نخستین 184 خط.
همیشه چیزهای بانمک و خوشگل رو دوست داشتم
اما تا جایی که یادم میاد ، هیچوقت در موردش به هیچکس نگفتم
تا اینجوری من غیرعادی بتونه توی دنیای عادی زندگی بکنه
این این این قرار نیست ، باشه ؟
اوه ؟ ترجیح می دادی تنها باشیم ؟
راستی ساکورا-کون ، تو می دونی قرار چیه ، ها ؟
! موضوع اون نیست
راستی ، سوباکی-سان ، کجا داریم میریم ؟
اوه ، ببخشید ببخشید ، چیزی رو براتون توضیح ندادم
داریم میریم خونه ی ایتو-سان ، که یه مرد سالمنده
همسرش حدود یکسال پیش فوت کرده
شوک ناشی از اون موضوع باعث شده افسرده بشه
برای همین چون نگرانشم ، بطور مرتب بهش سرمیزنم
معمولاً با دو تا معاونینت میری ؟
آره ، اما فکر کردم خوب میشه که اگه با آدمهای جدید برم
با آدمهای جدید بری ، مسئولیت بزرگیه
دقیقاً چیکار باید بکنیم ؟
لازم نیست خیلی عصبی بشید
تنها کاری که باید بکنید اینه که باهاش حرف بزنید و توی کارهای خونه کمک کنید و فقط باهاش وقت بگذرونید
یه مقدار از روحیه ی جوانیتون رو باهاش تقسیم کنید
! سوباکی-چان ، خوش اومدی
امروز از نازونا-یا دورایاکی خریدم فکر کردم با همدیگه بخوریمشون
! خیلی خوشحالم ! عاشق دورایاکی های اونجام
ها ؟ خیلی سرحاله
اصلاً افسرده بنظر نمیرسه
اونقدر باانرژیه که می تونم بگم می درخشه
باغچه بنظر مرتب میاد
اینجا شبیه خونه ی یه آدم افسرده بنظر نمیرسه
اوه ، با این بچه ها آشنا نشدم ، درسته ؟
! درسته ، اونها همه سال اولی هستند
از آشناییتون خوشحالیم
سلام
که اینطور ، که اینطور ، همه ی بچه های فورین خیلی روی مد هستند
رنگ موهات خوشگله ، مثل می موسا می مونه
می موسا ؟
اسم یه گله
گوشواره های تو از مرجان ساخته شدند
خیلی قدیمی بنظر می رسند ، اما خیلی بهت میان
... تو
چشمهات
رنگ زیبای گرگ و میش
منو یاد زمانی میندازه که با همسرم رفته بودم ساحل
! اوه ، اون داستان رو خیلی دوست دارم
تا وقتی که خورشید توی افق محو بشه با همدیگه توی ساحل ایستاده بودید
! چه رومانتیک
اونقدر زیبا بود که حتی بعد از اینکه آفتاب غروب کرد هم نتونستیم حرکت کنیم
توی راه خونه کلی زمین خوردیم سرتا پامون پر از ماسه شده بود
اوه ، ببخشید ببخشید ، همینجوری اینجا وایسادیم و حرف می زنیم
خوب دیگه ، بفرمایید تو
! بااجازتون
اوه ، ساکورا-سان ؟
چرا صورتت اینقدر سرخ شده ؟
من از کجا بدونم ؟
اوه ؟
اوجی-چان ، اینجوری نمیشه
باید غذایی که تموم نکردی رو بذاری توی یخچال
اوه اوه ، بی احتیاطی کردم
و لامپت هم سوخته
آره ، داشتم فکر می کردم عوضش کنم
! اگه بخواهید من براتون عوضش میکنم
اوه ، اشکالی نداره ؟
نکنه داشتید روی این کار می کردید ؟
درسته ، همینطوره ! وسطش رفتم دستشویی و یادم رفت
میشه اینو برای من ببری اونجا ؟ من چای رو حاضر میکنم
میشه توی اتاق پشتی منتظر باشی ؟
باشه
