نخستین 41 خط.
هی
هاوانا (پایتخت کشور کوبا) اوه نا نا ای
نصف قلبم توی هاواناست اوه نا نا
اون منو به شرق اتلانتا برگشتوند نا نا
اما همه ی قلبم توی هاواناست ای
یه چیزی درباره ی رفتارش وجود داره اوه
هاوانا اوه نا نا
اون باهاش قدم نزد چی کار می کنی؟
وقتی اون وارد اتاق می شه
اون می گه یک عالمه دختر هست که می تونه این کار رو باهاشون انجام بده
اما من نمی تونم بدون تو
من اونو توی یک دقیقه برای همیشه شناختم
اون شب تابستونی توی ماه ژوئن
و بابام گفت اون یه چیزایی تو خودش داره
اون باعث می شه که من یه همچین حسی
اوه اوه می شناختمش وقتی دیدمش
دوستش داشتم وقتی ترکش کردم
کاری می کنه من حسی مثل
اوه اوه و بعدش باید بهش می گفتم
من باید برم اوه نا نا نا نا
هاوانا اوه نا نا
نصف قلبم توی هاواناست اوه نا نا نا
اون منو برگردوند به شرق اتلانتا نا نا نا
اما همه ی قلبم توی هاواناست ای
قلبم توی هاواناست ای
هاوانا اوه نا نا
جفری تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده
بدون هیچ روشی تازه از شرق اتلانتا اومده اوه لعنتی
تازه از شرق اتلانتا
تکون بده تکون بده تکون بده مثل اینکه تازه از یک ترافیک سنگین اومدی
هی من خیلی سریع بودم تا اون دختر رو تور کنم مثل عمو سم بزن بریم
بهم برش گردون شاوتی هدفش منه
یک سوراخ روی من بذار روی من
اون منتظر منه بعدش چی؟
شاوتی قالب کیک رو داره گوشت خوک داره صبر کن
این داستانی بود که برای من اتفاق افتاده برای من
نقطه رو بذار پرانتز رو ببند اون بی
اگه قراه باشه اون میلیون ها دلار ارزش داشته باشه اون منم منم
من اون پولو گرفتن عزیزم
هاوانا اوه نانا
نصف قلبم توی هاواناست اوه نا نا
No comments yet. Be the first to leave one.