Bodyguard of Lies

Bodyguard of Lies

دانلود زیرنویس Farsi/persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Bodyguard of Lies 2025 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264 (SDH)
ناشر subteks
AI natural translated by subteks.me

برچسب‌ها

webdl
ai-translated
sdh
تاریخ انتشار: 2026-07-18
تعداد دانلود: 8
مخصوص ناشنوایان: Yes

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi/persian

نخستین 194 خط.

دیوید: خیلی خب. خیلی خب.

-(صاف کردن گلو) -(صدای کلیک دوربین‌ها)

خیلی خب، همگی لبخند بزنید. چیزی نیست.

گوینده: خانم‌ها و آقایان،

رئیس‌جمهور ایالات متحده.

چطور ثابت می‌کنید

که کسی حقیقت را نمی‌گوید؟

خبرنگار: خب، چه حسی دارید

که اینجا در افغانستان هستید؟

ما در حال پیشرفت خوبی هستیم.

پیشرفت وجود دارد.

پیشرفتی که افغانستان به دست می‌آورد چشمگیر است.

پیشرفت در تمام زمینه‌های تلاش.

ما در حال پیشرفت هستیم.

ما شاهد پیشرفت چشمگیری هستیم.

پیشرفتی غیرقابل‌انکار.

ما داریم واقعاً پیشرفت می‌کنیم.

اگر اخبار خوب بود، یعنی واقعاً داریم پیشرفت می‌کنیم.

اگر اخبار بد بود، می‌گوییم خب، شکستی داشتیم،

اما همچنان داریم پیشرفت می‌کنیم.

بوش: پیشرفت با جاده‌هایی که ساخته می‌شوند،

تا کشاورزان بتوانند محصولاتشان را به بازار ببرند. این پیشرفت است.

ببینید، می‌خواهم خیلی با شما روراست باشم.

مواقعی هست که جلوی دوربین می‌روید.

این‌طور نیست که دروغ بگویید، اما می‌خواهید...

می‌خواهید

ظاهری آراسته به یک وضعیت خراب بدهید.

یادم می‌آید کسی که خیلی از من عاقل‌تر بود

یک بار این را به من گفت.

تنها چیزی که در این شهر طبقه‌بندی‌شده و محرمانه است، اخبار بد است.

می‌دانید، یک بار از یک ژنرال چهارستاره در افغانستان شنیدم که گفت

موضوع پیروزی نیست،

موضوع تصور پیروزی است.

و با خودم گفتم، چه مزخرفاتی.

-ما داریم پیروز می‌شویم. -ما داریم پیروز می‌شویم.

ما می‌توانیم و این مأموریت را به سرانجام خواهیم رساند.

در همه‌ی جبهه‌ها، ما داریم پیروز می‌شویم.

-نماینده مجلس: صادقانه معتقدم داریم پیروز می‌شویم. -من هم همین‌طور.

ما در مسیر درستی هستیم.

هر روز، داریم پیشرفت می‌کنیم. داریم پیروز می‌شویم.

شرایط برای پیروزی در این جنگ فراهم است.

همه چیز با یک سرنخ تغییر کرد

که در مورد مصاحبه‌ای که مایکل فلین انجام داده بود به دست آوردیم

با بازرس کل ویژه در امور بازسازی افغانستان.

آن مصاحبه محرمانه نبود،

اما دولت نمی‌خواست که درز کند.

مصاحبه‌گر ۱: اشکالی ندارد ضبط کنیم؟

مصاحبه‌گر ۲: این صحبت‌ها غیررسمی است.

مایکل: خب، اگر ما داریم کارمان را عالی انجام می‌دهیم،

چرا حس می‌کنیم داریم می‌بازیم؟

می‌دانید، هر فعالیت قابل‌سنجشی

دچار شکست است.

روایتی که ارائه می‌شد کاملاً در تضاد بود

با آنچه به مردم گفته شده بود.

ما اساساً می‌دانیم اینجا چه کار می‌کنیم.

ما اساساً داریم به روش اشتباهی می‌جنگیم.

مجبور شدیم به دادگاه برویم و فهمیدیم

صدها مصاحبه دیگر شبیه به این وجود دارد.

آدم‌هایی بودند که در ارتش خدمت کرده بودند،

دیپلمات‌ها، امدادگران، افغان‌ها، متحدان ناتو.

