نخستین 200 خط.
تمامی شخصیت ها، سازمان ها، اماکن و اتفاقات این سریال ساختگی میباشند
نُه سال پیش
باید بزنم تو پات
قسمت پانزدهم
ولی چون اولین بارمه نمیدونم چی میشه
خب چرا همکاری نکردی؟
اون کی بود؟
بمیرمم نمیگم
چطوری اصلا بهتون اعتماد کنم؟
پس اون مشنگ تو بودی
دعوا داشتی NIS شنیدم با
اداره کل به خاطر تو به هم ریخته
میخوای بری تو بخش جرایم خشن؟
بله؟
پارک جه گون نماینده اصلی گروه فشار تو رسوایی اولجیه
پارک جه گون- همیشه از بازیگرای زن استفاده میکنه-
بازیگری از شرکت اِی اکترز
بک سو جونگ یکی از اونا بود
بازیگرای زن همشون از ای اکترز بودن
مدیرعاملش یون هیونگ سوک
زن پارک جه گونه
پارک جه گون
نظرتون چیه؟ یه شمایلی ازش در میاد، نه؟
پارک جه گون و یون هیونگ سوک با هم ...همکاری میکنن تا ژنرالای ساده رو
تهدید کنن و قرارداد این اسلحهها رو امضا کنن
...سخنرانی به احتمال زیاد
تو کلیسایی که پارک جه گون میره برگزار بشه
طبقه سوم یه دفتر خصوصی داره
به محض اینکه وارد دفترش بشیم سریع دستگیرش میکنیم
هی، تازهکار. میفهمی چی میگم؟
بله قربان
حکم گرفتن واسه کلیسا سخته
چیکار کنیم؟
نقشه داریم براش
نقشه؟
اسم این عملیات اتاق عبادت مخفیه
کانگ یو جو اون مقاله رو در موردش نوشت
کانگ یو جو؟
مگه گزارشگر مرد نبود؟
فکر کردم تو انفجار ماشین مرده
اونا با هم بودن
شایعه شده بود که با هم نامزد بودن
ولی هیچ وقت تایید نشد
اون و بک سو جونگ از خیلی وقت پیش همو میشناختن
ولی عاقبت خوشی نداشت
به خاطر مقالهش
سو جونگ تقریبا تبعید شد آمریکا
به نظرتون به حادثه اتاق عبادت مخفی ارتباطی داره؟
الان به خیلی چیزا مرتبطه
فقط مرتبطه
یا مغز اصلیه؟
اون شغل توعه. من پلیس نیستم
بیخیال. کمکم کن دیگه دارم جون میدم
گزارشگرا هر روز جلو پاسگاهمون چادر میزنن
رئیسمون هم سرمون نق میزنه چون هنوز نتونستیم مجرمو بگیریم
میفهمم چی میگین
باشه. بخورین
بیا. حتما سختتونه
بازم بخور. خوشمزه است. بخور
میدونم خوشمزه است- این بهترین تیکهشه-
میدونم
بیا. ببین داره کش میاد
بخور
خوشمزه است. واقعا
ای بابا. سه جین، یکم کیک برنج بخور بخور بخور
ممنون
سس هم بزن بخور
شما دوتا به هم میاین
باید باهم قرار بذارین
بله؟
من متاهلم
واقعا؟
!نمیدونستم
تبریک میگم! از اون چیزی که فکر میکردم ماهر تری
نه- نه-
زنگ زدم بگم در مورد ازدواجم
با یکی دیگه ازدواج کردم
درسته. مجردم، مجرد- مجرده-
چرا؟ باید با هم ازدواج میکردین
به هم میاین
بسه دیگه
یه زن و مرد باید مثل این پنیر باشن
میبینین؟
باید عین چی چسبناک باشن که با هم ازدواج کنن
خدایا
هی، نخورش
نباید حتما عشق باشه
...ولی حداقل باید بتونین همو ببوسین
تا با هم ازدواج کنین
با این... آه
هی
نباید شوهرتو ببوسی
قانونه
این چه مزخرفیه؟
پس چرا ازدواج میکنی؟
اون وقت کسی که میخوای ببوسی رو نمیبوسی
باریکلا
برام نوشیدنی بریز
جواب درست همینه
مرغ آبپز تند ایل میری گومگه
