نخستین 65 خط.
سيسو واژهاي فنلاندي است که ترجمهاي ندارد. به معني شکلي دهشتناک از دليري .و اراده باورنکردني
،زماني که همه اميدها از دست رفتهاند .سيسو خود را آشکار ميکند
فنلاند
.جنگ تمام شده
شرايطِ صلح، فنلاند رو مجبور ...کرد بخشي از سرزمينش رو
.به اتحاديه جماهير شوروي واگذار کنه
چهارصد و بيست هزار فنلاندي مجبور ...به ترک خانه خود شدند
.و به سمتِ مرزِ جديدِ فنلاند نقلِ مکان کنند
،بيشتر کساني که بهزور کوچ داده شدند .اهل کارِليا بودند
.بيشترشون ديگه هيچگاه خانه رو نديدند
سال 1946
زيرنويس از ميثم ططري
پايگاهِ مرزي شوروي
فصل يک: خانه
در همين حين در سيبري
.يِگُر دراگونُف
.چند مأموريت در پشتِ خطِ دشمن
.گروهت همه روستاها رو سوزوندن
،صدها غيرنظامي رو کُشتن
،از جمله پسري دو ساله به نام اُتسو
پسري شش ساله به نام اُتاوا .و مادرشون توليکّي
".با بيل تکّهتکّهشون کرديم"
.داشتيم گلوله صرفهجويي ميکرديم
خانواده آتامي کُرپي بود؛
يه تکاور فنلاندي که انتقامش رو با ...کُشتن 300 سربازِ ارتش سرخ گرفت
.و يه اسطوره شد
،کُشِي
.«جاودان»
اين ماشين کُشتار ده ساعت پيش .وارد اتحاد جماهير شوروي شد
.دارم ميفرستمت که گندکاريت رو پاک کني
اين اسطورهاي که خودت ساختي رو نابود .کن، اونوقت پولدار برميگردي خونه
فنلاند، 120 کيلومتر
فصل دو: دشمنهاي قديمي
.گذرنامه، آقاي دراگونُف
.هوومم
.هوومم
.فکر کنم اسطوره احساس غربت کرده
اينها همه چيزيه که از .زندگي پيشينش بهجا مونده
.برو
!برو
.حواست رو جمع کن
.اين يکي يه مادرجنده پير و نيرنگبازه
.نه
.اصلاً جُم نخور
.بهت که گفتم جُم نخور
فصل سه: غوغاي موتور
.جهنم به پا کنيد
فصل چهار: در حال آمدن
!حرف بزنيد
!کاميون رو پيدا کرديم
جنازه رو پيدا کرديد؟
بار چطور؟
.اي مادرجنده سِمِج
هنوز داري به خونهات در فنلاند ميري، مگه نه؟
فصل پنج: تيري در تاريکي
پايگاه مرزي شوروي
« اتحاد جماهير شوروي »
.خيلي لِفتش دادي لعنتي
!سر موقعيتتون بمونيد
.زندهش رو ميخوايم
.هيچ جا مثل خونه نيست
زيـرنـويـس از مـيـثـم طـطـري
.برو بيرون
...اونقدر زن و بچه کُشتم
.که هيچ شخص خاصي رو به ياد نميارم
No comments yet. Be the first to leave one.