کسانی بودند که... اگر واقعاً حقیقت را بگویند،

هرگز در این شهر شغلی پیدا نخواهند کرد.

اما ما می‌توانستیم

با ناشناس نگه داشتنشان، از آن‌ها محافظت کنیم.

بنابراین، این به شاهدان اجازه داد

که با صراحت بسیار بیشتری صحبت کنند.

مصاحبه‌گر: شاید فکر نمی‌کردید

اوضاع به این بدی باشد.

مصاحبه‌شونده: نه، همیشه فکر می‌کردم اوضاع بد است.

صدای مرد ۱: خب، حداقل ظاهرش خوب است.

احتمالاً هرگز جواب نمی‌دهد.

صدای مرد ۲: ما هیچ‌وقت قرار نبود موفق شویم.

مصاحبه‌گر ۳: آره.

مردم اساساً می‌گفتند،

آره، من سال ۲۰۰۸ آنجا بودم، سال ۲۰۱۰ هم بودم.

و یک فاجعه کامل بود. و ما این را به مردم گفتیم.

-(همهمه‌ی نامفهوم) -جان: اما وقتی گزارش‌ها به سطوح بالاتر رفت،

تمام نکات منفی حذف شد

یا ملایم‌تر بیان شد.

انگار داشتند درباره جنگی کاملاً متفاوت

در کشوری کاملاً متفاوت حرف می‌زدند.

سرباز ۱: نه، این تنها چیزی است که برایمان مانده.

سرباز ۲: تنها چیزی که برایمان مانده همین است؟

سرباز ۳: به افغانستان خوش آمدید.

من در چند هفته و چند ماه آینده

توقعات زیادی از شما خواهم داشت،

و می‌دانم که از پسش برمی‌آیید. می‌دانم آماده‌اید.

سرباز: چهار، پنج، پایین.

سرباز ۱: بدوید.

سرباز ۲: همان ساختمانی است که از آن بیرون پریدند،

به آن سمت فرار کردند، سمت خط درخت‌ها.

سرباز ۲: از این طرف تقسیم شوید. هی، آن سرباز را بگیرید.

-سرباز ۳: نزدیک‌تر نروید! -(صدای تیراندازی سریع)

نه، می‌دانید، تبدیل شد به...

ما خیلی آنجا ماندیم. بیایید صادق باشیم.

و بخشی از دلیلی که

ممکن است داریم مستند می‌سازیم

این است که مردم آمریکا درک نمی‌کنند.

خیلی‌هایشان دیگر توجهی نمی‌کردند، می‌دانید.

فقط یک... ما افغ...

ما عراق را برای چندین سال توی سرمان کوبیدیم.

خب، این تبدیل شد به نوعی صدای پس‌زمینه.

جنگی بود که داشت ادامه پیدا می‌کرد. و، خب،

می‌دانید، همه می‌خواستند سال‌های ۰۱، ۰۲، ۰۳ آنجا باشند.

-(موسیقی غمگین) -(صدای نامفهوم بیسیم)

فیل: دوست دارم بگویم، خب، من برنده لاتاری شدم

یا مدال طلای این چرخ‌وفلک نصیبم شد

وقتی انتخاب شدم که معاون تیمی شوم که بعدها

تیم «جِ‌بریکر» نام گرفت؛ اولین تیمی که وارد شد.

سیا از قبل رابطه‌ای داشت

با ائتلاف شمال، که همان...

بخش غیرطالبانیِ... افغانستان بود،

نوار کوچکی در بخش شمال شرقی کشور

که طالبان کنترلی بر آن نداشت.

بوش: امشب، ایالات متحده آمریکا

مطالبات زیر را از طالبان دارد.

تحویل دهید به مقامات ایالات متحده

تمام رهبران القاعده که در سرزمین شما پنهان شده‌اند.

بوش: آن‌ها تروریست‌ها را تحویل خواهند داد...

وگرنه به سرنوشت آن‌ها دچار خواهند شد.

آن‌ها می‌خواستند ما سر بن‌لادن را

در یک جعبه کلاه و روی یخ خشک برگردانیم.

این درباره انتقام نیست. درباره تلافی نیست.

این درباره دفاع از خود است.

