نخستین 200 خط.
...ورونیکا- چیه؟-
من آلخاندائم
زن اسکار
چی؟
...گوش کن- برو بیرون-
برو بیرون.زودباش
از تختم گمشو پایین
بزار توضیح بدم- نه-
نمیزارم توضیح بدی.برو- خواهش میکنم-
از خونم برو بیرون.همین الان
از خونم برو بیرون
داری باهام چیکار میکنی؟ چی از جونم میخوای؟
چی میخوای؟ میخوای تحقیرم کنی؟
اونیکه برای هشت سال تحقیرش کردن منم،مطمئن باش
چرا به دخترم اسب دادی؟
چی از جونمون میخوای.ها؟
چی ازمون میخوای؟
تو پاتو به زندگیه من باز کردی و عشق منو دزدیدی ورونیکا
تو زندگیمو خراب کردی نمیتونی منو از خونت پرت کنی بیرون
من هیچکسو از تو نگرفتم- جدی؟-
اسکار اینجا اومد چون خودش میخواست- تو راست میگی-
من هیچکسو از تو نگرفتم- نه.تو وجدانت پاکه-
برو- هولم نده-
از اینجا برو- نزدیکم نیا-
THE PIER
کس دیگه ای هست که بخواد چیزی بگه؟
بله الخاندرا-
میخوام بهتون چیزی بگم
...میدونم اینجا جلسه مشاوره افسردگیه
و من فکر میکنم چیزی که میخوام بگم هم بخشی از افسردگیمه
یا شایدم من تعادلم رو از دست دادم
یا شایدم هنوز نتونستم با مرگ اسکار کنار بیام
من با معشوقش خوابیدم
پامو به خونش باز کردم
تظاهر کردم یکی دیگه ام و مشخصا گولش زدم
از بچش مراقبت کردم جوریکه انگار بچه خوده منه
و اگر این کافی نیست ...باید بگم
آخرش سر از تختش درآوردم ...بوسیدمش و
این مسئله ای درباره گرایشات جنسی نیست
کنجکاو نیستم که چرا باهاش سکس داشتم
مسئله اینه که ما باهم دعوا کردیم
...و من نمیدونم چطور با این خلاءی که
درونمه کنار بیام
فک میکنی بهش علاقه داری؟- ...نه.ما فقط باهم دوستیم.فقط-
...خب
خیلیم مطمئن نیستم
فقط میدونم که نمیخوام ازش دور باشم
و یه جورایی نیاز دارم که دور و برش باشم
مثل یه مدار دورش بچرخم
فکر میکنم اسکار هم همین حس رو نسبت به اون داشت
...مسئله اینه که نمیتونم
نمیدونم که این فقط بخاطر اینه که
اسکار عشق زندگیم بود و بخاطر
...مرگش خلاء بزرگی رو درونم حس میکنم و
میخوام این جای خالی رو با اون پر کنم
و اینکه آیا جای خالی که ای درونمه درواقع بخاطر مرگ اسکاره
یا نمیدونم شاید این جای خالی بخاطر ورونیکاس
...ببین
معمولا وقتی که ما کسی رو از دست میدیم به اشخاص دیگه ای وابستگی پیدا میکنیم
دقیقا مثل سیلویا
خیلی از اوقات بعضی از رابطه های واقعی ای که به جایی رسیده
خیلی آزادانه تر از روابطی بوده که اشخاص قبلا داشتن
درسته- ...چیزی که سعی دارم بگم اینه که-
علی رغم این حقیقت که اون معشوقه شوهرت بوده
و چیزی که توش هستی موقعیت معمولی ای نیست
بازم به این معنی نیست که حست واقعی نباشه
باشه؟
باشه
اگر اشکالی نداره بحث امروز رو تا همینجا نگه داریم
البته
خیلی خب بچه ها جلسه امروز تموم شد از همتون متشکرم
سلام
فکر میکردم دیگه نمیای
...نه،نه
اومدم تسویه حساب کنم
