Suits

Suits

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 9

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Suits S09E04 Cairo HDTV XviD-RMX
Suits S09E04 720p HDTV x264-KILLERS
Suits S09E04 WEB x264-TBS
Suits S09E04 Cairo 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Suits S09E04 Cairo WEBRip X265-ION10
Suits S09E04 Cairo 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
ناشر GodBless
اگه قراره رایگان بزنم برای خودم میزنم - مترجم مرتضی -Tel:@Subvill

برچسب‌ها

webrip
web
BRip
x265
TS
480p
480
1080
HEVC
x264
تاریخ انتشار: 2019-09-03
تعداد دانلود: 70
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫آنچه گذشت

‫میدونم برایان چرا رفت، مگه اینکه بخوای «فی ریچاردسن» از ‫وضعیت با خبر بشه منو تا آخر هفته دستیار خودت بکن

‫میدونم گرچن کجاست، لوئیس. داره موقتاً برای من کار میکنه

‫ببخشید یه بار دیگه میگی، چون گوشام بخاطر ‫خشم یکم سنگین شدند

‫اگه آروم باشی بهت اطمینان میدم، به محض اینکه کارم ‫تموم شد اونو بهت برمیگردونم

‫سوزان مرتکب اشتباهی شد و مسئولیتش رو پذیرفت

‫- حقیقت داره؟ ‫- بله

‫من اشتباه بزرگی کردم

‫یه نگهبان نسبت به اتفاقاتی که داشت میافتاد مشکوک شد

‫- میخواستم بکشمش ‫- و بعد چه اتفاقی افتاد؟

‫کشتمش

‫تمام حق الامتیاز منو به قرارهای کلیدی گره زدن

‫تا یه قتلُ لاپوشونی کنی؟

‫من زن و بچه داشتم، باید چیکار میکردم؟

‫من بیخیالش میشدم

‫تو قراره چیزی امضا کنی که میگه ‫من تو این هیچ دخالتی نداشتم

‫بهره بردن از نیروهام برای گرفتن یه وام دورزدن قانون نیست ‫همه اینکارو میکنند

‫اگه پای دانا رو باز کنی ‫از تمام روابطم استفاده میکنم تا در 20 سال آینده ‫پروژت رو به دادگاه گره بزنم

‫باشه، بزودی میبینمت

‫منم دوستت دارم

‫اون برای منه؟

‫بله که هست

‫یه قهوه دلپذیر برای شوهر دلپذیرم

‫چی میخوای؟

‫چرا هر وقت ازت تعریف میکنم باید یه چیزی بخوام؟

‫مجبور نیستی ولی میخوای.

‫میدونی تو تنها کسی نیستی که میتونه اینکارو بکنه.

‫حرفام با پدرم پای تلفنُ شنیدی مگه نه؟

‫باشه، تو تنها کسی هستی که میتونه اینکارو بکنه

‫ولی اگه ازم میخوای برای صبحانه بیام، فکر نکنم ایده خوبی باشه.

‫ولی میخوام از خودمون بهش بگم، و فکر کردم میتونیم با همدیگه انجامش بدیم

‫میفهمم دانا، ولی چون یادت رفته اولین باری که اونو دیدم ‫بهش گفتم اگه پولتو برداره معامله‌اش رو متوقف میکنم

‫هاروی اون خیلی وقت پیش بود. ‫- و همین چند وقت پیش منو متهم کرد بخاطر مایک تو رو تو خطر میندازم

‫باشه، شاید بهتره خودم بهش بگم.

‫ولی شما دو تا مهمترین مردای زندگی من هستین، و اگه من بهش بگم ‫که تو رو انتخاب کردم، کینه‌ای به دل نمیگیره ولی برای ما خوشحال میشه

‫به تعبیر دیگه، ‫دفعه بعد ما سه نفری هستیم

‫همم، معلومه که هستیم

‫و یه هفته تو شهره، پس شلوار کلّه‌گنده‌هارو پات کن و یه رستوران پیدا کن ‫وگرنه پدرم تنها «پالسنی» نیست که باید نگرانش باشی

‫کاترینا یه لحظه وقت داری؟

‫البته،

‫ولی اگه بخاطر ادغام رز اینجایی، باید...

