The Tragedy of Macbeth

The Tragedy of Macbeth

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Tragedy of Macbeth 2021 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos H264-TEPES
The Tragedy of Macbeth 2021 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-EVO
The Tragedy of Macbeth 2021 720p WEB H264-NAISU
The Tragedy of Macbeth 2021 1080p WEBRip x264-RARBG
The Tragedy of Macbeth 2021 XviD WEBRip MP3-XviD
The Tragedy of Macbeth 2021 WEBRip x264-ION10
The Tragedy of Macbeth 2021 HDRip XviD AC3-EVO
The Tragedy of Macbeth 2021 720p ATVP WEBRip 800MB x264-GalaxyRG
The Tragedy of Macbeth 2021 720p WEB HEVC x265-RMTeam
The Tragedy of Macbeth 2021 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
ناشر Ali99
🔴 علی اکبر دوست دار و علی نصرآبادی ǀ 30Nama 🔴

برچسب‌ها

webrip
web
x264
BRip
hdrip
HDRip
XviD
AC3
HD
720p
720
x265
HEVC
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
تاریخ انتشار: 2022-01-14
تعداد دانلود: 83
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫کدامین گاه دِگربار ‫خواهد بودِمان دیدار؟

‫به تُندَرکوب، «کدامین گاه»

‫رَخش‌انداز و باران‌بار؟

‫آن دَم کاین آشوب بنشیند؛

‫شکست آید یکی را، ‫دیگری رویِ ظفر بیند

‫- به کدامین جا؟ ‫- به خارِستان

‫آنجاست دیدارمان… با مکبث

‫چه زشت است زیبا،

‫و چه زیباست زشتی

‫بگردیم در میغ دودِ پلشتی

‫درود، دوست دلیر من!

‫با پادشاه بگوی که در میدان نبرد چه‌ها ‫دیدی، تا که از آن بِدَر آمدی

‫بازارِ کارزار آشفته بود

‫دو حریف بسانِ شناگرانی نفس‌بریده‌ ‫به هم درآویختند و توان یکدیگر را فلج کردند

‫مک‌دانلد سنگدل آنجا بود

‫و الهۀ بخت، روسپی‌وار، ‫در آغوشِ آن شورشی

‫به ستیزه‌جویی شومش روی خوش نشان می‌داد

‫با این همه کارش زار بود،

‫چرا که مکبث دلیر، ‫که به‌راستی درخورِ این نام است…

‫خنده‌زنان بر الهۀ بخت،

‫با تیغ آختۀ خون‌فشانش، ‫چونان دست‌آموزِ جنگاوری،

‫صف دشمن را بشکست ‫تا با آن بندۀ سیَه‌رو رویاروی شود

‫و بی درود و ‌بدرود،

‫تیغ در وی نهاد، ‫و از ناف تا چانه‌اش را دَرید،

‫و سرش را بر کنگره‌‌های ما نهاد

‫درود بر تو عموزادۀ دلاور،

‫جوانمردِ ارجمند!

‫آن دَم که داد به دستِ دلیری

‫پیادگان مزدور تیزپا را ‫ناگزیر از گریز کرده بود…

‫پادشاه نروژ فرصت یافت

‫که با سلاح‌هایی رخشان،

‫و مردانی تازه‌نفس، ‫آهنگ هجومی دیگر کند

‫این کار سرداران ما، ‫مکبث و بنکوو، را نهراساند؟

‫چرا،

‫چون هراسی که گنجشک در دل شاهین،

‫و خرگوش در دل شیر افکنَد

‫پس ایشان همچون آتش‌باری با دوچندان بار ‫بر دشمن آتشی باریدند چهارچندان

‫مرا دیگر جان در بدن نیست…

‫زخم‌هایم به فریادخواهی دهان گشوده‌اند

‫پادشاه در پناه خدا باد!

‫زِ کجا آیی، سپهسالار ارجمند؟

‫پادشاه بزرگ، از فایف، آنجا که

‫بیرق‌های نروژی فلک را به باد سُخره گرفته، ‫و عرق سردِ رعب بر جبین ملت ما می‌نشانند

‫آنجا پادشاه نروژ، خود

‫با سپاهی گران،

‫به دستِ یاری آن نابِکارترین خیانتکار،

‫یعنی سپهسالار کودور، ‫کوس نبردی سهمگین را نواخته بود

‫که مکبث و بنکوو،

‫با جوشنِ رویین بر تن، ‫رو در روی وی ایستادند،

‫تیغ‌ها آخته، ‫و بازوان در هم آویخته،

‫سرِ سرکِشش را به بند آوردند؛ و سرانجام،

‫پیروزی از آنِ ما شد

‫خوش است!

