نخستین 200 خط.
اطلاعات انسانی
جمعآوری اطلاعات با استفاده از منابع انسانی
ماهدور، جنوب شرقی آسیا
{\an8>
هی!
بیا! بیا!
هی، هی. پول، پول!
هی، بیا دیگه!
پول! هی، هی.
اینجا.
بیا. بیا!
لذت ببرید.
لذت ببرید!
سو-رین، منم.
لباسهایت را دوباره بپوش.
علائم حیاتی او پایدار است.
از تمام زحمات شما تاکنون قدردانی میکنم.
این چیه؟ ؟
چیز خاصی نیست.
وای، تا حالا هیچوقت سر کار به من هدیهای نداده نداده بوده.
اما، امم، من ازش قدردانی میکنم
آیا من واقعاً ... هستم؟
امروز از اینجا میری؟
دو ساعت بعد از اینکه اینجا رو ترک کنم،
تیم پشتیبانی اینجا خواهد بود تا بیاید و شما را ببرد.
اما قبل از اینکه تو را بیرون بیاوریم،
باید همه چیز را مرور کنیم تا الان شهادت دادهاید.
برای آخرین بار.
میتونی این کار رو انجام بدی؟
همه چیز از زمانی شروع شد
من را به روسیه فرستادند تا بتوانم کار کنم و پول در بیاورم.
اما وقتی شما از طریق کسب درآمد ارزی به دست میآورید،
باید خانوادهات را در سرزمین مادری ترک کنی.
بنابراین من شوهر و فرزندم را ترک کردم،
به ولادی وستوک رسیدم، آموزش دیدم،
و شروع به کار کرد.
سپس یک روز،
وقتی که در یک رستوران کار میکردم،
نیروهای امنیتی به محل حمله کردند
و فوراً دستور داد که مرا بازگردانند. و فوراً دستور داد که مرا بازگردانند.
و بعد...
... آنها ما را بردند و به من گفتند دارند مرا به بندر راجین منتقل میکنند.
فقط... فقط...
این روسها در عوض من را گرفتند.
و آن موقع بود که مرا به اینجا بردند.
آن حیوانات روسی، از من طوری استفاده میکردند که انگار اسباببازیشان هستم.
آنها حتی آن را روی ویدیو ضبط کردند.
و آنها این کار را میکردند
این دارو را به من تزریق کن که شبیه بیندو بود.
بینگدو اشاره کرد.
مطمئن شوید که منظورش کدام دارو است.
ما به آن نیاز داریم تا استخراج او تأیید شود.
اشکالی نداره.
پس بینگدو چیست؟ ؟
در سرزمین مادری،
به متآمفتامین کریستالی، بینگدو نیز میگویند.
- - پس من گیر افتاده بودم...
مجبور بودن به تحمل تمام آن مردها که چهرههایشان را به خاطر نمیآورم،
به سختی میتوانم در تمام این مدت نفس بکشم.
و بعد یک روز...
متوجه شدم که سر از چین درآوردهام.
ببین، ما به اطلاعات بیشتری در مورد داروها نیاز داریم.
چه کسی به او تزریقات را انجام داد و از چه زمانی شروع شد؟
اما او اطلاعاتی در مورد قاچاق انسان به ما میدهد.
الان دیگه مهم نیست
داستان مواد مخدر را پیش ببرید.
قربان! هرچی بخوای میگم!
- لطفا فقط من را از اینجا بیرون ببرید! -او چه کار میکند؟ همین الان او را از اینجا ببرید.
-لطفا، لطفا... -
هی، پسر خوشتیپ!
چی شده؟
حالت خوبه؟
- در را باز کن! - - نمیتوانید تیم پشتیبانی را داخل بفرستید؟
شما اول بروید بیرون. ما هر چیزی که نیاز داشته باشیم را داریم.
منظورت چیه؟ قراره امروز ببریمش بیرون
این عملیات غیررسمی است.
ما همین الان هم روی یخ نازکی هستیم
به محض اینکه اطلاعات را ثبت کنیم، مجوز استخراج را دریافت خواهیم کرد .
فقط از اونجا گمشو
- - بیا دیگه!
پس فقط همینو داریم؟
ما داریم همینطوری ولش میکنیم؟
هی، من دارم میام!
- -با دقت به من گوش کن.
یه سوءتفاهم کوچیکی پیش اومده
اما به زودی درستش میکنم، پس-- منو ترک نکن!
لطفاً مرا با خود ببر!
فقط میخواهم به خانه برگردم و خانوادهام را ببینم!
باشه، باشه.
اگر این را بیرون بکشی، همهمان لو میرویم. همین الان بیرون بکش!
من اضافه پرداخت میکنم.
بیا! برو بیرون! برو بیرون!
تحت هیچ شرایطی با آن درگیر نشوید
فقط برو بیرون.
کجا میروی؟ هی!
لعنت بهتون، عوضیهای کره جنوبی!
از من استفاده کردی، و حالا داری منو دور میندازی؟
ما یه معامله کردیم!
قول دادی!
خواهش میکنم! خواهش میکنم، ترکم نکن!
خواهش میکنم!
لطفاً با آنها نرو...
خواهش میکنم! خواهش میکنم!
خواهش میکنم!
برگرد!
بس کن! بس کن!
- "برگرد!" -
- "برگرد!" - متاسفم!
-ببخشید، ببخشید! -متاسفم، لطفا!
هی، هی، هی. برو، برو.
برو. - لطفا بس کن!
هی، بهت گفتم که باهاش درگیر نشی! فقط از اونجا برو!
سو-رین. سو-رین، بیدار شو
مامور زو.
تو که تفنگت رو برنداشتی، درسته؟
اگر آتش بگشایید، کل این عملیات به خطر میافتد.
- -
آژیرها به صدا در میآیند
{\an8> سرویس اطلاعات ملی خانه امن، ماهدور
مردمک چشمهایش را چک میکند.
پاسخی داده نشد.
سو-رین.
سو-رین، بیدار شو
دارم مانیتور رو وصل میکنم.
میزان اشباع اکسیژن پایین است.
- باک را بردارید. -
چی شده؟ رگ پیدا نمیکنی؟
همهشان از کار افتادهاند.
بگذار پاهایش را معاینه کنم.
چی شده؟ چه اتفاقی داره میفته؟
چه اتفاقی برایش افتاده است؟
{\an8> - -او دچار V-Fib شده است. احیای قلبی ریوی را شروع کنید.
{\an8> باید بهش شوک بدیم.
احیای قلبی ریوی
شارژ تا ۱۵۰
همه عقب بایستید.
پاک کردن
به ۲۰۰ بروید.
خیلی خب. دوباره میرم.
پاک کردن
یه بار دیگه امتحان میکنم. پاکه.
نبضم نمیزند.
منظورت چیه؟ نه. صبر کن.
باشه. باشه.
هیچ کاری از دست ما برنمیآمد.
استخراج رد شد.
حتی اگر او را بیرون میآوردیم، زیاد دوام نمیآورد.
اگر به قولی که داده بودیم عمل کرده بودیم،
خانم کیم سو-رین نمیمرد.
او به ما اعتماد کرد.
در این تجارت، اعتماد وجود ندارد.
همه فقط از همدیگه استفاده میکنن
ما اینجا کارها را اینطور انجام میدهیم.
بهش عادت کن
عادت کردی؟
فقط به مردن آدما عادت کنیم؟
تو که اینجوری شروع نمیکنی
هرچه پیش بروید، آسانتر میشود.
{\an8> سرویس اطلاعات ملی جمهوری کره
No comments yet. Be the first to leave one.