دیگه کم کم نمیتونم درکش کنم
عزیزم
اون عطر
تو... تو از همون استفاده میکنی
خانم بک هم یکی بهت داد
اون عطرو میشناسی؟
نمیدونم
اگه میگفتم بهم یکی داده
براشون سو تفاهم پیش میومد
خیلی مرموزه
...تو
دیدی؟
چیو؟
هیچی
امکان نداره
چی چی امکان نداره؟
زن و شوهر باید به هم اعتماد کنن
نباید سریع بهش شک کنی
جین هو
چیزی شده؟
نه خیرم
هیچی
ای بابا. مطمئنم همین جاها گذاشتمش
دنبال چی میگردین؟
این افتضاح چیه؟
تمیزش کن
خودش همش صدام میکنه که برم اینور اونور
مگه من بدل دارم؟
اصلا فرصت نداد اینجا رو تمیز کنم
بیا جلو
این رازه ها- باشه-
ببخشید
ایش
...ببین، یو جو
...با دستیارش
امکان نداره
کی تمیزکاریم تموم میشه؟
نباید نجاتش میدادم
!هی کمکم کن
...این مرتیکه ی
همیشه چشماش اینقدر درشت بود؟
یا چون ترسیده اینقدری شده؟
وای گرمـه
چون تو زیرزمینـم گرمـمه؟
اتاق عبادت مخفیِ پارک جه گون" "و ردپای بازارِ اسلحه
اتاق عبادت مخفیِ پارک جه گون" "و ردپای بازارِ اسلحه
اتاق عبادت مخفی"؟"
هنوز اونجاست؟
...یو جو- بله-
...و دستیارش- خب-
...تو انبار زیرزمینی بودن
چیکار میکنی؟
بله؟- چرا اینقدر از زیر کار در میری؟-
داشتم به این فکر میکردم که چطوری این کتابـها رو مرتب کنم
...باید به ترتیب الفبای کره ای یا انگلیسی
مرتبـشون کنم؟
چرا با سایز و رنگـشون نه؟
آیگو آیگو واقعاً که
خیلی خوب بلدی از زیر کار دربری
تو زیرزمین چیکار میکردن؟ ها؟
آیگو
...من
میتونی هرچقدر که میخوای منـو شکنجه بدی
اما من بهت نمیگم چی دیدم. ببخشید
ای بابا
هی
اینا رو هم بذار سر جاشون
تا امشب تمومـش میکنی حتی اگه مجبور شدی کل شب و بیدار بمون
اینجا چیکار میکنی؟
تو کتابخونه پیدات نکردم
دستیارت هنوز اینجاست؟
آره داره تو زیرزمین یه سری کتابـها رو مرتب میکنه
خودتون دوتا فقط اونجا بودین؟
اوهوم
واسه کار کردن خیلی دیر نیست؟
چرا یهویی رفتی تو نخ اون؟
نمیخوام مردم فکر کنن که خیلی سختگیری
همین الانـشم همین فکرو میکنن
اون 21 ای دستیار قبلیـام به اندازه ی کافی ازم بدگویی میکنن
خب اگه بشه 22 نفر چی؟
حتماً تا الان شده
"در طبقه ی سومِ کلیسایِ ایمان و عملِ صالح"
اتاقی وجود دارد که حتی در نقشه ی" "ساختمان هم نیست
مدلـش قدیمیـه
لطفاً دیگه ازین مدل استفاده نکن
دستیارت فقط همین شغل رو داره دیگه کار دیگه ای که نمیکنه؟
بچه های هم سن و سال اون اصلاً خویشتنداری ندارن
همین شغل؟
هر روز داره همین کارو میکنه دیگه
فهمیدم. تو اصلاً اجازه نمیدی اتفاقـی بیفته
چرا همچین فکری میکنی؟
که اجازه نمیدم؟
تو خودت یه دخترو تو کمد اتاقـت قایم کردی
اما اون فقط یه سوء تفاهم بود
...اگه
هی راجع بهش حرف بزنی خوابم میپره
باشه. بخواب
اتاق عبادت مخفیِ پارک جه گون" "و ردپای بازارِ اسلحه
اتاق عبادت مخفیِ پارک جه گون" "و ردپای بازارِ اسلحه
باشه بیا ازدواج کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.