نخستین 200 خط.
برادر!
- یه لحظه صبر کن. - ببخشید.
بیا بریم داخل.
برو عقب - ما داریم میریم.
- ببخشید. - یه دقیقه بهمون وقت بده.
تموم شد، یه کم جا بهمون بده. - مواظب قدمهات باش.
داشتی چیکار میکردی برادر؟
ما باید بریم داخل.
چرا اینجوری هی غیبت میکنی؟
ببخشید.
مراقب قدمهایت باش.
مراقب باشید.
دکتر، لطفا یه راه حلی به ما بدید.
هیچ راه حلی وجود نداره.
حالش بدتر هم خواهد شد.
داره چیزایی رو فراموش میکنه.
به زودی، او شروع به توهم زدن خواهد کرد.
او شروع به دیدن چیزهایی خواهد کرد که وجود ندارند.
ما که نمیتوانیم تمام روز دنبالش بدویم.
براش پرستار بگیر.
- یه لحظه. - اما پرستار...
اینو نگه دار.
این باعث میشه اون آروم باشه. به تو هم کمک میکنه.
او چند روز آخر عمرش را با خیال راحت سپری خواهد کرد.
ازش بپرس چند روزشه؟
او تا چه زمانی فرصت دارد؟
بیا دوباره با برادر صحبت کنیم.
او ممکن است با فروش خانه و زمین موافقت کند.
میبینم...
الان شروع کردی به خیال پردازی.
آیا فقط برای این وجود داری که با من بجنگی؟
نه، نه. من ازدواج کردم و به خانه شما نقل مکان کردم تا توالت شما را تمیز کنم.
ما دارو رو بهش دادیم. - باشه.
و وام ۲۰،۰۰۰ روپیهای برای هزینههای بیمارستانش
ما باید هر دفعه ببریم؟
آیا برنامهای برای بازپرداخت وام دارید؟
چرا طرح جامع خود را به اشتراک نمیگذارید ؟
مانژ یه نقشه داره.
یک بار برای همیشه تمامش کن.
اینجا چیکار میکنی؟
فقط کافیه چند تا توپ فنیل بذاری زمین تا از شر سوسکها خلاص بشیم.
از ترس رنگت پریده.
سلام!
انگار نه انگار که هر روز این کار را میکنیم.
فراموشش کن.
تو نمیتونی از پسش بربیای.
یه راه دیگه هم هست
به ما بگو.
در کومب میلا از شرش خلاص شوید.
کومبه میلا؟
اما مردم آنجا به دنبال گمشدههایشان میگردند.
پس دنبالش نگرد.
گاهی اوقات...
او حتی نام و آدرس خود را فراموش میکند.
او قادر به بازگشت به خانه نخواهد بود.
آنها اردوگاههایی برای مراقبت از افراد گمشده دارند.
این هم فکر خوبی است.
چه ایدهی خوبی!
چرا داشتی اون آمپول گرون رو بهمون میفروختی ؟
ملک به نام ...
- داری چیکار میکنی؟ - فقط دارم بررسی میکنم.
آن را سر جایش بگذار.
میخواستم مطمئن شوم...
آرام باش.
همه چیز طبق برنامه پیش میرود.
تو مدام برمیگردی.
اميدوارم خانواده شوهرت ناراحت نشن.
خیر.
اینو نگه دار.
نمیخواهم بروم توی آب.
- اما این رود مقدسه -- - نه!
باشه، باشه. لازم نیست.
همینجا صبر کن. ما میریم برای آب تنی مقدس.
بلیط برگشت رو باید بگیریم؟
عجله باعث هدر رفتن میشود.
حالا که تا اینجا آمدهایم، بیایید کمی آبتنی کنیم.
بیا بریم.
درود بر شیوا! کف دستت را به من نشان بده.
آقا، اهل کجا هستید؟
سهور
اسمت چیه؟
اسمت چیه؟
سیارات شما در یک راستا نیستند.
تاریخ تولدت رو بگو. میتونم بهت راهکار بدم.
یادت نره.
۱۰۰ دلار داری؟
وقتی چیزی نداشته باشی، سیارات نمیتوانند به تو آسیبی برسانند.
ادامه بده. زندگی رو به طور کامل زندگی کن!
درود بر لرد شیوا!
خانم...
کف دستت را به من نشان بده.
۱۰۰ دلار داری؟
او کجا رفت؟
نترس. در هر صورت، قرار بود او را رها کنیم.
صبر کن،
بیایید چادر را بررسی کنیم.
به نام شما رزرو شده است.
