نخستین 200 خط.
قسمت 26
هي برو بيرون
مامان چي؟
اون از خستگي بعد از گريه،مرد
اون مرد؟
دا جئونگ يا مادرت؟قبل از اينکه بري،اينو تصميم بگير
اين ديگه چه استدلاليه؟
مشکل خونواده ي دا جئونگ حالا شده دليل دومش براي مخالفت با ازدواجت
اولين دليل اينه که اون از اين موضوع خوشش نمي ياد که تو دا جئونگ رو دوست داري
چي؟
به چيزي که جائه وو ميگه اعتماد نکن
اولين کسي که دوستش داره تويي مامان؟
دومي منم؟
همش دروغه
اول دوا بخور،با اين وضعيت تو آنفولانزا ميگيري
شايد بهتر باشه که بميرم
اين چيزيه که بايد جلوي مادرت بگي؟
من به مدت 31 سال بزرگش کردم
هي چرا اومدي اينجا؟
واسه چي؟اين همه هياهو واسه چيه؟
مامان
اوه اين وو
مامان،مامان،بخاطر من به اين وو زنگ بزن
اين وو،اين ووي من
گرفتم،گرفتم فقط گريه نکن
فقط برو
من دارم مي ميرم...اين وو
اوپا جائه وو و شخصيت خشنش
ولي هنوزم با من خوب بود
واقعاً؟تعريفت رو بهش ميگم
وقتي جلوي خونت منتظرت موندم
اون بهم گفت که اين وو هنوز نيومده خونه
اگه قرار باشه تو اتاقت منتظر بمونم
پس اون بهم گفت اين وو امروز نمي ياد
حتي وقتي که تصميم گرفتم براي اينکه فراموشت کنم برم خارج درس بخونم
بقيه ميگفتن،فقط صبر کن و بعدش اين وو قلبت رو قبول ميکنه
ولي فقط اوپا جائه وو گفت برو خارج درس بخون
خيلخوب،اگه چيزي هست که ميخواي بگي همين حالا بگو
قبلاً،عقلم سرجاش نبود و باعث شدم زجر بکشي ببخشيد
نابالغ بودم
قبول نکردن قلب کسي
چيزيه که باعث ميشه يکي ديونه بشه
اين چيزيه که نميدونستم
هدفت چيه؟يه قرار ملاقات ديگه اي داري؟
داري منو تسکين ميدي چون ميخواي تنهام بذاري؟
بهم بگو اگه کاري هست که ميخواي انجام بدي
امروز تمامي کارايي رو واست ميکنم که قبلاً نتونستم
چي ميخواي بخوري؟بريم جايي؟
اين وو چرا اينجوري هستي؟
بهتر بود مامان رو بيارم چون واقعاً ازت خوشش مي يومد
چرا با من اينطوري هستي؟
سئو لي - درسته من لي سئو لي هستم
يه دقيقه صبر کن لي سئو لي
لي سئو لي سئو لي
هي،الآن فهميدم که اگه اسمت رو برعکس بخونم هم ميشه لي سئو لي
وانسا
لي سئو لي خيلي بهتر از وانسا است
يه لحظه صبر کن ببخشيد
سلام؟آه عمو
اين وو
وقتي که اون فقط دنبال تو ميگرده چي کار بايد بکنيم؟
تنها کسي که ميتونه حال مادر رو بهتر کنه خودتي
پس سخت تلاش کن
خداي من
بذار بعداً بخوريم،چرا ميخواي برگردي به آمريکا؟
من برنميگردم
خوب اين خوبه،هروقت فرصت شد با من تماس بگير
تماس قبلي از عمو يئونگ بود درسته؟
اوه تو حتي عمو رو يادته؟
چطور ميتونم فراموشش کرده باشم؟اون کسيه که وقتي باهاش بودم،بهت زنگ زد
اون اينکارو کرد؟
چطور مادرت يه دفعه مريض شد؟
تو قلبش،با احتياط برون خداحافظ
من نميخوام برم خونه ي بغلي
ميتوني اون خونه رو به يکي اجاره بدي
چرا نظرتو عوض کردي؟
اينطور نيست که جايي واسه رفتن ندارم
من جريانات پيچيده رو دوست ندارم
بعداً از تصميمت پشيمون نميشي؟
فقط منو درگير نکن
اينطور نيست که تو هتل اتاق ندارم حتي آرزوي يه خونه کردم
خيلي ضايع شده بودم
بالاخره بالغ شدي
اگه دکتر کانگ ازت خونه رو بخواد،بهش ميدي؟
از اونجايي که مادر جائه وو اونطوريه،پر از فکرم
سرم گيج رفته،برگرد به کارت
تو حتي بعد از سرزنش شدن هم خوبي
تو بهم گفتي که بدون پشيموني تا آخر برم
اوني،امرايس درست کنيم؟
تخم مرغ ها رو اونطوري بپز
باشه
شماها خاطرات زيادي به جا مي ذاريد
خاطرات؟