‫برای یه کار دیگه اینجام

‫اون روز سوزان رو آوردی به دفترم

‫و میخوام بدونم چرا.

‫گفتم، چون فکر میکردم بخاطر مسئولیت پذیریش سزاوار احترام بود

‫و این اولین نمایشی نبود که دیدم پس چطوره ‫بهم بگی واقعاً چه اتفاقی افتاد؟

‫اگه اولین نمایشت نبود، پس میدونی چه اتفاقی افتاد. ‫سعی کرد یه کاری بکنه و آوردمش پیش تو تا بهش بگم جواب نمیده

‫و کاری که باید میکردی این بود که گزارش کنی.

‫چرا تا اخراجش کنی؟

‫اگه بهم نگی چیکار کرده نمیتونم بگم چیکار میکردم.

‫خب این اتفاق نمیافته «فی». چون به نظر من اون سزاوار یه ‫فرصت دوبارست و خودم مشکل رو به خوبی حل کردم

‫خوبه.

‫ینی چی خوب؟

‫تو یه مشکلی دیدی و با اینکه مثل من باهاش برخورد نکردی ‫اون مشکل رو رها نکردی.

‫که باعث میشه تو زن مناسب برای این کار باشی.

‫این آئین نامه رفتاریه.

‫که ازت میخوام مناسب این شرکت نگارشش کنی.

‫میفهمم. اگه از طرف یکی از شرکا نباشه بقیه قبول نمیکنند

‫نه قبول نمیکنند.

‫باشه انجامش میدم، به یه شرط.

‫همونطور که مناسب میدونم نگارش میکنم. ‫یا تمامشو قبول میکنی یا هیچیشو.

‫دلالت دیگه براینکه انتخاب درستُ کردم.

‫تامی، به این زودی چرا اومدی؟

‫اتفاقی تو استشهاد کوپر افتاد؟

‫راستش الکس اومدم چون میدونم چقدر سخت کار میکردی.

‫و فکر کنم وقتشه یه پاداش بگیری.

‫پرونده ساخت و ساز مسترسون بهم میدی؟

‫درسته.

‫ولی فکر کردم میخوای بدیش به «کریگ».

‫مشکل اینه که «کریگ» متأهل نیست.

‫این چه ربطی بهش داره؟

‫یه مرد با زن و بچه بهتر درک میکنه عضو یه خانواده بودن یعنی چی.

‫پس باید بپرم وسط چون اینقدر خوش‌شانس بودم که عاشق بشم؟

‫شرکتهای آمریکایی اینطوری کار میکنند الکس.

‫شاید درسته ولی بازم نمیخوام اینکارو با «کریگ» بکنم.

‫خب اگه حالتو بهتر میکنه، چه مسترسون بگیری یا نه، ‫بازم به «کریگ» داده نمیشه.

‫- تامی... ‫- بهت میگم چی.

‫فقط بهش فکر.

‫اگه فردا هم همین حسو داشتی من...

‫یکی دیگه رو پیدا میکنم.

‫بدک نیست...

‫اگه مناظر میلیون دلاریو دوست داشته باشی.

‫بدک نیست ولی خونه ست.

‫- از دیدنت خوشحالم کریگ. ‫- منم همینطور الکس.

‫ببین، برای من آسون نیست پس همینطوری میگم.

‫یه لطفی لازم دارم.

‫هرچی. فقط بگو.

‫دادخواستت علیه پاناسونیک. میدونی؟

‫یه چیزایی شنیدم، ولی اونا موکل من نیستند.

‫چطور؟

‫چون موکل من هستند.

