نخستین 200 خط.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
جین شن میخواد باور کنی
که اون یه مرد خانواده ساده ست
که میخواد از جامعه ش محافظت کنه
دورکاری نیروی انتظامی
جواب مشکلات جامعه مون نیست
اما اون داره یه چیزی رو مخفی میکنه
تا از راز دخترش حفاظت کنه
جین شن چی قایم میکنه؟
!هی! هی
همینو میگفتم
به نامزدی رای بدی که بهش اعتماد داری
به آنتونی چان رای بده
من آنتونی چان ام، و این پیام رو میدم
اون نمیتونه این کارو کنه، میتونه؟
کرده دیگه، تبلیغات همه جا پخشه
این همه ش دروغه، نیکی به مردم آسیب نمیزنه
اون به مردم کمک میکنه
لو گانگ، ما باید با این بجنگیم
پس، آنتونی با اینکه خودش به دلالای مواد رشوه میده، به نیکی میگه مجرم؟
تو توی گل گیر کردی.باید جواب آتیشو با آتیش بدیم
منم عصبانیم
اما نمیزارم مارو پایین بکشه
من نمیرم اونجا- بابا، این به کمپینت آسیب میزنه-
عزیزم، مهم نیست
با تمام این کارایی که هرروزه برای شهر میکنی
چیزی نیست که ازش خجالت بکشی
نیک، تو حالت خوبه؟- آره، خوبم-
تو خونه هیچ کاری نداری، نه؟
کجا میری؟- یه کلاس برای تدریس دارم-
لو پو
هممم
لو گانگ، اون تبلیغ
من دخترمونو میشناسم، اون حالش روبراه نیست
میدونم، میدونم
فقط بحث تبلیغ نیست
میدونی، مسئله اتفاقیه که برای شیفو اش افتاد با بو
آره، اما اون تبلیغ
چیزیه که میتونیم در مقابلش حرکتی بزنیم
خب، هیچ راهی برای جلوگیری از اون تبلیغات نیست
وقتی من این راهو شروع کردم، به خودم قول دادم
که هیج اتفاقی برای این خانواده نیوفته
اوه... نه نه، قرار نیست از این انتخابات بکشی کنار، الان نه
این تبلیغ رو مخ داره ثابت میکنه
ما به رهبرای جدید نیاز داریم
ما به تو نیاز داریم
تو به جامعه برس من به خانواده میرسم
حال همگی چطوره؟
من با خودم تصور میکردم که یه روزی خانواده ام معروف میشه
این چیزی نیست که تو ذهن داشتم
اوه، این چیه؟
بهترین ماشین اسپرسوسازی که میشه خرید
کنترل دمای دو گانه پی آی دی وایفای داخلی
اوه، به نظر گرون میاد- آره-
این کوچولو پنج هزار دلاره
هدیه پدر و مادرمه- خب، غیرمعقول ولی قابل تامله-
حداقل پدر و مادرت بهت گوش میدن
دارن سعی میکنن دوباره منو بدست بیارن
میدونم که تازه این شروعشه
خب، ما چهار ماه با قهوه سوخته زنده موندیم
چهار ماه بقیش چی؟
برش گردون
بهشون بگو که دنیس سونگ با پول خریدنی نیست، هوم؟
آروم باش
!دستتو از من بکش! من کاری نکردم! اه
دامیان؟
!هی، رایان رایان رایان من هیچ کاری نکردم! بهم کمک کن لطفا
تو اونو میشناسی؟- آره، دوست خانوادگیه-
باید بیمارو ثبت کنم
فقط دکتر فردریکسون میتونه این بیمارو ببینه
اوه، بقیه کجان؟- شیفو، ما میدونیم که این درست نیست-
اون تبلیغات باید جمع آوری بشن
تو شائولینی
...همیشه بهمون میگی به عنوان آخرین ضربه
از خشونت استفاده کنیم
آره
شروع... میکنیم
از خشونت فقط به عنوان آخرین ضربه استفاده میکنیم
!دروغگو
!اه! اه!اه
حالت خوبه؟
شیفو- نکن-
منو با این اسم صدا نکن
ببخشید، کلاس کنسله
شیفو
سلام رایان!- سلام آلته-
فکر کنم درگیر چیزی ام
مثل یه پرونده؟- اوه، شاید، نمیدونم-
توی هایز مموریال شیفت ایستادم
دامیان وو رو آوردن، بازداشت شده بود
نیکی سال پیش بهش کمک کرد زندگیشو زیر و رو کنه
اوه، پس چرا تو اورژانس ئه؟
کتفش شکسته، فکر کنم زمانی اتفاق افتاد که پلیسا خواستن بگیرنش
اون داشت التماس میکرد که کمکش کنن
خیلی ترسیده بود یه چیزی عجیبه
معمولا وقتی یه بیمار بازداشتی میارن
یه پلیس همراهشونه
برای حفاظت از مجرم
درسته، اما پلیسا رفتن
و دامیان رو با این پلیسای مسلح تنها گذاشتن
نشون یکیشونو دیدم
نوشته بود، دی اس ای
تیم امنیتی دلتا؟
آره
اوردیننس 11 این هفته اجرائی شد
یه کد عجیب تو پرونده دامیان هست، انگار که تگ شده
