نخستین 200 خط.
آنچه گذشت...
- تو کی هستی؟ - شکارچی ریش.
ریشت مستقیما من رو به ساقه مغز وصل می کنه.
- تو تحت کنترل نیستی! - گرید، بسه!
مراقب باش!
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
از وقتی دکمه ریستم زده شده،
یه مشکلی تو سیستمم بوده،
بقیه تیم نباید بدونن. اونا می ترسن که من به اون
روان پریش تو نقاشی جین تبدیل بشم.
اگه می خوای زندگیت برگرده، چرا بهش زنگ نمی زنی؟
- کی؟ - دخترت.
با اون چکار داره؟
قرار بود یکی اونجا باشه.
انگار یوهو از وسط کمیک بوک اومده بیرون.
کم چیزی تو رابطمون ندارم، لری.
چون که من اونیم که واقعا چیزی برای از دست دادن داره.
لری، اونجایی، رفیق؟
من جانم.
- میام اونجا. - برو.
کسی قبلا اون رو اینجوری دیده؟
چطوری بکشیمش بیرون؟
«: مـتـرجـمـیـن: سعید و مسعود :» .:: Theo_S , Masoud_ryt ::.
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
باز کن.
کاپتان ترینور، اونجایی؟
کی می خواد بدونه؟
پلیس ارتش.
دستات رو بذار جایی که بتونم ببینم.
ای عوضی!
رفتی اونجا.
چطوری پیدام کردی؟
راحت.
یه متل وسط ناکجا آباد.
هیچکسی نباشه.
حالا، می خوایی بهم بگی این دیگه چه کوفتیه؟
کجاییم؟
- برامون مهمه؟ - نه بابا.
بو کن. بوی بهشت رو میده.
بوش خوبه.
برای ما.
و هر کوفتی که این هست.
و هر کوفتی که این هست.
اوکی، خب، کامیون، منطقیه.
اون مکان ما بود.
ولی این، ما قبلا اینجا نبودیم، پس این یه حافظه نیست.
رویای تب آلود، شاید؟
اوه. اوه.
مردم، مگه نه؟
مردی؟ چی میگی؟
خیلی فاصله داری باهاش.
وقتی به خلیج می رفتم به اینجا کشیده می شدم.
و به خودم می گفتم،
"یه روی با جان باورز میرم اونجا."
فکر کنم این همون روزه.
پس اینجوری می خواستیش.
الان خوشحالی؟
بی نقصه.
- پس، بریم. - آه-ها.
هی مراقب باش، بابتش خیلی ذوق زده نشو.
خودتو ببین، مامان مرغه، چرا اینقدر اهمیت میدی؟
چون دوستت دارم.
می دونی، همیشه می خواستم...
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
داستانش مفصله.
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
داستان من نیست که بخوام بگم.
- می فهمم. - خبر خوب اینه که اون برگشته.
و... فکر می کنم اون برگشته.
حالت خوبه، لری؟
آره.
منو برگردون، رفیق.
خواهش می کنم.
خواهش می کنم، منو برگردون.
معترضین بیرون دادگاه سرقت مسلحانه استیو لارسن معروف به
مرد گیاهی حبوانی معدنی تجمع کردن،
کسی که دیروز گفت ترجیح میده،
"گلوله بخوره به جای اینکه همدستاش رو لو بده."
کله دایناسورش.
خبر عجیب دیگه اینکه، مرد فلوریدایی ودرز
توسط یه تمساح بزرگ سلاخی شد.
و در یه حادثه غم انگیز کشته شد.
ودرز تو مسابقات ماشین دهه 80 جز روسا یود.
پدیده کلیف استیل.
محلی ها میگن بار ودرز سالتی بامپز،
قطب سیپرسویل، دلمون براش تنگ خواهد شد،
بامپ توسط دخترش کلارا نجات داده شد.
- تو یه ناهماهنگی درست می کنی. - تو اولی هستی.
گوش کن. تو بهترینی.
- یه موازنه... - هر چه مسائل از تعادل خارج باشند...
این ها قوانین اند.
ما بیشتر آسیب پذیریم.
یه بار تو آسایشگاه راکهیون تو گلیندیل توقف کردم،
غذا افتضاح بود. ولی مادر مریلین مونرو
- هم اتاقیم بود. - منظور؟
استراحت دادن به ذهن حیایته.
فکر می کنی داشتم اون کارو می کردم؟
- استراحت دادن به ذهنم؟ - نکته اینه که،
حالا که بیدار و روپایی، حس می کنم یه عذرخواهی به من بدهکاری.
