نخستین 200 خط.
پسرم،خانوادهء ما تا حد زیادی مدیونِ تاکسیه "سیکلو"ئه
ما شب و روز به سختی کار میکُنیم
توی خیابون میخوریم و میخوابیم و تمامِ مدت پامون روی پِداله
...بعضی صُبحها،کَمَر درد
به تخت میخِت میکنه
نمیدونم دلیله همهء اینا چیه
زندگیه من اینطوری بوده
زمانی که بمیرم چیزی ندارم که بَرات بذارم
اگه میتونی،ببین میتونی
چیزِ با اَرزِش تَری پیدا کنی
دیر کردی
دوباره یه نگاهی بنداز و ببین که حق با منِ
"...کُمیتهء مَردُمی"
"...در راستای سیاستِ"
"مبارزه با فقر وام میده"
کُجاست؟ نشونَم بِده
"سیکلو"
چند سالته؟- (هجده(18-
پدر و مادَرِت چیکارَن؟
ما خیلی فقیریم
جوابَمو بِده،والِدینِت؟
مادرم وقتِ زایمان مُرد
...پدرم هم توی یه تصادُف
پدرت)چطور مُرد؟)
یه کامیون.....اون فوراً مُرد دو (2) تا مسافر هم مُردَن
توی تقاطُعه "هَنگزان" (زندگی میکُنی) ،دُرُسته؟
بله
از خانوادَت)کی مونده؟)
پدر بُزُرگم و خواهرام
خواهرام) صُبحها دَرس میخونن) و بعد از ظهر ها کار میکُنن
چیکار میکُنن؟
خواهرِ بُزُرگم آب میبَره دَرِ مغازه ها
کوچیکتره هم کفش واکس میزَنه
و پدربزرگت چی؟
پنچَر گیری میکُنه
کی بِهِت تاکسی اجاره داده؟
"خانومِ رئیس،توی "چُلُن
اِسمِش چیه؟- نمیدونم-
روزی چقدر اجاره میدی؟- "روزی 5000 "دانگز-
پس انداز چی؟
"دویست هزار(200/000) "دانگز
باشه،ما پَروندَت رو در نظر میگیریم
بهتون خبر میدیم- بله-
روزهای سَختییَن
دستشویی دارم،توچی؟
مَنَم همینطور،میسوزه؟
بُرو یه نوشیدَنی بگیر،کُمَکِت میکُنه
این باعث میشه عرق کُنی و بِزَنه بیرون
دُکتر به من هُشدار داده بود
که هرجور عضُله سازی مصرف کنم نهایتاً دُچارِ ناتوانیه جنسی میشم
مُزَخرَفه
آره،دُرُسته،کی میتونه از پَسِ هزینه های دکتر بَر بیاد؟
بهتره بِری سُراغِ یه قصاب
واکسیه،آقا،واکس؟
کار میکُنی،پسر؟- بله-
"شمارهء 8 خیابونِ "لی لوی
چطور جرات کردی بیای و مشتریهای ما رو بِدُزدی؟
....اینجا
اینجا منطقهء ماست؟ اگه میخوای زنده بمونی بِزَن به چاک
بِزَنِش...تو توی منطقهء مایی- بُرو گُم شو-
آره،تو ماهی کوچولوی مَنی
خُب،چقدر؟
امروز کار خوب بود ،26000 تا
خُب 5000 تا مالِ تو 21000 تا مالِ من
مشکلی پیش نیومَد؟
اَرازِل و اوباش یکی از مسافرام رو گرفتن
مراقب باش،هر منطقه ای باندِ خودشو داره
گُرُسنته؟چیزی میخوری؟
"وای"
بِشورِش،یه چیزی بِهِش بِده بخوره
باهاش بُرو
اون همونجوری به دنیا اومده ، باید با تو هم سِن باشه
مراقبِ دَندونات باش
ببین،من گُفتم
خیله خُب،کافیه ،بِرید بیرون
بیا پدربُزُرگ،دیروقته
باشه،بریم خونه
برای پدربزرگ توتون بیار- باشه-
شونه هات بهتر شُده؟
روز به روز داره بَدتر میشه
از پُماد چیزی مونده؟
نه خیلی
براتون یکم میارَم
پدر بزرگ این ترازو رو بگیرِ
این همون ترازوییه که اشتباه فرستادن دَرِ خونه
بهتره تغییرِ شُغل بِدین
ببینید چطوری کار میکُنه
هربار یکی داره میاد،پاکِش کُن
شما(مَردُمُ)صدا کنین "هر نفر 1000 "دانگز
نمیتونیم چون این ترازو که مالِ ما نیست
چرا میتونیم (به اندازهء کافی صبر کردیم(که صاحبش پیدا بشه
هیچ کس مُدَعیش نشُده
شونه هاتون آسیب دیدن
شما نمیتونید لاستیکها رو باد بِزَنید
