نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت اول)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
یه مدته به سمت یه جایی میدوام
با تمام سرعتم دارم میدوام
ولی راستش، نمیدونم کجا باید برم
انگار این سری تو یه مدرسهام
،هر چی به کلاس نزدیکتر میشم
درک من واضح تر میشه
که در مثل همیشه محکم بستهاس
آقا! من اینجام، لطفا در رو باز کنین
!آقا
!در رو باز کنین
آقا! صدامو نمیشنوین؟
برگه هاتون رو بدین- در رو باز کنین-
!باز کن
!درو باز کن
نمیشنوی؟
همچین حسیه وقتی مردا دوباره تو رویاشون باید واسه سربازی نام نویسی کنن؟
لطفا ندویین، بازی نکنین و به نرده ها تکیه ندهید
قطار درحال نزدیک شدن به ایستگاه است
...قطار برای یوئیدو
درحال نزدیک شدن به ایستگاه است
درها باز میشوند
جاهایی که بعد از با تمام توان ...دویدن توی رویاهام بهش رسیدم
...معلوم شد مدرسه، اداره
یا حوزهی امتحان ورودی کالج بوده
،مقصدها شاید متفاوت باشه
ولی رویاهام همیشه یه جور تموم میشد
...همیشه آخرش من
تنهایی جلوی یه در بسته وایساده بودم
سلام، من لی یو روم از تیم برنامه ریزی یک هستم
سلام، من لی یو روم از تیم برنامه ریزی یک هستم
"شعرهایی از دستها"
...به جای تالیف نوشته های منطقی
روی ارائهت کار میکردی؟
به اندازه کافی اینجا بودی که الان یه ارائه انجام بدی؟
"شعرهایی از دست ها"
...خدایا، این کانسپت
یه ذره قدیمی شده، نه؟
آمادهای؟
این یکی مهمه، اوکی؟
امروز اونقدرا بد بنظر نمیای
پس میارمش تو
قربان، یه حرفی داشتم هرچند ممکنه اونقدرا مهم نباشه
چیه؟ داری استرسیم میکنی
طبق چیزایی که شنیدم، مدیرعامل ...جدیدمون انقدر سخت پسنده
که فقط یه نوع خاصی از قهوه رو میخوره
برای همین مطمئن نیستم که باید براش قهوه کنسروی ببریم
واقعا؟- آره-
فقط قهوه های گرون مثل قهوه گیشا رو میخوره
خیلی خب، وایسا
چی بود؟- گیشا-
یو روم
در این باره نمیدونستی؟
متاسفم- گوش کن-
دونستن درباره چیزایی که رئیست دوست داره از ساده ترین وظایفه
الان باید برم قهوه بگیرم؟
بجنب، اون فقط برای مدت کوتاهی اینجاست
الان داری راه میری؟
قهوه گیشا، لطفا
"شعرهایی از دستها"
بذارین بهتون یه پیش زمینهای از کانسپتمون بدم
...همونطور که اینجا میبینین، هر شعر
،ملزم به پذیرش سبک منحصر به فرد شاعره
...جوی که
موقع نوشتن شعر هست و احساسات شاعر
...درمورد این شاعر، شین دال جا، میتونین ببینین که
...این شعر موقع نوشتن و فکر کردن به معشوقش
توی جو غوطه ور شده
...مثل همین شعر، یه شعر دستنویس
...لحظه های صمیمانهای رو ثبت میکنه که احتمالا
از چاپ شده بدست نمیاد
آیگو، عالی بود
...طرح های کتابتون همیشه درباره
سرمایه گذاری خوب و اینجور چیزا بود
ولی این دفعه، شماها روی نوستالژی با راه های قدیمی تمرکز کردین
و تا الان
خیلی خوشم اومد، تحت تاثیر قرار گرفتم
ممنون
هنوز راه درازی درپیش داریم تا به شما برسیم
...راستی، چطوره که
پروژهی شعر های دستنویس رو با هر نویسنده انجام بدیم؟ مثل سریال
ممنون
تلاشمون رو میکنیم- ممنون-
چرا هممون باهم ناهار نخوریم؟
بله قربان، باید بریم- اوکی؟-
ارائهات رو ترکوندی، فکر کردم تو آمادهاش کردی
قربان
همون موقع که رفتی اون اومد تو
اونموقع خیلی گیج بودیم
درسته، وقتی تو رفته بودی قهوه بگیری
خانم کیم خواست ارائه رو انجام بده
خسته نباشین
راستی، تنهایی تمیز کردن احتمالا برای دامی سخت باشه
درسته