‫یه پیشنهاد روی میزه، و میخوام شرکتت قبول کنه.

‫و اگه این پیشنهاد واقعی باشه، این یه لطف نیست این فشار روی یه پروندست.

‫واقعاً میخوای مجبورم کنی بگم؟

‫تو جای منو گرفتی و من وضعم بهتر نشد.

‫بهم بدهکاری.

‫و چه باورکنی یا نه، بهت مدیون نیستم.

‫اینا حرفاییه که من دارم بزنم.

‫این چیه؟

‫این ساخت و ساز مسترسونه.

‫همه چیزو درموردش میدونم الکس.

‫نمیدونم درمورد چی حرف میزنی.

‫دقیقاً میدونی درمورد چی حرف میزنم.

‫شاید ده ساله تامی برتون منو به یه میز چسبونده باشه،

‫ولی یه هدیه برام به جا گذاشت.

‫میدونم یه دسیسه رو لاپوشونی کردی.

‫و اگه همه چیزشُ بدونی، میفهمی برام پاپوش درست کردند.

‫به این معنی نیست که نمیتونه بهت صدمه بزنه،

‫مخصوصاً در سایه دردسرهای اخیر شرکتت.

‫میخوام تا آخر هفته عقد بشه.

‫یا این کارو میکنی یا اون منتشر میشه.

‫و میتونی به همه کسایی که میشناسی توضیح بدی واقعاً چجور مردی هستی.

اگه قراره رایگان بزنم برای خودم میزنم - مترجم مرتضی -T:@filmvill

‫خیلی خب بیشعورها.

‫- معذرت میخوام؟ ‫- معذرت میخوای عوضی؟

‫چون شما تیم بی رو داشتی. بعد تیم آ رو گرفتی بعد از ما شکایت میکنین؟

‫شما از ما شکایت نمیکنید. ما از شما شکایت میکنیم.

‫جوری خایه‌هاتونُ تو مشتم میگیرم، آرزو میکنید ‫ای کاش بدون خایه بدنیا میومدین.

‫درسته خانم دارم با تو حرف میزنم. جوری این دادخواستُ تو ماتحتت فرو میکنم

‫اولین وکیل تاریخ میشی که بخاطر یه دادخواست تو ماتحت میمیره.

‫شمارو جزغاله میکنم. رو خاکسترتون قرکمر میدم.

‫کسی با لوئیس لیت در نمیافته، مخصوصاً الک و دولک از شرکت چس مستان!

‫ما وکیل نیستیم.

‫- چی شد؟ ‫- ما والدین سوزان هستیم.

‫گفت میتونیم بیایم ملاقات.

‫گفت آدمای اینجا مهربون هستن.

‫خب معلومه والدین سوزان هستید. دقیقاً شبیهش هستین. کارتون درسته.

‫اون خیلی جذابه. نه اینکه بخوام بخاطرش شکایتی بکنم.

‫فقط یه مثال ساختگی دادم درمورد اینکه چه رفتاری ‫با والدین سوزان نباید انجام داد.

‫یا ابرفرض، راحت باشید.

‫اه هی، اگه کسی پرسید، اسم من لوئیس لیت نیست. من الکس ویلیامزم.

‫گرچن میخوام برگردی.

‫صبح به خیر به تو لوئیس.

‫وقت صبح بخیر ندارم. الان رفتم اتاق کنفرانس سی و یه گندی زدم.

‫اتاق کنفرانس سی؟

‫لوئیس اونا والدین سوزان هستند.

‫نمیدونستم والدین سوزان هستند. قرار بود تو اتاق کنفرانس آ باشم نه سی.

‫اون حروف اصلاً شبیه هم نیستند.

‫پس چرا به اتاق اشتباهی رفتی؟

‫چون نوه «نورما» داره به میز من ور میره، میدونی اسمش چیه؟ ‫نورمای سوم.