منم همين طوري ام،کي مثل من با خوردن زياد دوغ،اسهال ميگيره؟
درسته
دا ئه
امروز،روز آزادته،ولي با من بازي نميکني اين زيادي نيست؟
چطور ميتونم سرگرمت کنم؟
اوني،اسنک
باشه باشه
موقع خوندن خيلي از مغزم استفاده کردم گشنم شده
تو فقط دو تا مسئله رياضي حل کردي به اين ميگي درس؟
دکتر کانگ تو توي رياضي خوب بودي نه؟ ميتوني به جي هو ياد بدي؟
نه
تحت هرشرايطي قراره با دا ئه برم قرار عشقي
کجا ميخوايم بريم؟
بايد کمي پيش بيمارستان وايسم
پس بذار همديگه رو اونجا ساعت 7 ببينيم
اونجا؟خوبه
اونجا؟
اونا نامه هاشون رو با زبون سري شون مي نويسن
ما هم يکي درست کنيم؟
با اون وقت،بهتره کلمات بيشتري حفظ کنيد
- لطفاً به اون چان شام بده - باشه
بهتره اون چان با ما بره
امروز فقط ما دوتا
فقط ما دوتا
شماها اونقدر خوشحاليد؟
اوني
ايش
امروز هم ميخواي اينجا بخوابي؟
بايد
شب با لحاف گرمترم
درسته،نبايد تنها کسي باشم که عذاب ميکشه ميخواي با من بموني؟
عادلانه نيست،ميخواي تو خونه ات راحت باشي؟
کي بهت گفت که چادر رو بزني؟
اينو بخور
داري کاري ميکني تنها بخورم
اگه مادرت ما رو ببينه که داريم با هم ميخوريم چي؟
بهش گفتيم که ديگه قايم نمي شيم،هنوز ميخواي قايم موشک بازي کني؟
اوپا تو اومدي،اوپا جائه وو
- تو کي هستي؟ - اوپا منم لي سئو لي
ني ني سئو لي؟
درسته،ديگه ني ني نيستم
اوپا از ديدنت خوشحال شدم
نگفتي که ميخواي بري خارج درس بخوني؟
رفتم چون تو بهم گفتي که برم
برگشتم چون خونواده ام ازم خواستن که ازدواج کنم موهام واقعاً دراز نيستن؟
چطوريه؟از اونجايي که صادقي
تقريباً نتونستم بشناسمت چون خيلي خوشکل اومدي
موهاي بلند بيشتر از موهاي کوتاه بهت مي ياد
پس بهتره موهامو کوتاه نکنم
اينجا چيکار ميکني؟
يه لحظه صبر کن
جئونگ دا جئونگ
چرا وقتي موهاي کوتاهي دارم بهم ميگي سلام؟
مشکلي نيست،بعد از اينکه گذاشتم موهام بلند شه،باهات حرف ميزنم
ميرم داخل،زود بيا
چيکار داري ميکني؟دا جئونگ
از اين به بعد،فکر گرفتن دستام رو نکن
چرا؟
نگيرشون
دا جئونگ
مامان اگه هوشياري ات رو از دست بدي ديونه ميشي
آه
بهم بگو قرارت چطور بود
بعد از اينکه کل اينو خوردي بهت ميگم
مامان
مامان
تو
تو سئو لي هستي درسته؟
چند سال گذشته؟
موهام بزرگ شده،چطوره؟
خيلي خوشکل شدي
سئو لي چرا اينجايي؟
نگران شدم چون شنيدم مادرت مريضه
از کجا فهميدي؟
امروز با اوپا يه ملاقات زناشويي داشتم
تو بودي؟
بايد زودتر بهم ميگفتي
اين چه تصادفي ــه؟
چرا مريضي؟
بعد از اينکه ديدمت احساس بهتري دارم
والدينت خوبن؟
آره
کسي اومد؟
مامان بزرگ خيلي دلم واست تنگ شده بود
تکونم نده،کي هستي؟
اومونا،اومونا اينطوري رفتار نکن
قلب يه زن مثل يه نِي ـــه
نه اينکارو نکن،نخند
تو هنوز همونطوري هستي همونطوري که بودي
اون...اون بچه اي که هروقت مي يومد خونمون گريه ميکرد؟
گريه؟کي؟
دختر کسب و کار هاي جون،سو هي
گرمه،پدر رو بيار خونه و شام بخور
اوه خداي من،؛موهاش بلند شده و شبيه کسي ديگه اي شده
تعجب ميکني که چقدر خوشکل شده
هي مشکل الآن کيک برنجي نيست
باشه
چيکار بايد بکنم؟
لطفاً اول اينارو داشته باش
تو
مادر،پدر مي ياد؟
چيکار بايد بکنيم؟سفارش زياد دارن که مشغولن
بذار بخوريم و بعد بريم سلام کنيم
باشه،چي واسم درست مميکني؟
چي ميخواي؟
صادقانه من تو رژيمم و نميتونم زياد بخورم
لازم نيست چيزي از دست بدي
No comments yet. Be the first to leave one.