نخستین 200 خط.
...اينجا، اين وسط
بچه هامون ياد ميگيرن که قطره قطره .جمع گردد وانگهي دريا شود
...و هرچي بيشتر پس انداز کني
.ميتوني آت و آشغال بيشتري بخري
من به 34 دلار و 95 سنت احتياج دارم .که يه عينک ديد در شب بخرم
.ببخشيد .سراغ خانوادهي اشتباهي اومدي
.بزار ببينم اين نظرتو عوض ميکنه يا نه
.اگه خواستي اونو بهت قرض ميدم
.من اينجا رو توي روشنايي روز ديدم
.نياز ندارم که شب هم ببينمش
اصلا تو عينک ديد در شب براي چي ميخواي؟
.من ميخوام که توي تاريکي کتاب بخونم
...ببين، اگه خيلي گرونه ميتونم اوني رو بخرم که
،بندش پوست سر رو خراش نميندازه .اما مشخصه که اونا به اين اندازه خوب نيستن
."بريک، من گفتم "نه
اگه ميخواي يه چيز مسخره بخري که ...بهش نياز نداري
.بايد بتوني خودت پولش رو بدي
.خب، تا اون موقعي که بتوني يه کارت اعتباري بگيري
اون پولي که مامان بزرگ بهت داده بود رو چيکار کردي؟
.باهاشون کتاب خريدم
کريسمس؟ کتاب
تولدت؟ .کتاب
خب، اينطوري ياد ميگيري که همهي پولت رو .روي کتاب حروم کردي
گوش کن بريک، اگه تو واقعا اون عينک ...رو اينقدر دوست داري
.بايد بري بيرون و خودت پولش رو در بياري
.خيلي خب
...ممکنه که يکي از شماها علاقهاي به
خريدن کتاب هاي دست دوم داشته باشه؟
در همين حال، سو هم داشت طوري تشويق ميکرد .که اينگار فردايي وجود نداره
...اون ديگه آخرين مسابقه از آخرين ديدارِ
فصل کشتي بود و همه چي .به اون بستگي داشت
!ااه ما برديم؟
!ما برديم! اااه - !ما شماره يکيم -
...درسته ...برخلاف تمام انتظارها
،بلاخره تيم کشتيِ دبيرستان اورسن .يه ديدار رو برنده شد
!مت !اين بهترين روزِ
تو اين ديدار رو بردي، و منم منتظر بودم ...که بهت بگم
.بلاخره ميخوام سيمهاي اورتودنسيم رو در بيارم
هيجان انگيز نيست؟ تو چرا هيجان زده نيستي؟
.من بايد يه چيزي بهت بگم
اوه نه، چي شده؟ تو با سيم اورتودنسي منو بيشتر دوست داري؟
.اگه بخواي ميتونم بزارم بمونن
من زياد به قورت دادن آدمس ها و .سردرد ها اهميت نميدم
.من دارم ميرم
چي؟
کجا؟
."به شهر "زاينزويل .بابام يه کار جديد پيدا کرده
.نه. تو... تو نميتوني از اينجا بري .الان همه چي عاليه
،تو داري مسابقه هاي کشتي رو ميبري ...من ميخوام سيم اورتودنسيم رو در بيارم
.ما عملا براي هم ساخته شديم
ببين، ما... ما به هم ايميل ميديم و ...بهم زنگ ميزنيم
و اينطوري مثل اين ميمونه که اصلا .چيزي تغيير نکرده
من ميدونم که خيلي بده، اما ما هنوز تا .فردا وقت داريم
فردا؟
.بابام از قبل رفته
...من چيزي نگفتم چون اميدوارم بودم که
.بابام اخراج بشه يا همچين چيزي
.اون زياد کارگر قابل اعتمادي نيست
.اوه، مت
...اوه، اين حتما عشقه
چون تو الان خيلي بوي بد ميدي و اين اصلا .برام اهميت نداره
.من شام درست کردم
هي اکسل. تو يکمي سيب زميني ميخواي؟
سيب زميني سرخ شده؟
اکسل! تو ديوونه اي؟ - تو چه مرگته؟ -
...مربي گفته که اگه اين فصل بخوام بازي کنم
.بايد روي حرکت پَرشيم کار کنم
!اووه .تمومش کن
چيه؟ .اگه آدم بدونه که دارم اينکارو ميکنم، جواب نميده
.اووه، سو .برات ذرت گرفتم
.ميدونم که دلت براش تنگ شده بود
.اين بدترين روز ممکنه
اوه نه. چي شده؟
خب، ميدوني که من فک بالا و پايينم جلو عقبن؟
...به نظر ميرسه که زيادي درست شدن
.و الان فک بالا و پايينم عقب و جلو شدن
اصلا همچين چيزي داريم؟
.دکتر گفت که اين بي سابقهست
!من داغونم
!اين يه فاجعهست
.آخ، آخ، آخ
!من حتي نميتونم به خودم صدمه بزنم
.اوه عزيزم
.اونقدرا هم بد نيست ...من مطمئنم که
توي روز چند ساعت مجبوري که اينا رو بپوشي؟
.تمام ساعات
تمام ساعات، ها؟
خب ميدوني، بعد از يه مدت ديگه اصلا ...متوجه اونا نميشي
...و... اگه موهات رو به درستي شونه کني
.واو اونا چه بلايي سرت آوردن؟
.و تازه اين بدترين چيز نيست
.مت داره از اينجا ميره
اوه نه. واقعا؟
...اين يعني اينکه اون ديگه نميتونه
هميشه بياد اينجا بمونه؟
چي؟ .من ناراحتم
.من ميرم توي اتاقم
گمونم دوست داشته باشم که با ...افکار خودم تنها باشم
