نخستین 200 خط.
!سو این وو
سو جی هون رو نکشتی؟
درباره ی چی حرف میزنی؟
این خون منه
یوک دونگ شیک
وقتی فکر میکردی داری کنترلم میکنی بهت خوش گذشته، مگه نه؟
مطمئنم بهت خوش گذشته
من تورو میشناسم
...اون حس به اصطلاح هیجانی که بهت دست میده
وقتی داری طعمه ات رو میبینی که داره نفسای آخرشو میکشه یا هرچی
اما الآن دیگه وقتشه که این بازی بچگانه ات تموم بشه
فکر میکنی برنده شدی؟
حتی اگر اون بمیره؟
!سو این وو
وایسا سر جات
...فکر میکنی بعد از اینکه یه گلوله تو سرش خالی کردم
هنوز هم میتونی ورور کنی؟
اگر همینکارو ادامه بدی، بو کیونگ میمیره
...فکر میکنی میتونی منو با این نمایش دوباره ی یه فیلم احمقانه
بترسونی؟
باید بدونی روبه روی کی وایسادی
چرا؟ فکر میکنی با بقیه فرق داری؟
تو فقط یه احمق دیگه ای که داره نقش بازی میکنه
چی؟- ...من دفترچه خاطراتت رو خوندم-
و یه چیزی به نظرم خیلی عجیب بود
...اونم اینکه توی دفترچه هر نوع حرف کینه توزانه ای رو
درباره ی خانواده ای که انقدر ازش متنفری نوشتی
...اما یه کلمه هم درباره ی
مادرت ننوشتی
تو اون نامه هاییو که برای مامانم نوشته بودم ...از توی محل نگه داری خاکستر ها برداشتی
و از بینشون بردی، مگه نه؟
بعد از اینکه اون نامه هارو خوندی چه حسی بهت دست داد؟
...تو حتی نتونستی از مامانت مراقبت کنی
اونم وقتی که داشت تو تنهایی تمام میمرد
...تازه علاوه بر این، هنوز باید به خانواده ای تکیه میکردی
که باعث شدن مامانت تو همچین وضعی بمیره و بعدش به خودت چی میگفتی؟
قاتل شکارچی؟
!یوک دونگ شیک
!آقای دونگ شیک
!عجب ماساژ صورت خوبی بود
خوب بود
!خیلی خوب بود
!آقای دونگ شیک
درد میکنه؟
معلومه درد میکنه
به خاطر این پرروگیت خوب به حسابت رسیدم
...آدمی به کودنی تو چه طور جرات میکنه
کسی مثل من رو به چالش بکشه؟
چی؟ کسی مثل تو؟
باشه
بذار ببینیم چقدر دیگه میتونی این ادای شکارچی بودن رو در بیاری
!رو کن ببینم چی داری
کد صفر، درخواست نیرو برای بخش اوراق بهاداری دهان
...الآن درحال حاظر یه افسر پلیس گروگان گرفته شده
و یه چندتایی هم داخل گیر کردن
الآن چی؟
این طور که به نظر میرسه وقتت داره تموم میشه
شوخیت گرفته؟
!توروخدا یکم گاز بده
دارم همینکارو میکنم
کسی تو صندوق عقبه؟
آخه چرا باید کسی تو صندوق عقب باشه؟
باورم نمیشه
داری میخندی؟
خب آخه خیلی خنده داره
...تونستی همه ی قتل هات رو بندازی گردن من
و بلاخره صاحب این شرکت بشی
...و الآن قراره تمام نقشه هات نقش برآب بشن
...اونم به خاطر آدم کودنی که تقریبا همه
تحقیرش کردن
پس تموم این مدت داشتی طفره میرفتی
این طوریه؟ پس زود تمومش میکنم
وقتی پلیس برسه تورو با جنازه ی شیم بو کیونگ پیدا میکنه
و من خیلی وقته که از اینجا رفتم
برای همیشه
میخوای مثل یه موش بزنی به چاک؟
پس فکر کنم باید ترتیبش رو عوض کنم
خانم بو کیونگ، نه
لعنتی
...ببخشید
که انقدر معطلت کردم
هی، این وو
این وو، اینجا
آقای سو ازتون میخوام اینو امضا کنین
عوضی اینجارو نگاه کن
هی- لعنتی-
هول نکن زودی میام سراغت
نه همین الآن منو ببین
!هی
احمق
صداش شبیه شلیک تفنگ بود
...نه
نگهبان؟ اوه،نه
میتونین از این ور برین تو
البته اگر وقت برای اینکار داشته باشین
!از پله ها برین
خیلی وقته که اون هیجان شکار کردن رو حس نکردم
...بابام همیشه میگفت
...هیجان انگیز ترین موقعیت