و بابت رفتاری که اون روز داشتم عذر بخوام
من هنوزم میام
و شاید تا چند سال دیگه ام ادامه بدم
...بهرحال- ببخشید-
توی تحقیقاتت پیشرفتی داشتی؟
نه،هنوز نه
دارم انتقالات حسابهای بانکی شوهرت و مسافرتهایی
که تو چند ماه آخر عمرش داشته رو،چک میکنم
اگر به چیزی رسیدم خبرت میکنم
سلام مونتسه
چیه؟
به گوشم رسیده دوروبر الخاندرا لیوا میپلکی
و از این خوشم نمیاد- جدی میگی؟-
خیلی خب منم به گوشم رسیده تو میدونستی اون زن اسکاره
اون تو خونه خودم سرمو شیره مالید فکر نکردی باید بهم بگی؟
اون حالش خوب نیست به جلسات مشاوره میره
منم حالم خوب نیست بین شما دوتا چی میگذره؟
...من و اون زن
خیلی بهم نزدیک شده بودم،باهم خوش میگذروندیم.میفهمی چی میگم؟
و تمایلاتی بینمون بود که جفتمون حسش کردیم
و اون ازم خواست بهش وقت بدم
و حالا تویی که شوهرشو ازش دزدیدی خودتو با اون آتیشی که لای پاهاته
وسط ما انداختی و همه چیزو خراب کردی
باشه.حالا تو چه غلطی میخوای بکنی؟
ازت میخوام ازش دور بمونی
میدونی چیه کونرادو؟
کار کوفتیه تو اینه که آدما رو پیدا کنی و شکارچیای غیرقانونی رو دستگیر کنی
نه اینکه عاشق دخترایی بشی که خودت بردیشون پیش روانشناس
اگر دلم بخواد کنار میکشم
و توئم دیگه بهم نگو که با زندگیم چیکار کنم
و یا کی رو لای پاهام جا بدم
هی!داری چه غلطی میکنی؟
نگهدار-
چه گوهی داری میخوری؟-
هی!
بس کن...لعنت بهت
"تماس ورودی از مارتینا"
بس کن
از پزشکی قانونی بهم زنگ زدن- چی شده؟-
کارشون با ماشین اسکار تموم شده میتونی بری بگیریش
من اون ماشین رو نمیخوام
ورونیکا اون ماشین الان برای دخترته باید بری بگیریش
بهرحال برای چند روز هم که شده به اون ماشین احتیاج پیدا میکنی
قرصاتو میخوری؟
برو ماشینو تحویل بگیر
کونرادو! دیگه قرص نمیخوری؟
کونرادو!
کنترلتو از دست دادی این شوخی بردار نیست
گوه توش
مامان- ما داریم برای ناهار میایم خونه تو-
خودم غذا رو سفارش میدم باشه؟ مشکلی نداری؟منتظرتم
آدریانا به مراسم تدفین رسیده بود و مثل یک موش کوچک میلرزید
و مسلما آدابی را که یاد گرفته بود فراموش نکرده بود
پس به مهمانان خوش آمد گفت
و برای انجام آداب آن مراسم منتظر ماند چنین چیزی را قبلا در فیلمها دیده بود
او اورلاندو بود
به خارج از کشور نرفته بود حتی زنده هم نبود
ما مخالف نوشتن این رمان بودیم
باید خودت به الکس بگی قبل از اینکه تو کتابفروشی ها ببینتش
البته که بهش میگم
از هوسرونی های شوهرش
یه کتاب پرفروش نوشتن،خیانته
فک میکنی بیاد ازت تشکر کنه؟- من که زندگیه اونو ننوشتم-
من یه اقتباس از زندگیه اونو نوشتم اینا خیلی باهم فرق میکنن
یه جایزه ادبی بهم پیشنهاد شده
و ممکنه بعد از فروش رمانم از روش یه سریال تلوزیونی بسازن
این اولین باری خواهد شد که واقعا تو کارم موفق بشم