اگر راهش را به چادر پیدا کند چه ؟
از چای مخصوص من خوشت اومد؟
لطفا هزینه را پرداخت کنید.
مانوهر بهت پول میده.
او برادر من است.
او به زودی اینجا خواهد بود.
سوندار، آیا او کارت شناسایی همراه دارد؟
او اینطور نیست. نگران نباش.
متوجه نمیشی.
ترک کردن یکی از اعضای خانواده طبق قانون مجازات دارد.
اگر ثابت شود.
و تو ترسیدی؟
بریم یه شکایت ثبت کنیم.
میتوانیم نشان دهیم که گزارش مفقودی ثبت کردهایم.
بیا بریم.
برادرت نیومده، داداش.
لطفا هزینه را پرداخت کنید.
مرکز افراد گمشده کجاست؟ - نمیدانم.
مرکز اشیاء گمشده کجاست؟ - نمیدونم.
مانوهر
مانوهر!
مانوهر!
داداش، مرکز گمشدگان رو پیدا کردم.
اما او...
عجله کن!
برادر...
تو رو دید یا نه؟
وقتی صدایم کرد نگاهش نکردم .
و نگاه نکردم ببینم آیا او متوجه من شده که به او نگاه نمیکنم یا نه.
گرفتیش؟
فراموشش کن.
بیا گزارش رو ثبت کنیم و سوار اولین اتوبوس بشیم.
بیا بریم.
بفرمایید.
خفه شو!
چطور جرات میکنی بهش بگی الاغ؟
گفتی اسب...
داشتم یه مثال میزدم. - منم همینطور.
لطفا برای من مثال نیاورید.
یه کاری بکن - قربان.
ما میخوایم شکایت کنیم. اون کمک میکنه.
سلام. ما میخواهیم شکایت کنیم.
- کسی رو پیدا کردی؟ - هنوز نه.
- آقای تیواری. - بله، آقا.
لطفا پرونده را پیگیری کنید.
فوراً.
بذار دستت رو ببینم.
این برای چیه؟
من از بایراگ بابا دیدن کردم.
او گفت...
دوران خوش شانسی ما به زودی شروع خواهد شد.
او تمام مدت خواب مرا میدید.
چرا او در مورد شما خواب می بیند؟
نه من. این درباره ماست.
در خوابها اشاراتی پنهان است.
من میبینم.
او مردی قد بلند با ریش دیده است...
دنبال گربه سیاه تو تاریکی میگردم.
و وقتی به نور نگاه کرد، هیچ گربه سیاهی وجود نداشت.
پس آنجا چه بود؟
نمیدانم. اما اگر بتوانی پیدا کنی
یک فرد گمشده قبل از ماه کامل بعدی
پس ما به زودی پدر و مادر خواهیم شد.
من متوجه نمیشم.
چرا دنبال گربهای میگشت که آنجا نبود؟
شاید گربه نبود.
شاید این لرد کریشنا در کودکی بوده است.
یا یک دختر بچه.
- بچه میخوای؟ - بله، البته.
گمشدهام را پیدا میکنم.
جشن کومبه میلا اورچا
آره، آره... همه رو پیدا میکنم.
نام او کالیدار است.
او خیلی قد بلند است. او ریش هم دارد.
عکسش رو به ما بده. اطلاعات رو ارسال میکنیم.
عکسش رو نداریم.
حتماً باید روی گوشی شما وجود داشته باشد.
راستش گوشی نو هستش.
آقا، لطفا این پرونده کالیدار را به من بدهید.
این اسب فرصتی برای مسابقه میخواهد.
یاداو، تظاهر به باانگیزه بودن رو بس کن.
تیواری از پسش برمیآید. بعدی را بردار.
متوجه نمیشی.
بایراگی بابا گفته است که این مرد ریشو برای من پدر خواهد شد.
همه چیز دارد به هم میریزد.
منظورم این است که...
آرزوی من به محض اینکه این مرد را پیدا کنم، محقق خواهد شد .
خواهش میکنم، آقا. خواهش میکنم...
باشه، یاداو.
یه فرصت آخر بهت میدم.
این همونه.
یک دقیقه.
با او صحبت کنید.
با من بیا.
بیا.
یه چیزی بهم بگو.
آیا او در شبکههای اجتماعی حضور دارد؟
نه، او حتی تلفن هم ندارد.
بنابراین، او در شبکههای اجتماعی حضور ندارد.
بعدش مطمئنم پیداش میکنیم.
- منظورت چیه؟ - پیداش میکنم.
پیداش میکنی؟
نگران نباش. برو خونه.
No comments yet. Be the first to leave one.