نخستین 200 خط.
هه وون- بله؟-
باید خم شم و اونو بردارم
کارت رو بکن- اینطوری؟-
آره خم شو
باشه
داری اذیتم میکنی مگه نه؟
نه اذیتت نمیکنم
فقط میخوام نزدیکت باشم
اونقدرهاهم کندذهن نیستم
معلومه که هستی
هستم؟- آره-
آدم باهوشه، جانگ ووئه
راست میگی
یون سوب
سلام هی- سلام-
اون چی بود؟
اینجا چه خبره؟- داری درباره ی چی حرف میزنی؟-
کوان هیون جی فکر کنم یه چیز عجیبی دیدم
چی دیدی؟
...یون سوب و هه وون
نه. داری درباره ی چی حرف میزنی؟
فکر میکنم یه چیزی خوردن
یه بویی میاد
نمیدونم داری درباره ی چی حرف میزنی
اوپا، امروز "هی" رو از مغازه دوچرخه فروشی انداختن بیرون
هی بهش نگو
نمیدونین این چقدر احمقه
فکر کرده بوده یه زین 300 دلاری، 30 دلاره
لطفا
به هرحال، اینجا چیکار داریم؟
میخواستم کیف پول یون سوب رو بدزدم
اما چون الآن اینجاست، دیگه نمیتونم
فهمیدم پس بزن بریم
خیلی خب باید بریم یه چیزی بگیریم بخوریم من گشنه امه
بیا از همون جایی که ول کردیم ادامه بدیم
چی؟
خدایا
هی- سلام-
همین الآن رسیدی؟- آره-
تازگیا زمان خیلی آروم میگذره- میدونم-
ببخشید
احیانا شما میدونین آقای ایم جونگ پیل کجا زندگی میکنه؟
ایم جونگ پیل؟
...ایم جونگ پیل
داره درباره ی جونگ پیل حرف میزنه؟
فکر کنم
چرا میخوای جونگ پیل رو ببینی؟
چیشده؟
...خب
ما همه نوع پیچی داریم قربان
معلومه که داریم
سلام...لعنتی
سلام- یکی داره دنبال ایم جونگ پیل میگرده-
آجوشی جونگ پیل؟ ...مگه این
بابای یون سوب نیست؟
کی داره دنبالش میگرده؟
ایندفعه باید درست انجامش بدی
فهمیدم ساکت باش
بهت آسون نمیگیرم
کیهان...17 دلاره
لطفا اینجارو امضا کنین
هی، جعبه ات رو از روی میز بیلیارد بردار
فهمیدم، فهمیدم- عوضی-
زودباش بزنش
یه لحظه بهم وقت بده باید زاویه اش رو حساب کنم
چیو میخوای حساب کنی؟ فقط بزنش
اینو بگیر و برو
مگه اون آقای جونگ پیل نیست؟
یکی داشت دنبالش میگشت
زودباش، بزنش- من دارم میرم-
فقط اینطوری بزنش
خدای من
هی
جونگ پیل
چیه؟
بیا اینجا
کسی داشته دنبال من میگشته؟
آره
توی ترمینال
کی؟
...خب گفتن که
شبیه اون مرده بود ...میدونی، بابای یون سوب
هی، فکر نکن میتونی فرار کنی
میریم سمت جین جو تا یه مشروب دیگه بخوریم
بریم
جونگ پیل، بیا
کارتون تموم شد؟- آره-
خیلی خب مرسی
ایم هی
هی، ایم هی
چرا انقدر کارش طول کشید؟
ایم هی
ایم مثل فراموشی
هی مثل سوت
ایم هی
هی، کوان هیون جی هیون جی
یا خدا، خیلی سرده
اون کیه؟
خدای من، نکنه منو دوست داری یا همچین چیزی؟
خدایا، به هیچ دردی نمیخوری- خفه شو-
چیه؟- بریم-
اولین بار نیست که اینطوری دستامون تو همدیگه قفل شدن؟
خدایا ساکت باش
خدای من
ایم یون سوب
یون سوب
بیدار شو بیدار شو و بامن بازی کن