و دخترمم برای مادرش خیلی خیلی خوشحال میشه
تا اینجا که خوشحال بنظر نمیاد
تخت،مانند مرکز یک مدار مغناطیسی در خانه بود
شهوت،مانند یک آهنربا او را به دور شوهرش میچرخاند
...و حالا
آدریانا وارد مارپیچی پر از هیجانات جنسی،میل و دروغ شد
و بصورت شگفت آوری احساس سبکی میکرد
درحالیکه آن غریبه خود را میان پاهایش غرق کرده بود
مانند غواصی غوطه ور شده در اعماق دریا؟
آدریانا لباس زیر خود را روی زمین دید
و دو زن که در مقابل یکدیگر دراز کشیده بودند
آدریانا به خود اجازه لمس شدن را داد
بیوه دیگر دستش را به سوی لگن او دراز کرد و شروع به نوازشش کرد
و آدریانا بار دیگر احساس کرد ماننده باکره ایست که
برای اولین بار از حدود امیال گذر کرده
و او در چنگالش غرق شد درست مثل حشره ای گرفتار در تار عنکبوت
ممنون
تو میدونستی؟
نمیدونستم
باشه میدونستم ولی اون گفت که تمومش نمیکنه
من میدونستم
تمام زندگیم مامان
تمام زندگیه شخصیم رو با تمام جزئیات
ولی با قضاوت خودت نوشتی
با تحلیلای تحقیر کننده و ظالمانت
ولی این یه داستان حقیقیه
ممکنه به زنهای دیگه درس بده
درس بده؟ چه درسی؟
تا وقتی تو یه رستوران عمومی دارن با کسی سکس میکنن شورتتو کنار بزارن؟
ولی فقط ماییم که درباره اش میدونیم- دقیقا-
هیچکس ربطشو با تو نمیفهمه- البته که نمیفهمه-
من مطمئنم وقتی مردم بفهمن ...اونیکه بهش خیانت شده
دختره خوده نویسنده بوده اصلا ربطشو نمیفهمن
هیچکس نمیفهمه به من خیانت شده نمیفهمه که من توانایی تصمیم گرفتن ندارم
"آدریانای بیچاره و گرفتار"
که همیشه آخر از همه میرسه یا خدا.مامان
میدونی چیه؟ همه این کنجکاوی مسخره
درباره اون زن و اون بیوه بدبخت
یه یه ورمم نیست
چیزی که منو اذیت میکنه اینه که تو منو چجوری میبینی
که منو مثل کسی میبینی که به دیگران وابستس
که منو مثل بزرگترین جنده احمق رو این کره خاکی میبینی
ولی کی قراره خودتو خودخواه ترین مادر تو دنیا ببینی مامان؟
یا بهتره بگم کی دوتامون باید اینو ببینیم؟
کنجکاو نشدی که شاید اینجوری میبینمت چون رفتارت اینا رو نشون میده؟
تو با زندگیت کشمکش داری
هشت سال،با شوهری زندگی کردی که میرفت و میومد و خیانت میکرد
و تو یه بار ازش چیزی نپرسیدی و توضیح نخواستی
و حالا پشت کون اون زن راه افتادی و هرجا میره و میاد باهاشی
کارت به روانشناس رسیده
همش داری به یکی التماس میکنی تا بهت بگه چیکار کنی
الکس- سلام عزیزم-
سلام عزیزم.فقط بهت زنگ زدم که خبر بدم امروز نمیتونم بیام خونه
چیشده؟
یکی از شرکتای داروسازی ای که ما روش 60 میلیون سرمایه گذاری کرده بودیم
یهویی دچار سقوط سهام تو بورس شده
و من مجبورم اینجا بمونم و برای جلوگیری از ضرر بیشتر سهام های دیگه بخرم
میدونی اوضاع چطوریه- خب پس قراره بمونی فرانکفورت؟-
No comments yet. Be the first to leave one.