که نیکلاس باید مسئولیت کامل این موضوع رو به عهده بگیره
حواست به کارات باشه
متوجه می شی، درسته؟
فهمیدم
چه خبر؟
هیچی
به نظر می آد هنوز حرکتی نکردن
هر اتفاقی افتاد به من بگو
اگر گوستاوو و گاندورها سر دالاس با هم در گیر بشن، باید از یه جایی اطلاعات درز کنه
همه چیز رو به من بگو
اطاعت
ریل تریسر داره مخفیانه تو قطار مردم رو قتل عام می کنه
!نجاتم بدین !اینجا واگن اثاثیه ست! اینجا واگن اثاثیه ست
اسپایک، چی شده!؟
!اونا ناپدید شدن! هر دوتاشون ناپدید شدن
!نیروی کمکی! همین الان نیروی کمکی بفرستید
آروم باش! چی شده؟
چه اتفاقی افتاده!؟
!جلو نیا! به من نزدیک نشو
!جلو نیا! جلو نیا
من نمی پذیرم
چرا فکر کردی که ما باید به شما تو انتقام کوچیکتون کمک کنیم؟
-چون اون فیروی غریبه داره هر کاری دلش می خواد اینجا می کنه
لازم نیست آدمایی مثل شما که حتی عضو هم نیستن نگران مشکلات ما باشن
خب پس، چطوره این کارو بکنیم، آقای لاک
اگر شما به ما کمک کنید، ما عضو تشکیلات شما می شیم
پیشنهاد خوبیه، نه؟
حالا گوش بده، آقای دالاس
رک حرف می زنم،اصلا فکر کردی چرا ما تا حالا از شما نخواستیم که به ما ملحق شید؟
...دلیل اینکه ما دخالتی در وحشی گری های شما نمی کنیم اینه که
تو که فکر نمی کنی که بخاطر این باشه که ما از شما می ترسیم؟
حالا بهت رو راست میگم. دلیل اینکه شما رو به تشکیلات دعوت نکردیم اینه که
شما برای ما کوچکترین استفاده ای هم ندارید
,به خاطر اون گروه دزدها که شما دارین
پلیس حسابی سرگرم رسیدگی به شما اراذله
برا همین ما دخالت نمی کنیم
شما برای ما فقط تله هستید، نه بیشتر
!تو درباره ما هیچی نمی دونی
چیزی که می دونم اینه که یه مردی که از شما ها خیلی جوونتر بوده همه تون رو زده
تو
برگا
لاک
این بچه پرو ها کین؟
نمی شناسمشون
مشروب؟
...معلوم نیست
مری، اینجا قایم شو
تو می تونی خودت تنها اینجا قایم بشی
...ولی، چز
من میرم ببینم الان اوضاع چطوره
تو اینجا قایم شو، مری
خیلی آروم بمون
همه چی مرتبه. من زود برمی گردم، باشه؟
باشه
از شر مزاحم راحت شدم
حالا فقط باید فناناپذیرها رو پیدا کنم
جکوزی
!نیک
!تو حالت خوبه
دارم دیونه می شم
نگهبان ها کجا رفتن؟
من نمی دونم
متشکرم. تبه کار وارد می شود
خب، خب، خب
حتی یه نگهبان هم نیست
چه کسل کننده
!ولی به هر حال، خوشحالم که تو حالت خوبه، لوا
ممنون که نجاتمون می دی، لاد
!هی! دستای من هم باز کنید، لطفا
چرا؟
چیزی به ما می رسه ؟
,اگه یه زن بودی، امید به یه بوسی یا چیزی داشتم
!اما تو یه مردی
بر عکس، تو می تونی همین جا بمیری
!منظورم اینه که راحت بمیر
!سرنوشت تو اینه که اینجا بمیری
اون کی می تونه باشه؟
...معلوم نیست
...جکوزی
!پیدات کردم
بهتره داد نزنی
این کار رو نباید به خاطر لاد بکنم، ولی عیبی نداره اگه این دخترو برا خودم بر دارم؟
بر خلاف لاد، من اذیت و کشتن ضعیف تر ها رو دوست دارم
!اوناهاش! خودشونن
هی، پس اون یکی از شماست، جکوزی؟
اسم منو از کجا می دونی؟
ای بابا، یادم رفت خودم رو معرفی کنم
من لاد روسو هستم
حالا فهمیدی چرا می شناسمت، نه؟
...روسو
تو از اعضای خانواه روسو هستی؟
چه نقشه ای تو این قطار می خواین اجرا کنید؟
خیال کردین کی هستین؟
ما می خوایم کنترل کامل این قطار رو به دست بگیریم
!منظورم اینه که می خوایم نصف مسافرا رو بکشیم
!شاید هم با توجه به شرایط، همشون رو بکشیم
اگه نمی خواید که به دست ما کشته بشید، از قطار بپپرید بیرون و بمیرید
شما بودید که لوکوموتیوران ها رو کشتید؟
لوکوموتیوران ها؟
اونا کشته شدن؟
بیان بریم، میریم به اتاق کنترل
!شانس آوردید
الان وقت نداریم که به حساب شما برسیم
ما هم الان برا شما وقت نداشتیم
!ولی حتما بعدا جبران می کنیم
اوه! مثل اینکه نفهمیدی؟
! بچه ننه
بذار اینو بهت بگم، کسی که لوکوموتیوران ها رو کشته، و کسی که اون کارو تو اون اتاق کرده، ما نبودیم
همین جوری می ذاری برن،جکوزی؟
فعلا
اول باید حساب یکی دیگه رو برسیم
!اون عوضی زدو فرار کرد
!اگه باز ببینمش، یه بلایی سرش می آرم
No comments yet. Be the first to leave one.