من میرم کمکش
میتونی؟
پس مطمئن شو خودت ناهار میخوری
مرسی قهوه گرفتی
الو؟
دخترم
سلام، مامان- سرت شلوغه؟-
نه، وقت ناهاره
اتفاقی افتاده؟ انگار ناراحتی
هیچی نیست
چطور؟
میخواستم برات غذای جانبی مثل ماهی کولی سرخ شده بفرستم
کیمچی تموم کردی آره؟ باید یه ذره کیمچی هم برات بفرستم؟
هنوز یه ذره دارم
هنوزم مونده؟
باید بهتر غذا بخوری
همش اینور اونور غذا نخور
باشه، میتونم از خودم مراقبت کنم
باشه، ببخشید سرت غر زدم
چیزی نیاز نداری؟
وقتی بهت سر بزنم به عنوان کادوی تولدت برات میخرم
نه نمیخواد بهم سر بزنی فقط یه روز دیگهاس
پس خودم کادوت رو انتخاب میکنم
اوه، راستی، زانوت خوبه؟ بهتره؟
آره، بهتره، اون روز فقط یه ذره درد میکرد
دیگه تو رستوران کار نکن
بهم قول دادی
باشه- هی-
کاهوها رو شستی؟
بیا یه ذره قهوه بخور
باشه- دوباره تو رستورانی-
خدایا، داری وقت ناهارتو با من هدر میدی، بعدا بهت زنگ میزنم
ای بابا، چرا دوباره داره تو رستوران کار میکنه؟
گفتم تا دیر وقت کار دارم
هنوز شام نخوردی، درسته؟
سوشی از مغازهای که دوست داریه
نمیخواست چیزی برام بیاری
باید برگردی داخل، آره؟
یه آبجوی دیگه، لطفا- بله-
همونطوری که قهوه ها تو دستم بود کنار ماشین ها میدوییدم
اون موقع اصلا نترسیده بودم
برای همین قهوه رو گرفتم و رفتم بالا
ولی فهمیدم مدیرعامل قهوه نخورده
،و دامی بهم گفت خانم کیم بهم دروغ گفته فکر میکنی از قصد انجام داده؟
،خب
...پس میخوای بدونی
که بهت دروغ گفتن یا نه، آره؟
آره، اینم هست
... خیلی خب، بیا بگیم
بهت دروغ گفتن
چرا؟ چرا فکر میکنی بهم دروغ گفتن؟
بالاخره که تو میخواستی حقیقت رو بفهمی
دقیقا
چرا انقدر باهات بدرفتاری میکنن؟
...بیا فکر کنیم
انگار اصلا تقصیر تو نبوده
اوپا- ...و-
مشکل اصلی دروغ اونا نیست
مشکل اصلی اینه که تو نرفتی داخل
...بیا بگیم وارد اتاق کنفرانس شدی
موقعی که مثل خوک عرق کرده بودی و قهوه تو دستات بود
مدیر باید ازت خوشش اومده باشه
،اگه رفته بودی داخل تو ارائهات رو انجام میدادی
میتونستی یه شبه پولدار بشی
فهمیدی، یو روم؟
یو روم، مهم نیست که اونا بهت دروغ گفتن یا نه
مشکل اینه که تلاش نکردی
چیه؟
از چیزی که گفتم ناراحت شدی؟
همیشه از درس دادن به بقیه خوشت میومد
...ولی
،وقتی اولین بار همو دیدیم
وقتی داشتی واسم اینطوری سخنرانی میکردی از دستم عصبانی نشدی
...یو روم، من
من عصبانی نیستم
نیستم
فقط خستم کردی
اوپا
ما همدیگه رو توی دانشگاه دیدیم و شش سال قرار میذاشتیم
وقتی زمان گذشت ما عوض شدیم
یه وقتی بود، گیر داده بودم به ازدواج
احتمالا دیگه منو جذاب نمیدید
نباید میرفتم
دیگه خبری ازش نبود
قبلا توی شش سال دوستیمون اتفاق افتاده بود
ولی همیشه بعدش بهم زنگ میزد
یو روم
یو روم
بله؟- چیکار میکنی؟-
آقای چوی داره صدات میکنه
باشه
بیا داخل
چهار سال شده که اومدی کمپانی ما، درسته؟
بله، چهار سال و سه ماه شده
فهمیدم
پس حتما باید کلی انگیزه برای پروژه داشته باشی، درسته؟
واسه همین این کارو میکنی؟
خب، مسئله اینه ما فقط به خاطر پروژه با جوسونگ کار میکنیم
و ۱۰۰ میلیون وون از ما میخواد
اهان، ادامه بده
به چاپخونه های دیگه نگاه کردم
اونا ماشین های جدید استفاده میکنن و فقط ۸۰ میلیون وون میخوان
اونا ۸۰ میلیون وون میخوان
پس میتونیم ۲۰ میلیون وون رو نگهداریم، درسته؟
میدونی واسه چی استخدامت کردم؟
No comments yet. Be the first to leave one.