Davy Crockett, Indian Scout

Davy Crockett, Indian Scout

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Davy Crockett, Indian Scout 1950 1080p WEBRip x264 AAC-[YTS MX]
ناشر El-nooran

برچسب‌ها

webrip
web
x264
BRip
1080
TS
YTS
تاریخ انتشار: 2022-04-18
تعداد دانلود: 39
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

در سال 1848 بین ایالات متحده و مکزیک پیمان صلح امضا شد

و از جنوب غربی مسیری برای ورود کاروان پیشگامان فراهم شد

وقتی آنها برای تصاحب زمین وارد منطقه شدند

دریافتند که بومی های ساکن قبل از آنها

از پیمان صلح با مکزیک نه خبر داشتند و نه اهمیتی براشون داشت

بومی ها آنجا را کشور خود می دانستند

تا اینکه روزی کاروانی از دلیجان ها با اسکورت هایشان مورد حمله قرار گرفت

آنها مرده هایشان را در همانجائی که کشته شده بودند دفن کردند

آتش

سپس به سمت قرارگاه گاردنر

یکی از پاسگاه های نظامی واقع در مسیر کالیفرنیا راه فتادند

منتها یه چیز مرموزی در خصوص این حمله وجود داشت

چیزی که این حمله را با تهاجم قبلی به دلیجان ها متمایز می کرد

بخاطر همین کلنل پولارد فرمانده قرارگاه

دستور تحقیق فوری داد

لطفا توجه بفرمائید

ایشان سرهنگ دویسون هستند کاپیتان لارنس

و افسر سری رابط مون آقای جیمز ایگل

که خودشون تا حدودی سرخپوست هستند

کمک های بزرگی در رابطه با مسائل سرخپوستان به ما کرده اند

و حالا اعتقاد دارند که

شواهدی دال بر وجود جاسوس در کمپ شما

بخصوص در شب حمله وجود دارد

کاپیتان ویتمن...شما شخص خاصی را مقصر می دانید؟

هیچ مدرک محکمی برای این مورد پیدا نکردم ...قربان

ولی...من دارم

لازم نیست دنبالش بگردید جاسوس شما اینجاست...اون سرخپوست قاتل

ساکت لطفا

اقای سیمز ازتون میخوام خودتون را کنترل بکنید

اقای کراکت درسته این سرخپوست

در بیشتر عملیات دیده بان شما بوده اند ؟

درسته قربان من و شاهین قرمز با هم بزرگ شده ایم

از قبیله چروکی یه

وقتی پسر بچه بوده کومانچی ها دهکده شون را نابود کردند

مبلغین مذهبی بزرگش کردند من جونم را براش گرو می زارم

خب..اینکه ضمانت محکمی یه

کاملا قابل قبوله

ادامه بدید

تا زمانئ که به کیووا ها ضربه نزده بودیم از این مشکلات نداشتیم

ما در حال گشت زنی در دره سن خوان بودیم

داشتم برای تکس مک گی رئیس کاروان غیر نظامیان دیده بانی می کردم

چیزی را مشاهده کردیم که خوشمون نیومد

برای گزارش پیش کاپیتان رفتیم

یک روستای سرخپوستان دوست قبلا اونجا بود که هم اینک ناپدید شده بود

تلاش کردم تا کاپیتان را قانع کنم

که من نگران ساکنین سرخپوست روستا هستم

که چی شدند و ممکنه کجا رفته باشند

تا اینکه شاهین قرمزاز دیده بانی تپه های جناح شمالی برگشت

خبر داد که قبایل دور هم جمع شدند

و از جنگ با سفید پوست ها صحبت می کنند

ردی چیزی از روستای روباه خفته پیدا کردی؟

دارن در شمال اینجا یه کمپ می زنند

جنگجویان صورت های خود را برای جنگ نقاشی می کنند