و من 99 درصد مطمئنم که همین کد رو
تو فایلهای دلتایی که نادیا دزدید دیدم
برات فرستادمش
به نظر میاد این حافظه قویت به یه دردی خورد
وقتی برای کارای شیطانی ازش استفاده نمیکنی- ببخشید، آلته-
کتک زدنت تو گو فیش کار شیطانی ای نبود
چطوره از شیش هفته پول تو جیبی
و دفترچه اسپایسی گرلز محرومم کنی؟
خب، برای نشون دادن بردهام یه چیزی نیاز دارم
آره، کدا باهم مطابقت دارن
کدای دلتا تو پرونده یه بیمار چیکار میکنن؟
...نمیدونم، اما
اهم، من سوابق بیمارای
سابق بیمارستان رو چک کردم
اونا هم با همین کد تگ شدن
هر خبری که هست، خیلی بزرگ تر از این حرفاست
سلام، بازم من، دکتر رایان شن
دکتر فردریکسون ازم خواست درباره یکسری اطلاعات حساس پزشکی
با بیمار صحبت کنم
بهت گفته قبلا- اوکی اوکی، خوبه خوبه-
...فقط نیاز به یه تایید دارم که خبر داری
اگه بیمار از رسیدگی های پزشکی کامل برخوردار نباشه
چه آسیبایی میتونه بزنه
خب، میگم، اون ممکنه به خاطر
اینکه جلومو گرفتی تا به سوابق
...دقیق پزشکی دسترسی نداشته باشم، سکته مغزی کنه
میتونستی درخواست اعاده بدی
سکته مغزی؟ به خاطر شکستن کتف؟
فکر کنم با سندرم بخش بندی ناآشنایی
نئوروپراکسیا، اوستنکروسیس؟
اینا یه سری چیزایی هستن که به خاطر شکستگی کتف
جون آدم رو تهدید میکنن
خیله خب
اوکی، این تو صورتم منفجر میشه، همه چیزو سریع بهم بگو
پلیسا دیشب تو آپارتمانم منو دستگیر کردن
من خواب بودم، شوکه شدم
فرار کردم سمت پله های پشتی بعد سر خوردم
چیز بعدی ای که یادم میاد این بود که گرفته بودنم
خب، میدونی چرا؟- سرقت مسلحانه-
گفتن یه تفنگ تو آپارتمانم پیدا کردن
که برای دزدی از یه فروشگاه تو سوما استفاده شده
من اصلا تاحالا به اسلحه دست نزدم
باید با نیکی صحبت کنی اون میدونه که من بیگناهم
اوکی، اونا ازت سوالی پرسیدن؟ حقوقتو برات گفتن؟
آره، اما مجبورم کردن اینو امضا کنم... این فرم
چه... چه فرمی؟
...پلیسا گفتن یا میرم زندان یا
میتونم برم بازپروری
منم که میخواستمش، امضاش کردم
رفیق، من از اونا خیلی میترسم
چی؟- قبلا دیدمشون-
چند شب پیش، که داشتم از شیفتم برمیگشتم
فکر کردم دارن تعقیبم میکنن
اما فهمیدم که درگیر پارانوید شدم، میدونی؟
اما یهو سر و کله شون پیدا شده حالا
و پلیسا منو تحویل دادن بهشون
رایان، نمیتونی بزاری اونا منو ببرن
...من
اوه، دکتر فردریکسون- دکتر شن-
یادم نمیاد این بیمار رو به تو سپرده باشم
بهت پیشنهاد میکنم برگردی سر کارت
..باشه، فقط- همین حالا-
چرا داری اینارو بهم میدی؟
ازت میخوام که دنبال شیائو بگردی
و یه مدتی پوششم بدی
نیکی- من بهش فکر کردم-
نجات پی لینگ برای تسلیم شدن خیلی خیلی مهمه
اما... الان نمیتونم انجامش بدم
من نمیتونم رهبر باشم- چیکار قراره بکنی؟-
نمیدونم
کاشکی یه جایی... بود، که برم قایم شم
الان نمیتونم در معرض دید آدمی باشم
ببین، تو شیفو ات رو از دست دادی ...تو یه موقعیتی
نه، تو... تو بو رو دیدی
که چیکارش کردم، کاملا کنترلمو از دست دادم
به بیمارستان تو اوکلند زنگ زدم
بو چند ساعت پیش هشیاریش رو بدست آورد
ببین، اون خوب میشه
...با اینحال، به حقایقی که قبول داشتم پشت کردم
به هرچیزی که بهش باور داشتم به هرچیزی که پی لینگ یادم داد
الان، کل شهر جوری نگاهم میکنن
که انگار هیولایی چیزیم
و مسئله اینه که حس میکنم درست فکر میکنن
هی، رایان- نیکی، به کمکت احتیاج دارم-
نیکی
ببخشید، سعی کردم یکم بهت فضا بدم
اما دامیان واقعا ترسیده
اون تورو میخواست، اون میگه تو زندگیشو نجات دادی
الان کجاست؟- از اینطرف-
من دامیان رو تحت نظر گرفتم
میدونم که از دردسر دور بوده
واقعا فکر میکنم که بوده
دامیان میگه دلتا از قبل اینکه حتی
سرقت اتفاق بیوفته، زیر نظرش داشته
No comments yet. Be the first to leave one.