حوصله ام سررفته لطفا
یون سوب
ایم یون سوب؟
اینجا
هه وون
خوب بود؟- چیکار کردی؟-
چه طعمی میده؟
طعمش یه جوریه
بیدار شو دیگه
خیلی بدجنسی
چیه؟
داری میدرخشی
چی؟
هیچی
یون سوب- بله-
میشه یه چیزی برات بپزم؟
چی؟ تو؟
این عکس العمل برای چیه؟
من که آشپز خوبیم خب، حداقلش اینه که من از خالم بهترم
من جدیم
من توی خورشت خمیر سویا گوشت رون خوک رو نمیریزم
خیلی مشکوکه
اوه خدایا
دقیقا چی اشتباه شده؟
هی
خب، عملا پیدا کردن شماره تلفنت غیرممکن بود
کاملا مشخصه که خیلی درباره ی اینکه زندگی شخصیت رو شخصی نگه داری مصممی
برو سر اصل مطلب، بچه ننه
به خاطر قرارداد زنگ زدم میخوای چیکار کنی؟
میدونی که نمیتونم تا ابد صبر کنم
اوه، اون
پس تصمیمت چیه؟
انجامش میدی یا نه؟
انجامش میدم
چی؟ انجامش میدی؟
اگر باهاش مشکلی داری انجامش نمیدم
نه، نه این نیست
من که مشکلی با این قضیه ندارم
پس قرارداد رو برام با ایمیل بفرست، بچه ننه
یه هفته وقت داری
هی هی وایسا
...میدونی ما
قراردادها رو با ایمیل نمیفرستیم
پس از چی استفاده میکنید؟ با کبوتر میفرستین؟
...شرکت ما
عاشق دیدن آدم هاست
برای همین همش پشت سرهم، جلسه و ملاقات با بقیه دارم
...هروقت
تونستی بیا دفترم
من خیلی سرم شلوغه
ولی بخاطر تو، وقتمو برات خالی میکنم
...هودونگ گیل تو پاجو
ساعت 6:18 صبح
ساعت 9:18 صبح، 12:18 بعدازظهر و 3:18 بعدازظهر و 6:18 بعدازظهر
و 9:18 بعدازظهر
ساعت حرکت قطار اینجاست
...هی چی
من باید بیام تورو ببینم؟
فکر کنم نمیفهمی
اونی که با طرف کار داره باید سفر کنه
...هی میونگ یو
الو؟
خاله داری برای کتاب قرارداد میبندی؟
کی اومدی؟
همین الان. خاله داری برای کتاب قرارداد میبندی؟
آره دارم قرارداد میبندم
اما کلی داستان راه انداختی که دیگه نمیخوای چیزی بنویسی
گفتی هیچی به ذهنت نمیرسه که بنویسیش
و اینکه دیگه چشمه ی خلاقیتت خشک شده
یهویی چت شد؟
وقتی به ته خط برسی
تنها راهش، فقط بالا رفتنه
من به ته خط فقر رسیدم
حالا که حرفش شد، تو چرا اونا رو میبری؟
میبینم که هویج هامو برداشتی
سیب زمینی هام و گوجه هام همینطور داره اذیتم میکنه ها
آها اینا؟ خودم خریدمشون
تو خریدیشون؟ - آره -
وقتی خونه ی یون سوب میموندم، خریدمشون پس مال منن
آهان پس تو خریدی
راستی خاله، خیلی درباره کتاب جدیدت کنجکاوم
بقیه چیزها رو نمیدونم اما طرفدار کتاب هاتم
...وقتی کتابت چاپ شد - هی -
زمستون به زودی تموم میشه
وقتش نیست از خواب زمستونیت بیدار بشی؟
مگه از اول نگفتی که بهار برمیگردی؟
چی؟ کی؟
پدر واقعی یون سوب
مامان، لباس ورزشم کو؟
تو اون کشو پایینی اس
اما اون که مرده
پس این کیه؟
عموش؟
No comments yet. Be the first to leave one.