فکر کنم بهتره برم یه سرو گوشی آب بدم

ارزش امتحان کردن داره کروکت

اگه بفهمی پشت این قضایا چیه

اونوقت ارتش میتونه رهبران شون را بگیره و دار بزنه

جمع آوری اطلاعات ممکنه طول بکشه کاپیتان

فعلا بهتره سری به اون صخره ها بزنیم

افراد به پیش

پنج مایل توی تپه ها پرسه زدیم

نه قاطری دیدیم و نه حتی یه پر

فکر کنم اونا دنبال ما اومدند

انگاری چه خوشمون بیاد چه نیاد مهمون روباه خفته هستیم

اسب ها را ببر عقب نزدیک صخره ها

چرا سربازها را با واگن های سفیدشان به زمین های مردم من میآری؟

سربازها میرن قرارگاه گاردنر

و واگن های سفید هم میرن به سمت غروب خورشید

اونها قصد ندارند به مردم شما آسیبی بزنند روباه خفته

قبایل زیادی تحت امر رئیس جدید گردهم آمده اند

دیگه از حرف گذشته صحبت از جنگه

برو به مردمت بگو برگردند قبل از اینکه دیر بشه

متاسفم رئیس ما طبق دستور پیش میریم

پس برای شما هم برگشتی تو کار نیست

مطمئن نبودم داره بلوف میزنه یا نه

اما برای فهمیدنش هم نمی شد صبر کرد

رئیس شونو بزن شاید برگردند

بعد از درگیری اول روباه خفته حرکتی نشون نداد

بخیال خودش میخواست ما را خسته کنه

شب شد...حداقل نصف جنگجویان قبیله همراه روباه خفته بودند

اگه تا طلوع آفتاب از اونجا نمیرفتیم بیرون

دیگه نمیشد کاری کرد

گلوله زیادی هم نداریم

ممنونم دیو

اونو بزاریم روی اسبت

اون سرخپوست مرده می تونست تنها شانس ما باشه

یکی از ما باید اونها را وادار میکرد که تعقیبش کنند

شاهین قرمز باید اینکار را میکرد

اگه تونستی گول شون بزنی اول گذرگاه می بینمت

تا اونجا پیاده میآم

بسیار خوب ...دیو

موفق باشی متشکرم

رفتم تا لبه صخره ها و اسبم را اونجا پیدا کردم

شاهین قرمز حسابی فریب شون داده بود

و تونست اول گذرگاه به من ملحق بشه

اونو فرستادمش برای دیده بانی و خودم راهی کمپ شدم

بایست و الا شلیک می کنم

احمق جان ...اون دیوی یه

سلام کاپیتان خوشحالم می بینمت کراکت

من هم از دیدنت خوشحالم کاپیتان

اتفاقا الان داشتم گزارش می نوشتم که شما

در حین انجام وظیفه شما را از دست دادیم

کاملا نه ولی نزدیک بود

شاهین قرمز را گرفتند؟

نه...نه..اونو فرستادمش دیده بانی خودم برای گزارش اومدم

به دردسر افتادیم کاپیتان

به نظر دردسر داره شروع میشه

عصر بخیر مادام عصر بخیر

طوری تون که نشده؟

حس میکنم مچاله شدم

شوهرتون چی؟ حالش خوبه؟

ایشون شوهر من نیست راننده دلیجانه...سنت لوئیز اجاره اش کردم

اوه

اگه به این اسب ها بد و بیراه بگی

اونها خیلی سریع از سرعت می افتند

اون نمیتونه حرفاتو بشنوه کر و لال هستش

یعنی میگی تمام منطقه سرخپوست ها را تنهائی اومدید؟

بله...چطور مگه

صد ها مایل به تنهائی و هنوز موهات روی سرته

کسی زخمی شده؟

آروم باشید

خانم اینقدر خسته هستند که نمیتونن به همه سوالات شما جواب بدن

شما دو تا مواظب اسب ها باشید

راننده تون هم باید کمی استراحت بکنه

بله درسته