‫سپهسالار کودور را دیگر ‫مجال خیانت به مُراد ما نباشد؛

آری - بروید و فرمان مرگ بی‌امانش را اعلام دارید -

‫گوش به فرمان‌ام

‫و مکبث را به مقامی که از آنِ وی بود…

‫مفتخر سازید

‫کجا بودی، خواهر؟

‫مشغول گُراز‌کُشی

‫خواهر،

‫تو کجا بودی؟

‫بنگر که چه دارم من

‫نشانم دِه، نشانم ده

‫بیا این شَست آن دریانورد

‫آنکه در هنگام بازگشت، ‫کشتی‌اش بشکست

‫صدای طبل،

‫باش آگاه!

‫مکبث می‌رسد از راه

‫من…

‫همچو موشِ بی‌دُم،

‫بر سرِ غربال خواهم تاخت، ‫و خواهم ساخت کارش را، و خواهم ساخت

‫چنان جانی زِ او گیرم… ‫که اُفتَد بی‌توان و تاب

‫و ننشیند…

‫…به زیرِ خیمه‌گاهِ پلک‌هایش خواب

‫شبان، روزان، ‫به نفرین زیست خواهد خسته و نالان

‫شبانی هفت، نُه‌نُه‌ بار،

‫خسته و رنجور، نزار و زار

‫خواهرانِ شوم جادوکار، ‫دست اَندر دست،

‫تیزپیمایان خشکی و دریا،

‫راه می‌پویند گرداگرد این دنیا،

‫آن سه از من، این سه از تو

‫هان سۀ دیگر، که سازد…

‫…نُه

‫خاموش!

‫افسون کارگر گردید

‫روزی… بدین زیبایی و زشتی را هرگز ندیده‌ام

‫تا فورس چقدر مانده؟

‫چیستند این موجودات،

‫چنین ژولیده و چنین ژنده‌پوش،

‫به زمینیان نمی‌مانند ‫و با این همه بر زمینند؟

‫در قید حیاتید؟ چنان هستید که ‫بتوان از شما پرسشی کرد؟

‫گَر می‌توانید لب بگشایید

‫چه هستید؟

‫درود بر تو، مکبث!

‫درود بر تو، اِی سپهسالار گلامز!

‫درود بر تو، مکبث!

‫درود بر تو، اِی سپهسالار گلامز!

‫درود بر تو، مکبث!

‫که زین پس پادشاه خواهی شد!

‫بگویید که زادۀ پندارید، ‫یا همانید که می‌نمایید؟

‫گَر شما را یارای آن است ‫که در زهدانِ زمان بنگرید،

‫و بگویید که آبستنِ چه هست و چه نیست،

‫پس با من سخن گویید؛

‫با منی که نه چشمی بر مهرِ شما دارم، ‫و نه از کین‌تان بیم

‫ای کِهتر از مکبث و مِهتر از او

‫نه به نیک‌بختی او،

‫و با این همه بَسی نیک‌بخت‌تر از او

‫نوادگانت به پادشاهی خواهند رسید،

‫بی‌آنکه خود پادشاه شوی

‫درود بر شما، مکبث و بنکوو!

‫بنکوو…

‫و مکبث…

‫درود!

‫بمانید، اِی کم‌گویان، ‫پیش‌گویی ناتمام خود را پایان دهید

‫خود واقفم که سپهسالار گلامز‌ ام

‫لیک، سپهسالار کودور چرا؟

‫سپهسالار کودور که در قید حیات است،

‫و نیک‌مردی‌ست کامروا، ‫پادشاهی را نیز در افق گمان خویشتن نمی‌بینم

‫بگویید که این خبر شگفت از کجاست؟

‫یا که چرا…

‫در این بیابان بی‌آب و علف، راه را با ‫چنین درودهای پیش‌گویانه‌ای بر ما بسته‌اید؟

‫خاک را نیز همچون آب، حباب‌هاست،

‫و اینان حباب‌های خاکند

‫کجا محو شدند؟

‫آنچه تن‌آور می‌نمود، ‫نسیمی شد و بر باد برفت

‫کاش مانده بودند!

‫به‌راستی موجوداتی که از آنان ‫سخن می‌گوییم، در اینجا بودند؟

‫نکند ریشۀ عقل دُزدَک خورده‌ایم

‫که عقل را در بَند می‌کند؟

‫فرزندانت پادشاه خواهند شد

‫تو پادشاه خواهی شد

‫و نیز سپهسالار کودور

‫مگر چنین نگفتند؟

‫با همین آهنگ و همین واژگان

‫« تراژدی مکبث »

