نخستین 172 خط.
انگار خیلی تحقیق کردی
ولی هنوز داری با یه چیزی دست و پنجه نرم می کنی.
ببینم مدرکی چیزی پیدا کردی؟
به هر حال زیردستام بهم گزارش دادن
شنیدن یه صداهای تیزی از انبار اسناد میاد.
ظاهرا این دنیای مادی مسئولشه.
به جشنواره مودوباشی خوش اومدین
راز دهم: "پیغام رسان"
وقت استراحت تمومه.
آبنو-سان گفته تا ظهر میاد مدرسه.
آشیان!
وقتشه.
اتاق استراحت!
اومدم.
آبنو-سان!
آبنو اینجاست.
کلک یا درمان!
ها؟
بالاخره اینجائی.
منتظرت بودیم آبنو.
این کیه دیگه؟!
این ساگاست
جشنواره مودوباشی
واسه جشنواره مدرسه دیر کرده بود.
یواشکی بدون اینکه چیزی بهم بگه کار می کنه؟
نگران نباش. یه دست لبام واه تو جور می کنیم.
وقت لباس عوض کردنه.
نمی تونی قسر در بری آبنو.
آبنون، آبنون.
بعدا ازش می پرسم.
کتاب فروشی دست دوم
کلوب جادو
بخش تردستی
دارت برای هر بازی صد ین
کلا یک دو داره یه کافه هالووین رو می چرخونه!
بیاین به چشم خودتون ببینین!
کلک یا درمان...
آبنو-سان ما باید واسشون تبلیغ کنیم.
باید حرف بزنی.
ساکت شو، جادوگر. روحت رو درو می کنما.
ببخشید شینیگامی-سان.
این شینیگامی بی نهایت عبوس اصلا نباید با مشتریا در ارتباط باشه.
مهارت های خدمت رسانی به مشتری های یوکایش چی شد پس؟
خوش اومدین!
منوی ما شامل اسموتی کدو حلوایی، تاس کباب کدو، کدو حلوایی سرخ شده اس!
کیک پای کدو حلوایی و گشنیز رو بهتون پیشنهاد می کنم!
نمی تونیم چند تا چیز استانداردتر انتخاب کنیم؟
کدو حلوایی دوست دارین؟ از سرماخوردگی جلوگیری می کنه و گرمتون می کنه!
اصلا قابل تصور نیست که یه کافه به خاطر خدمات سلامتیش که توسط یه جادوگر و یه شینیگامی ارائه میشه رشد کرده باشه.
وقتی باید به دادم برسی اینقدر از تبلیغ کردنم شکایت نکن!
می خوای دعوا کنی؟!
اون جادوگر و شینیگامی با هم درگیر شدن!
اینم یکی از نمایش های کلوب کندوئه؟
دعوا نکنین.
سلاح هاتون رو توقیف می کنم.
کلاسس یک دو یه کافه هالووین رو می گردونه، ها؟
باید یه سر بهش بزنی.
باشه.
تنها داری واسه خودت چرخ می زنی، زنکو؟
نه، دو نفریم.
دیروز تصادفی حرف جشنواره رو زدم...
نه! نه، نه، نه!
می خوام بازی کنم!
بدجوری اوقاتش تلخ شده.
می خوام به اون خونه متروکه برم!
خیلی نازه!
می خوام بستنی بخورم!
منو با خودت ببر زنکو!
نه.
اگه بی اجازه بری مدرسه آبنو بهت گیر می ده.
هارویتسوکی وقتی عصبانی میشه ترسناک میشه.
یعنی تسلیم شد؟
تو تمیزکاری کمکت می کنم زنگو.
حالا که اینطوره می تونی بری راهرو رو تمیز کنی؟
البته.
حتی یه ذره گرد و خاک از زیر جاروی دمش جا نمی مونه.
جاروی دم
حالا که پسر خوبیم می تونم تو جشنواره فرهنگی شرکت کنم، درسته؟
هنوزم نمی تونی.
چی؟! نه، نه!
می خوام یه پشمک گنده تر از خودم درست کنم و بچرخونمش!
می خوام تو استخری از بستنی شنا کنم!