‫کی اینکارو میکنه؟

‫مهمتر از همه از نظر جسمی شباهت کامل به مادربزرگش داره اما یه ذره بهش نرفته

‫- گلدون رو میز باشه بهتره. ‫- لوئیس.

‫گرچن نمیتونم تحمل کنم

‫باید بدونم فی تا کی میخواد نگهت داره.

‫لوئیس فقط یه راهه که میتونی به جواب برسی،

‫ولی از طرف تو نیاز به زمان و تلاش زیادی داره.

‫چیه؟

‫برو تو دفتر کوفتیش و ازش درخواست کن.

‫خب پس یکم وقت میخوام فکر کنم.

‫- سلام بابا ‫- از دیدنت خوشحالم عزیزم.

‫منم همینطور

‫ممنون که برای صبحانه اومدی.

‫البته

‫راستش زمانبندیت عالیه ‫چون خبرهایی دارم و ‫و شخصاً بگم خیلی بهتره

‫هیجان انگیزه، خب معطل نکن

‫من و هاروی دوباره با هم قرار میذاریم.

‫تبریک میگم دانا ‫این خبر خیلی خوبیه.

‫خیلی خب حرفتو بزن.

‫- بدگمانیهاتُ بگو. ‫- کی میگه من بدگمانم؟

‫صورتت، زبان بدنت. ‫جوری تبریک میگی انگار ‫تازه سگمو خلاص کردم.

‫باشه

‫دانا با تمام چیزهایی که سالها بهم گفتی، ‫اون مرد میتونه خودخواه باشه.

‫بابا اگه به مایک راس مربوطه، ‫هاروی بخاطر من خودشو جلوی قطار میندازه.

‫و شکلی نیست.

‫فکر میکنم به کسی نیاز داری که نیازهای ‫تو رو به نیازهای

خودش ترجیح بده ‫نه فقط وقتی موضوع به مرگ و زندگی مربوط میشه.

‫میدونی، به هاروی گفتم وقتی خبرو شنیدی

‫برای من خوشحال میشی...

‫فقط تورو نمیشناخت.

‫عزیزم، تو باهوش ترین زنی هستی که میشناسم.

‫به قضاوتت اعتماد دارم.

‫اگه تو شاد باشی منم شادم.

‫خب همچین حسی نداره.

‫پس متأسفم.

‫میتونیم صبحونه رو بخوریم؟

‫باشه بابا.

‫باشه.

‫ینی چی؟

‫داری مسترسونُ میگیری؟

‫کریگ، قبل از اینکه چیزی بگی ‫سعی کردم قبول نکنم.

‫کسایی اینو میگند که ‫اصلاً سعی نکردند.

‫- فکر کردم دوستیم. ‫- هستیم.

‫و دارم میگم اون اصلاً نمیخواست بده به تو.

‫- چرا نه؟ ‫- به گفته «براتون»

‫چون من زن و بچه دارم.

‫این مزخرفه

‫من اینو نگفتم اون گفت.

‫ولی خودتو بذار جای من تو چیکار میکردی؟

‫میومدم پیشت و بهت میگفتم ‫قبل از اینکه از شایعات بشنوی.

‫- کریگ دارم روی یه چیزی کار میکنم. ‫- خب دیگه دیر کردی، چون باید برم

‫ببینم چطور میتونم امسال اضافه حقوقمو بگیرم

‫گوش کن چی میگم.

‫داشتم روی شراکت باهات تو پرونده ‫مواد غذایی میفیلد با تو کار میکردم.

‫میتونیم شراکت کنیم.

‫اغذیه میفیلد ده برابر کمتر از مسترسونه

‫میشه سخاوت مزخرفتُ پیش خودت نگه داری؟

‫چون اصلاً رفاقت مصلحتی ‫تو رو لازم ندارم.

‫سامانتا، یه دقیقه وقت داری؟

‫بستگی داره، چقدر مهمه؟

More Farsi Persian subtitles for Suits

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left