که وارد می‌شود؟

‫مکبث، پادشاه مژدۀ پیروزی‌ات را ‫در کمال شعف دریافت کرد،

‫و چون از دلاوری‌ات ‫در نبرد تن‌به‌تن با سرکِشان آگاه گردید،

‫شگفتی‌ها و ستایش‌هایش ‫با یکدیگر در کشاکش شدند که

‫کدامین را بهر تو به زبان آرد

‫ما مأموریم تا سپاس‌های سرورمان را ‫بر تو ارزانی داریم،

‫و تو را به پیشگاهش بَریم، ‫نه که خود پاداشت دهیم

‫پادشاه مرا فرمود که ‫به پایندانی سرافرازیِ بزرگتر،

‫تو را از سویِ وی سپهسالار کودور بخوانم

‫پس در این منصب نو،

‫تو را درود، اِی سپهسالار کبیر،

‫چرا که این عنوان از آن توست

‫نکند شیطان هم بتواند حقیقت را بازگوید؟

‫سپهسالار کودور زنده است

‫چرا جامۀ عاریت بر من می‌پوشانید؟

‫سپهسالار سابق کودور هنوز زنده است،

‫اما جانش در گروی حُکمی‌ست گران،

‫و حقا که سزاوار جان‌سپردن است

‫اینکه او نروژیان را همراهی،

‫یا نهانی یاغیان را یاوری کرده،

‫یا که دست در دست هر دو

‫در پِی ویرانی کشور خویش بوده را، نمی‌دانم،

‫لیک خیانت‌هایی بزرگ که خود بدان ‫اقرار کرده و به منصۀ اثبات رسیده‌اند،

‫وی را سرنگون کرده

‫از زحمات شما سپاسگزارم

‫سپهسالار گلامز و کودور!

‫بزرگترین نوید هنوز در پِی است

‫مگر امید نداری که فرزندانت پادشاه شوند؟

‫پیش‌گویانی که مرا ‫سپهسالار کودور نامیدند،

‫ایشان را نویدی کم زِ این ندادند

‫چنانچه نویدشان صادق باشد،

‫چه‌بسا بالاتر از سپهسالاری کودور، ‫آرزوی تاج و تخت را در تو برافروزد

‫اما، شگفتا!

‫بسا که کارگزارانِ پلیدی ‫حقایقی را با ما در میان می‌گذارند

‫تا ما را به وادی هلاکت برانند؛

‫زِ بهر فریفتن‌مان ‫حقایقی اندک را بازمی‌گویند،

‫تا غَدارانه ما را ‫به وخیم‌ترینِ مهالک کشانند

‫این وسوسه از عالم غیب ‫نه بَد تواند بود و نه نیک

‫گَر بد است، ‫چرا با حقیقتی آغاز شده و مرا

‫نویدی از کامیابی بخشیده؟ ‫من… سپهسالار کودور ام

‫گر نیک است، ‫چرا دل به وسوسه‌ای می‌سپارم

‫که خیال هوس‌انگیزش ‫موی بر اندامم راست می‌کند،

‫و چنان آشفته‌ام می‌سازد که قلب استوارم ‫به‌رغم سرشتش، سر به دیوار دنده‌هایم می‌کوبد؟

‫بیم‌های مشهود کجا و ‫خیال‌های هولناک کجا!

‫اندیشه‌ام که جنایت در آن ‫هنور جز نقش خیالی نیست،

‫چنان چهارستون تنم را می‌لرزاند که ‫هرگونه اقدام در گرداب حدس و گمان غرقه گردد،

‫و هیچ چیز نیست، مگر آنچه که نیست

‫گر دست تقدیر خواهد مرا ‫جامۀ پادشاهی بپوشاند،

‫بی‌آنکه قدمی بردارم ‫تواند اورنگ پادشاهی بر فرقم نهد

‫هر چه بادا باد،

‫گذار زمان بر سخت‌ترین روز است

‫«زنان طالع‌بین در روز پیروزی ‫به من برخوردند،

‫و مرا خبر است بی‌چند‌وچون

‫که اینان دانشی دارند ‫برتر زِ دانش بشری

‫آنگاه که در آتش اشتیاق می‌سوختم ‫که از ایشان بیشتر پرس‌وجو کنم،

‫دود شدند و در هوا ناپدید

‫مبهوت بر جای مانده بودم که

‫پیک‌های پادشاه در رسیدند و به نامِ ‫سپهسالار کودور مرا درود فرستادند،

‫به همان لقبی که زین پیش ‫خواهران جادوگر مرا درود گفته،

‫و سپس با اشارت به آینده ‫چنین گفته بودند:

‫«درود بر تو که پادشاه خواهی شد!»

‫نیک دیدم تا این را با تو، عزیزترین شریکم ‫در بزرگی، در میان گذارم،

‫تا از نوید بزرگیِ خویش بی‌خبر نباشی

‫و بدان سبب زِ شادمانی‌اش بی‌بهره نمانی

More Farsi Persian subtitles for The Tragedy of Macbeth

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left