بذار کمی دیگه صبر کُنیم
در کَرانه های کُهَنِ رود" "برگها و گُلها پَژمُرده اند
"خورشیدِ مُرده(خاموش) ، پوشیده از یخ ، به خود میلرزد"
"با تردید،از دهکده میگُذَرَم"
"دورانِ کودکی اَم،تو را به یاد دارم"
"نیمرُخِ دلپذیرَت را به یاد دارم"
"که چنان تابناک و لطیف به من خیره میگَشتی"
"به یاد دارم خورشید را"
"که بَر گونه ها و زُلفِ پریشانَت جای گُزیده بود"
ببَرِش توی تختِش
فردا،میام ببینم که مُردی یا نه
بلند شو،داداش
بُرو صورتت رو بِشورِ
"اگه بِجوشونَمِش"
"شاید آب تمیز بشه"
"احتمالِ مریض شدنِ بچه هام کم میشه"
دُنبالِ اونا بُرو
و یک کلمه هم با کسی حرف نَزَن
"بُم،بادبِزَنهایی از برگِ نخل داره"
"این ثروتمنده میگه میخواد باهات معامله کنه"
"سه(3) تا گاو و (9)تا بوفالو"
"من بوفالوهای تو رو نمیخوام"
"من بِهِت یه بِرکه پُر از ماهی میدَم"
"من ماهیهاتو نمیخوام"
"من بِهِت یه قایق از چوبِ با ارزش میدَم"
"من چوبِت رو نمیخوام"
"...من بِهِت یه پرنده میدم"
... فردا بیا
بِهِت میگم چیکار کُنی
الان بُرو و مراقب باش
موضوع چیه؟
اون کیه؟- چرا؟-
اون "سیکلو"ی منو دُزدید
احمق نباش اون برای خانومِ رئیس کار میکنه
بِزَن بِریم
همینجا بِمون
بیرون نَرو
جُز برای غذا خوردَن
و دَر رو قفل نکُن
دَهَنِتو ببند،بوی گَند میده
هیچ پولی داری؟- نه-
بازَم تمامِ شب رو بیدار بودیم
بِریم بخوابیم
میتونم اینجا بخوابم؟- یه وقتِ دیگه-
من نمیخوام این کار رو بکنم
من اومَدَم،چون تو از من خواستی
من تلفن زَدَم ولی کسی جواب نداد
میتونم بیام تو؟
به اون دست نَزَن
اولین بارِشِ
میخوای بِشاشی؟
میخوای بِشاشی؟
جیش داری؟
میفهمی؟
بُرو بِشاش
بخورِش...بُرو بالا،بخورِش
بخور و بُرو بِشاش
بِشاش،لطفاً بازَم بخور
بازَم بخور
کافیه،بِشاش
ولی سَرپا بِشاش
بَرات 2 تا دوست آوُردَم
مَردُم کُلی باهات حال کردن
تو یه آدم نیکوکاری
سعی کردی کسی رو که داشته غرق میشُده نجات بِدی
رئیس خوشحاله اون بَرات این پاداش رو فرستاده
لعنتی،تو نفرت انگیزی
اون میخواد تو رو ببینه،برای یه شُغلِ دیگه
چی؟چی گُفتی؟
من جُراتِش رو ندارم
من نظرِ تو رو نپُرسیدَم
جرات داری امتناع کُنی؟
اون چی میخواد؟ دوباره بگو
دَهَنِتو باز کُن
این فقط یه هُشدار بود
دفعهء بعد اینجوری ننیست،خرابکار
دویست و پنجاه(250) تُن بِرِنجِ کَپَک زده
میدونی کی این کار رو کَرده؟
گَمون کُنم خودِت اول لیست باشی؟
این یعنی حَبسِ اَبَد
رودِ بینام
گِریان به دنیا آمدم
آسمان آبی،زمین پهناور
در سیاهیه آبِ رود
من ماهها و سالها رُشد کردم
بدونِ اینکه کسی مرا ببینَد
مَردِ بینام
رود بی نام
گُل بیرَنگ
عطر،بیصدا
هیچ رود ، هیچ رهگُذر
در یک دورِ باطل
از ماهها و سالها
نمیتوانم دِینَم را به ریشه هایَم فراموش کُنم
و در این دُنیا سرگردانم
...به سوی سرزمینم
پدرش نمیخواد اجازه بِده کار کنم
خسته شدم
...میخوام بِرَم به
خودم رو با کارهای کوچیک مشغول میکنم
پدر خوبه؟
اومَد خونه
وقتی میره،احساسِ تنهایی میکنم
تو لاغر شُدی
وقتی که کوچیک بود،بینیش خونریزی میکرد
هنوزَم اینطوری میشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.