.و يه چيز ديگه، لبم داره خون مياد
.خيلي خب
.اگه چيزي خواستي ما توي آشپزخونه هستيم
.اه
خب، من به نصيحتت گوش کردم و يه .کار پيدا کردم
تو ميخواي پيام هاي چيني بدي؟
.نه، زير اون
تو داري به پخش کنندهي جديد روزنامهي .اورسن هرالد" نگاه ميکني"
.اوه نه. گمون نميکنم اين شدني باشه بريک ...تو خيلي بچه اي و خيلي
.ميدوني.. همه چي هستي
.اما تو بهم گفتي که بايد پول در بيارم
.آره، چون حدس ميزدم بيخيال ميشي
.ببين بريک، يه کار واقعي خيلي مسئوليت داره
....من با همون مسئوليت پذيري اي که
.هميشه دارم، اينکارو ميکنم
.ما هم از همين ميترسيم ...ببين
.صبر کن، صبر کن ميدوني چيه؟
.من فکر ميکنم که شايد اين براش خوب باشه
جدي؟ .اهوم
من بايد بهت يادآوري کنم که ما هرگز اون .موش صحرايي رو پيدا نکرديم
.بريک
فکر کنم منظورت مادرت اينه که اگه بهت ...اجازه بديم که اين کارو انجام بدي
.بايد جدي بگيريش
،بيخيال شدن در کار نباشه ...فراموش کردم" نباشه"
...مردم ازت انتظار دارن .مردم واقعي، نه ما
فهميدي؟
...شما ميتونيد روي من حساب کنيد
که از پس هرچيزي که الان داشتيم در .موردش حرف ميزديم، بر ميام
...خب بريک الان دل بسته بود به کار کردن
...و با ذوق زيادي که به زندگي حمله ميکرد
.به اون کار هم هجوم برد
...خب، من و مت الان صحبت کرديم
.و تصميم گرفتيم که عشمون نميتونه از بين بره
!اکسل
...بهرحال، با وجود اينکه اون از اينجا رفته
...اما ما قول داديم که
.به يه رابطهي دورادور پايبند باشيم
اين کاريه که آدماي بالغ ميکنن و ...خيلي رومانتيکه
."مثل اون فيلم "آن هاتووي
.اوه خداي من - شنيدي چي ميگه؟ -
.واقع بين باش سو .ديگه تموم شد
مت يکي از پسرهاي زياديه که ."قراره "از اينجا برن
.اکسل ...جدي مامان، بهش بگو که
.خيالاتي شده
!ااه .اين متِ
.بزار زنگ بخوره
نانسي دنبال داوطلب ميگرده که براي فقيرا .ناهار بسته بندي کنن
.من هر روز صبح اينکارو ميکنم
.سلام
.پسر يا دختر شما امروز توي مدرسه غايت بوده
...لطفا بهشون بگيد که
.من نبودم .من امروز مدرسه بودم
.من مدرسه رو نميپيچونم
اووف. من خستمه. اين داستان کار کردن .خيلي اذيت ميکنه
بريک، تو امروز نرفتي مدرسه؟
.آره، نرفتم
بيخيال. اين همه طول کشيد تا روزنامه ها رو پخش کني؟
.اوه اي کاش تموم شده بود .من تقريبا دو سومش رو تموم کردم
.من اومدم خونه که يه چراغ قوه بردارم
الان اون عينک ديد در شب بدردم ميخوره، نه؟
.خنده داره
...اون مثل همه چيز اين خونه باتري نداره
.و تازه، تو ديگه نميري بيرون .خيلي دير وقته
ببين، من نميدونم تو اون بيرون داشتي ...چيکار ميکردي
...اما من فردا ميبرمت بيرون
تا ببينيم ميشه يکمي مسيرت .رو کوتاه تر کنيم يا نه
تو به اين ميگي يه حرکت جهشي؟
...صبح روز بعد
مايک، بريک رو برد بيرون تا نحوهي .کار رو بهش نشون بده
.تو نميتوني تا خود خونه ها بري
وقت زيادي ميگيري. فقط از همينجا .بندازش روي ايوون
.زودباش .پرتش کن
.همم
.اين دفعه واقعا بندازش هوا، تا برسه به خود ايوون
...پس وقتي بريک کارو ياد گرفت
.روز سوم تحويل روزنامه حتي بهتر شد
هي، داري چيکار ميکني؟ مگه بريک نبايد اينکارو بکنه؟
.اون مريضه
واقعا؟
بعد از 2 روز سر کار رفتن اون يهويي مريض شد؟
.نه جدي ميگم .اون بالا آورد
.ااه تميز کردنش سخت بود؟
.بهم خبر بده
ديدي؟ من ميدونستم که اگه هردومون .اينکارو بکنيم، سريعتر انجام ميشه
322 ...جانسون
.آره. بهتر از پاک کردنه استفراغه .ما بايد يه سگ بگيريم
.هي. اين عجيبه
...اون روز که داشتم توي کشوت تيشرت ميذاشتم
.من کلي باتري پيدا کردم
.آره
آره"؟ اوه، تو ميدونستي که اونا اونجان؟"
.آره
هي، خانوادهي "دونکان" روزنامهي .ديروزشون رو برنداشتن
پس تو ميدونستي که ما باتري داريم؟
.اهوم
.خيلي خب
چي؟
...وقتي ميدونستي که ما بهشون نياز داريم
.يه چيزي ميگفتي بد نبود
پس چرا نگفتي؟
چرا چي رو نگفتم؟
.وقتي باتري نياز داشتيم چيزي نگفتي
No comments yet. Be the first to leave one.