نخستین 59 خط.
Oh
Oh
...به خاطر نجابتت
از خود بيخود شده بودم
به خاطر
به خاطر شيرين کاريات
به خاطر
به خاطر دروغهات
رويام عوض شد
...به جاي يه خواننده ي مشهور
...تلاش ميکردم
که يه همسر خوب باشم
...واقعا
يه احمق بودم
من
من واقعا
من واقعا يه
من واقعا يه احمق
من واقعا يه احمق بودم
من واقعا يه احمـق بودم
من واقعا يه احمــق بودم
من واقعا يه احمـــق بودم
من واقعا يه احمــــق بودم
من واقعا يه احمـــــق بودم
من واقعا يه احمــــــق بودم
من واقعا يه احمـــــــق بودم
من واقعا يه احمــــــــق بودم
من واقعا يه احمـــــــــق بودم
من واقعا يه احمــــــــــق بودم
من واقعا يه احمـــــــــــق بودم
من واقعا يه احمــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمـــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمــــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمـــــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمــــــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمـــــــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمــــــــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمـــــــــــــــــــق بودم
من واقعا يه احمــــــــــــــــــــق بودم
...بعد از به هم زدن با تو
خوندنم بهتر شد
!يه زندگي ديوونه وار با موسيقي
...همه ي متن هاي موسيقي
مثل داستان من بودن
پس تا سرحد مرگ ميخوندمشون
کم
کم کم
آروم اشکام خشک شــــــــــــدن
چشمام جلو رو نميديد
خيلي سخت بود
خيلي
خيلي لعنتت کردم
درونم
درونم از نوشيدنِ زياد ، نابود شد
حالا همه چي تموم شده
بعد از ، از دست دادن تو
يه اميدِ
يه اميدِ بزرگتر به دست اوردم
اين ته خوش شانسيه
No comments yet. Be the first to leave one.