چطور شد که از سنت لوئیز تنهائی راه افتادی؟

چاره ای نداشتم

یه دختر تک و تنها باید درآمد داشته باشه

برای همین فکر مهاجرت به غرب به سرم زد

شاید اینجا به معلم مدرسه نیاز باشه

شما معلم هستید ؟

خیلی عجیبه؟

بله مادام...جالبه

همیشه تو این فکر بودم

که چرا این مدرسه شده لانه پرندگان؟

شاید حالا درس یاد گرفتن توش بهتر از قبل باشه

کاپیتان وایتمن خانم فرانسیس اوتمن

تنهائی از سنت لوئیز اومده پیش ما

تبریک میگن که تونستید سالم برسید خانم اوتمن

دیوی

نزدیک صخره ها گم شون کردیم

اما موقع برگشتن

موهای یکی شون را که مرده بود بریدم

یعنی پوست سرش را کندی؟

نه..خانم پوست سرشو نکندم

فقط موهاشو بریدم

که یه روبان خوشگل برای افسارم درست کنم

خانم اوتمن یه گزارش مفصل از اونچه که اتفاق افتاده میخوام

تا بفرستم به شرق

میشه همراه من بیائید ستاد؟

بهیچوجه کاپیتان

یه چیزهائی را نمیتونم باور کنم تکس

تصویری زیبا از یک مدرسه

هی...ببینم خودتو به دردسر نندازی

نکنه گلوت پیشش گیر کرده

ممکنه...ولی باید درس بخونم

خب قربان ..از نظر من این کل داستان تا شب حمله بود

سرهنگ ...نمیتونیم برگردیم سر کار و زندگی مون؟

همسرم به شدت آسیب دیده

فکر کسی که این بلا را سر اون آورده از سرم بیرون نمیره

آقای سیمز ما درک تون کرده با شما همدردی می کنیم

اما این محاکمه نیست جلسه تحقیق هستش

چرا ازش سوال نمی کنید دو روز همراه دوستنانش

بالای تپه ها چیکار می کرده

درست همان شبی که برگشت اونا به ما شبیخون زدند

شاهین قزمز راست میگه؟

بله قربان

رفته بودم تا بفهمم رهبر جدید شون در نبرد با سفید ها کیه

موفق شدی؟

نخیر قربان منتها شنیدم که یه چنین شخصی وجود داره

کی اینکار را کردی؟

شب حمله

ادامه بدید برامون بگید

دنبال رد خون یکی از افراد روباه خفته را گرفتم

تا اینکه به محل ملاقاتی در کوهستان رسیدم

اونها از اسلحه و مهمات زیادی صحبت می کردند که رئیس جدید شون به اونها داده

و نقشه حمله به کاروان دلیجان ها را می کشیدند

کمپ اونشب نزدیک تپه سرخ بود

هیشکی نزدیکی خطر را به این زودی فکر نمی کرد

امشب مردم خوشحالند

درسته؟

نمیدونم چرا نمیشه همیشه اینطوری خوشحال باشن

زمین قابل توجهی در این کشور وجود داره

برای همه هم کافیه هم سرخپوست ها و هم سفید پوست ها

کافیه بشینند و تقسیم کنند

چندین بار این کار را کردند

ولی همیشه مهاجران به زمینهای سرخپوستان تجاوز کردند

تصمیم دارم یه روزی کاری بکنم

دوست دارم مثل عمویم دیوی کراکت معروف برم واشنگتن

چی شده

ایشون شاهیم قرمز دستیار و دیده بان من هستند

تمام کارهای سخت را اون برام انجام میده

خانم اوتمن شبی که با روباه خفته

یه درگیر مختصری داشتیم به ما ملحق شد

ببخشید خانم

شاهین قرمز دوروزی را توی تپه بوده

فکر کنم بهتره بره یه چیزی بخورهبره

چیزی دستگیرت شد؟

گردهمائی جنگی کیوواها با کلی جنگجو

چقدر با ما فاصله دارن؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left