نه از زمانی که بتی دیویس رو بازی کردم،
خیلی ازم استفاده شده،
کنترل ذهن و سو استفاده احساسی.
کارن!
اوه، بله.
بله، دیوونگی کارن.
یاپ.
همینه؟
این عذرخواهیته؟
مثل کسیم که تو فیلمای کمدی عاشقانه دهه 90 زندگی می کنه، ریتا؟
چرا؟ چون من کارن لعنتی نیستم؟
اگه دیدیش...
حتما، مممم، فقط اینکه، نه.
چون کاری که الان سعی دارم انجام بدم
بیرون موندن از ذهنم و پیدا کردن رئیسه.
به همین دلیله که جلسه گروهی گذاشتم.
سلام!
جین این جلسه رو ترتیب داده؟
آره.
خب، ویک و لری کجان؟
اوه، ممنون بچه ها.
ما توئیم.
هی، گرید من اینجام.
_
احتمالا چون سیستم عاملت رو از بدنم خارج کردم
هاه.
شاید به خاطر اینه که هنوز داری ریبوت میشی.
_
از وقتی SOS رو زدیم، و بازوم دوباره در اومده،
حسی به این خوبی نداشتم.
__
.L.O.L
به این خاطره که توپ صوتیم به شکارچی ریش چسبیده؟
__
چقدر قوی تر شدم؟
_
_
ولی هیچ رشد سایبرنتیکی نمی بینم.
گرید، لطفا تایید کن.
_
چی؟
خلاصه اینکه، خیلی ناخوشایند بود.
رئیس عزیز، ببخشید که هیچوقت پیدات نکردیم.
هیچ بهانه ای نداریم، جز اینکه بی مصرفیم.
اوه، اوه، ببینید ما یه پیام از خیابان جنسیت نامعلوم داریم.
و بر اساس توضیحات ریتا، الان دنبال
یه سفید پوستی می گردیم، که به قهرمان ساحل معروفه.
امضا، دووم پترول بی مصرف.
- ما دووم پترول نیستیم. - خدایا، نه.
ولی اگه خودمون جمع نکنیم، بهش تبدیل میشیم.
قهرمان ساحل فلکس مانتلوست.
درسته. از کجا می دونستی؟
به جعبه برشتوک نگاه کن.
- منتال-اوس! - آه.
اوه، می دونی چیه؟
می دونی چیزی که الان لازم داریم
یه مرده
که ریش رئدس رو بخوره و ردش رو بزنه
اوه، ولی وایسا،
ما اینجا یه شکارچی ریش واقعی داریم
یه ردیاب مو که می تونه ما رو،
مستقیما به رئیس برسونه، ولی نه.
و مشکلت چیه؟
بامپ مرده.
بامپ؟ همونی که با زنت بود؟
- باید خوشحال باشی. - هسنم. نیستم.
باید کلارا رو ببینم.
پس می خوای ما رو قال بذاری و بری مراسم ختم یه خونه خراب کن؟
اون دخترمه.
کلیف، این وحشتناکه، باید اونجا باشی.
فلیت، منو ببر سالتی بامپ.
با فلیت حرف نزن.
فلیت، کلارا تو بار بامپه.
- سیپرسویل... - ما وسیله رفت و آمد تو نیستیم.
چون کسی نیست که نجاتت بده
وقتی لازم داری، درسته، جین؟
هیچکس.
و یعنی کسی من رو نجات نداد.
- من میگم به حسابش برسیم. - نه، نه، نه.
آه، هی، ایناها.
- کجاییم؟ - ایالت آفتابی.
- فلوریدا؟ - حالشو ببر.
نفس عمیق.
مشکل چیه؟ خودت می خواستی بیای.
اوه، دخنرم که فکر می کرده 30 ساله مردم تو اون باره.
الان به کسی نیاز داره که بهش تکیه کنه.
اون به قهرمان نیاز داره! اوه!
پسر! سرگیجه!
فقط عصبیه.
هر کی بازیگر خوبی باشه درک می کنه.
یعنی تو اهمیت میدی.
حالا، بلند شو.
بعد از من تکرار کن.
چرم قرمز، چرم زرد.
چرم قرمز... چی؟ چرا؟
لب هات رو مثل اسب کن،
- بدون لب. بخشی از اینکه چرا عصبیم. - درسته.
اه! چطوره یه نفس عمیق بکشیم
هااااه.
اوه، خوبم.
اوه، خوبه، سر وقت اومدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.