...وقتی داری شکار میکنی
...موقعیه که تو چشمای طعمه ات نگاه میکنی
طعمه ای که میدونه مرگش حتمیه
تو اخراجی
سو این وو، اسلحه ات رو بنداز
اصلا تا حالا شلیک کرده بودی؟
الآن کردم
تیر بعدی، تیر هوایی نیست
پس تا وقتی که دارم به خوبی ازت خواهش میکنم اسلحه ات رو بنداز
!بندازش
...شلیک- ادامه بده-
...اما- !رئیس-
!خانم بو کیونگ
!آقای دونگ شیک
!رئیس- !سونبه-
رئیس؟- سونبه-
اینو گزارش بده
زود باش
آقای دونگ شیک
الآن دیگه همه چی تموم شد
همه چی تموم شد
آقای دونگ؟
!آقای دونگ شیک
...مامان
تکون نخور
من عاشق بوییم که میدی
میبینم که گوشات رو تمیز نکردی
تعجبی نداره هیچوقت به حرفایی که بهت میزدم گوش نمیکردی
نخیر
من همیشه به حرفایی که بهم میزدی گوش میکردم
معلومه میدونم که تو پسر خوبی هستی
حقیقت شکه کننده ای درباره ی فراری یوک دونگ شیک
قاتل شکارچی که یه ملت رو ترسونده بود
منتشر شده
...قاتل سریالی واقعی
یوک دونگ شیک نبوده
بلکه قاتل سریالی سو این وو رئیس بخش اوراق بهاداری بوده
که اون توش کار میکرده
....شب گذشته، مضنون سو این وو
گروهبان شیم بو کیونگ رو گروگان گرفته و بعد از مبارزه با یوک دونگ شیک
از پنجره ی شرکت افتاده پایین
...از روی اتفاق یه کامیون حمل زباله
...تو اون لحظه اونجا بوده، به خاطر همین میوفته تو کامیون
و زنده میمونه
یهو یه صدای بلندی رو شنیدم
از روی شانس
آشغال از آسمون ریخت پایین
آشغالایی مثل این رو حتی نمیتونیم بازیافت کنیم
این جور آشغالارو باید دفن کنیم
...سو این وو سریعا به بیمارستان منتقل شده
و الان تو حالت زندگی نباتی قرار گرفته
مردم میگن این سرنوشت بوده
و این اتفاق حقش بوده
زندگی نباتی با مرگ مغزی فرق داره؟
همون طور که از اسمش پیداست اون الآن شبیه یه گیاه شده
مغزش کار میکنه ولی نمیتونه تکون بخوره
...این اتفاق از هر زندانی تو این دنیا
بی رحم تره
پس برگشتیم
درسته؟ کی فکرشو میکرد من دوباره آقای دونگ شیک رو اینجا ببینم؟
خدای من اومدین
میتونستین یکم بیشتر استراحت کنین- ایرادی نداره-
لطفا از این طرف
سرتونو بالا بگیرین هیچ کار اشتباهی انجام ندادین
باشه
خدای من
تو راه دیگه ای هم داشتی
ترسیده بودی؟
..یا - معذرت میخوام -
بریم
چیزایی که با بازجویی از سو این وو و جو یوجین فهمیدیم..
با اظهاریه ی شما و گروهبان شیم بوکیونگ مطابقت داشت
...همچنین اتاق مخفی ای که
..توی خونه سو این پیدا کرده بودین رو هم گشتیم
..مدرک تمامی قتل ها
از جمله جو یونگ مین هم اونجا بود
..همینطور
این
اینم دست خود سو این وو بود
کارتون عالی بود
خجالت میدین من که کاری نکردم
همه کارا رو شما و بوکیونگ کردین
..و جرایمی که که مجبور به انجامش شدین
..آدم ربایی ، اقدام به قتل ، فرار از زندان ، ورود غیر قانونی
چقدرم زیاده
برای اکثرشون متهم نمیشی
که اینطور
..راستی این توی بیانیه رسمی پلیس نیست
..ولی ازتون ممنونم
که تسلیم نشدین
بهت گفتم که مشکلی پیش نمیاد
نه من نمیتونم
نرو بابا - بیخیال -
بابا من همینجا بود که اعتراف کردم یه قاتل روانیم
برو فقط حقیقتو بگو
من روم نمیشه خب - بگیرینش جایی نره -
چیزی نمیشه - بیخیال بابا -
لعنت بهش
از این که تبرئه شدین چه حسی دارین؟
لطفا از درگیریتون با سو این وو برامون بگین
کدوم شخصیتتونو بیشتر ترجیح میدین؟
No comments yet. Be the first to leave one.