می خوام ارواح رو از اون خونه متروکه بکشم بیرون و مردم رو بترسونم!
دقیقا واسه همینه که نمی تونی بیای.
اون یاهیکو ناقلا اومده تو محطوه بازی مدرسه؟
پس با خودت آوردیش.
نباید میاوردم؟
خب یاهیکو کجاست؟
خب... توی شلوغی از هم جدا شدیم.
گمشده؟
اون گم نمیشه.
اگه بخواد زنکو رو پیدا کنه
می تونه از بوش یا حضورش راحت پیداش کنه.
ولی اون یه جوری حضورش رو مهار کرده و به مدرسه اومده که نه من و نه آشیا نتونیم متوجه ش بشیم.
اون یه فراریِ که به قصد اینکه بار خطاش رو خودش به دوش بگیره پا شده اومده.
امکان نداره طوری نشه!
باید یاهیکو رو بگیریم!
یاهیکو می خواست بره یه جایی.
کجا؟
بیمارستان وحشت شب ارواح خونین
اینجا.
یه خونه متروکه، ها؟
بعدی... سه تا بیمار... لطفا...
بیان داخل.
تمومش کن!
آخرش خیلی متحول شدم.
آره.
یه پایان خوش تو یه خونه متروکه خیلی ضایع اس.
اصلا دنبال یاهیکو گشتین؟
یاهیکو رو دیدی؟
خودش رو به چیزی تبدیل نکرده بود.
دیگه کجا ممکنه رفته باشه؟
بستنی قیفی
خوش اومدین.
یه بستنی لطفا.
بفرما.
چی؟!
نوکش غیب شد؟
چرا؟
هورا! جشنواره های فرهنگی خیلی باحالن!
خیلی شیرینی های خوش مزه ای توش پیدا میشه!
اون کرپ داره پرواز می کنه!
کلی جا واسه بازی هم هست!
عاقا نامردیه که آدما اینهمه واسه خودشون کیف کنن!
بعدش کجا باید برم؟
تو...
حس می کنم پشمالو داره بهم یه علامت می ده.
یعنی یاهیکو رو پیدا کرده؟
خوب کردیم گوله مو رو خبر کردیم.
یاهیکو پیش پشمالوئه!
بیا بریم آشیا. نذار فرار کنه.
باشه!
ولم کن! اینجوری نمی تونم بازی کنم!
آشیا؟
هارویتسوکی...
ای شیطون.
متاسفم.
هارویتسوکی، بیا بازی کنیم!
چی؟ به نظر خیلی هم ناراحت نمیای.
به خاطر شلوغ کاری های یاهیکو...
چند تا دارت خوردن به هدف و امتیاز بالائی به دست اومد!
من با یه روح طبل زن برخورد کردم!
قلم مو یهویی شروع به حرکت کرد
و یه شکل قرمز روشن روی یه بوم خالی کشید!
قبل اینکه بیشتر از این دردسر درست کنی برگرد به معبد.
چی؟!
نمی خوام!
برو خونه.
نه!
نه، نه، نه، نه!
یاهیکو امروز خیلی سمج تر از همیشه اش شده.
نه، نه، نه، نه!
نه، نه، نه، نه!
نمی خواستم بیارمش ولی...
باشه. به جشنواره فرهنگی نمیام.
از جشنواره های فرهنگی متنفرم.
یاهیکو؟
انسانها بدجنسن.
بی انصافیه که هر چی خوشیِ مال آدماست.
ما هم تو دنیای خاکی زندگی می کنیم.
چرا باید بی سر و صدا مخفی بشیم؟
یاهیکو...
دیگه واسم مهم نیست.
از فردا می رم تو جنگل اوکینا زندگی می کنم.
برای خوراک فردات چی می خوای؟
کیناکو موچی و کاکائو داغ!
من که کیناکو موچی یا کاکائو داغ ندارم.
اوه...
پس جاش چی می تونم بخورم؟
ولی فردا، کرپس، بستنی و پشمک هست.
بیا با هم بریم به جشنواره فرهنگی.
واقعا فکرش رو نکرده بودم.
No comments yet. Be the first to leave one.