دیوید: من با این موافق نیستم.

مردم آمریکا انتقام می‌خواستند.

من انتقام می‌خواستم. شما احتمالاً انتقام می‌خواستید.

فکر نمی‌کنم رئیس‌جمهور بوش چاره‌ی دیگری داشت

برای پاسخ به پایگاه رأی خودش

جز اینکه بگوید، ما می‌دانیم که از اینجا نشأت گرفته.

هیچ دولتی وجود ندارد که با آن مذاکره کنیم و بگوییم،

«هی، تو این مشکل را حل کن.»

هیچ دولتی در افغانستان نیست.

آن یک جنگ داخلی است.

فیل: بزرگ‌ترین چیزی که با خودمان بردیم پول بود.

سه میلیون دلار پول نقد بردیم تا به، خب،

ائتلاف شمال کمک کنیم، آن‌ها را با خود همراه کنیم، با دارایی‌ها کار کنیم،

-(صدای تیراندازی) -و آن‌ها را قادر سازیم تا کارزاری که نیاز داشتیم را پیش ببرند.

طالبان، طالبان.

نمی‌دانم چطور شد که به رقم سه میلیون رسیدیم.

برای دو هفته اول یا بیشتر کافی بود.

و بعد به پول بیشتری نیاز پیدا کردیم.

ارتش آمریکا کجاست؟

سرباز: ارتش آمریکا کجاست؟

بله.

کابل سقوط کرد، فکر کنم اوایل نوامبر.

-(صدای همهمه جمعیت) -فیل: و این واقعاً نشان‌دهنده پایان بود.

«طالبان» تار و مار شدند.

آن‌ها یا به روستاها برگشته بودند و پنهان شده بودند،

یا از مرز عقب‌نشینی کرده بودند،

رهبری‌شان به پاکستان رفته بود.

-(همهمه‌ی نامفهوم) -(پایان موسیقی)

خبرنگار: در خیابان‌های یک شهر افغان،

به نظر می‌رسد زندگی در حال بازگشت به حالت عادی است

پس از سقوط رژیم تندرو اسلامی.

شهروند افغان:

فیل: بله، طالبان تار و مار شدند.

من امیدهای زیادی داشتم

که افغانستان جای امن‌تری شود.

اما ما هنوز بن‌لادن یا رهبران ارشد القاعده را نگرفته بودیم.

و فکر می‌کنم تا وقتی آن‌ها را نگرفته بودیم،

هیچ‌کس فکر نمی‌کرد مأموریت تمام شده است.

روزنامه‌نگار:

من این را نمی‌دانم. فکر نمی‌کنم غیب شده باشد...

روزنامه‌نگار:

او یا در تونلی مرده، یا زنده است.

و اگر زنده است،

یا در افغانستان است، یا نیست.

-(انفجار) -خبرنگار: فرماندهان شبه‌نظامی محلی افغان می‌گویند

که غاری را محاصره کرده‌اند

که گمان می‌برند اسامه بن‌لادن شخصاً

در آن پناه گرفته است.

در چیزی که قطعاً باید مراحل پایانی دست‌کم

مرحله افغانِ این درگیری باشد... -بخوابید!

خب، من حدود فوریه ۲۰۰۲ آنجا بودم.

در قندهار فرود آمدیم،

و در باند فرودگاه ایستاده بودیم.

هواپیما بلند شد.

و یک گلوله ۱۰۷ میلی‌متری از روی باند پرواز رد شد،

و به یک مسجد خورد و منفجر شد.

و یادم می‌آید که گروهبان ارشد، دیو برانر، می‌گفت:

«خب، گمانم طالبان خبردار نشده که

جنگ تمام شده.» و بعد هم بازی شروع شد.

بوش: مسیر این درگیری مشخص نیست.

اما نتیجه‌اش قطعی است.

جف: سوال آن مقطع از جنگ این نبود که

«آیا روی القاعده تمرکز داریم؟»

سوال این بود که «چقدر فراتر از القاعده؟»

و یکی از اولین و بدیهی‌ترین سوال‌ها،

همین مسئله طالبان بود.

تمایلی وجود داشت که

این دو را با هم یکی در نظر بگیرند.

القاعده و طالبان را.

القاعده و متحدان طالبان‌شان...

Bodyguard of Lies subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left