گفت اتاق پشتی ، پس باید آخرین اتاق اون ته باشه ، درسته ؟
چقدر لباس
حتی اگه هر روز هم یه لباس متفاوت بپوشه برای یه سال لباس داره
اوه ، ببخشید ، ببخشید
اینجا
کلی خاک گرفتن
که حتماً یعنی دیگه اونها رو نمی پوشه
اوه ، راستی اوجی-چان
! باید بعضی وقتها با من بیای سر قرار
هوا داره کم کم گرم میشه ، پس باید لباسهای خوب بپوشیم
می تونیم بریم کافه یا سینما
اون کلاه خاکستری چطوره ؟
مثل وقتی که دو سال پیش برای دیدن گلها رفته بودیم
! شما دو تا فوق العاده بودید
! مثل یه صحنه از یه فیلم بود
پس یه زوج روی مد بودند
عالیه
پس برای همینه که اونقدر زیاد بودند
اون از اولش هم با مد پیش میرفت
دلم می خواست توی صحبتهاش باهاش همراهی کنم و اینکه بهم نگاه بکنه
و خودم هم علاقمند شدم
اولش ، یه پیرهن بهش دادم
و طرح گل گلیش اونقدر رنگارنگ بود که چشمهات رو اذیت می کرد
الان هیچوقت به همچین چیزی فکر هم نمیکنم
اما همسرم زیروآلات و کفشهاش رو اونقدر خوب باهاش هماهنگ کرد که شیک بنظر برسه
اون داستان رو هم دوست دارم
برای یه مدت طولانی اونو پوشید ، درسته ؟
! اوبا-چان واقعاً اون لباس رو دوست داشت
امیدوارم همینطور بوده باشه
چی ؟ معلومه که دوست داشته
همیشه لبخند میزد و آدم آرومی بود اما خیلی پرحرف نبود
... اما بااینحال
زمانی که با اون گذروندم پر از خوشبختی بود
حداقل برای من
حتماً رابطه ی فوق العاده ای بوده
ممنون از مهمون نوازیتون
باز هم بهت سر میزنیم
باشه
شاید بخاطر اینه که چشمهات رو دیدم
اینکه بتونم اینهمه چیز از همسرم بخاطر بیارم خیلی خوش گذشت
ممنون
من که کاری نکردم
شنیده بودم افسرده است ، برای همین نگران بودم
اما بنظر میاد از چیزی که فکر می کردم سرحالتر باشه
خوب ، در مقایسه با یکسال پیش خیلی سرحالتر شده
اما هر از چند گاهی ، یه نگاهی روی صورتش داره که خیلی دردناک بنظر میرسه
البته ، کاملاً طبیعیه چون شخصی رو که براش عزیز بوده رو از دست داده
اما بااینحال ، فکر نکنم اون تمام داستان باشه
خوب ، حتی اگه ازش بپرسم ، میگه چیزی برای نگرانی نیست
اما دلم می خواد روحیه اش بهتر بشه
هرکاری لازم باشه انجام میدم تا اوجی-چان دوباره شروع بکنه به خوش گذروندن
چرا تا اون حد پیش میری ؟
به اون و همسرش خیلی مدیونم
اونها منو همینجوری که هستم دوست داشتند
ببین ، ببین ! خوشگل نیست ؟
! آره
! چه نازه
! ممنون
سوباکینو ، چیکار داری میکنی ؟ بیا بریم
باشه
اوه ، باز شروع کردند
این خوشگله ، اون خوشگله ، کجاش جالبه ؟
مگه نه ؟
همینطوره
اوه ، راستی
می تونی اینو داشته باشی
سوباکینو ، گفتی از اینجور ماشینها خوشت میاد ، درسته ؟
ممنون ، خوشحالم
آره
! فردا می بینیمت
اگه یکی در مورد موتورسیکلت پیدا کردی ، بدش به من ، باشه ؟
! چه نازه
خیلی خوشگلن
این یکی رنگ عالی ای داره
اما طراحی این یکی رو ترجیح میدم
وقتی برم خونه ، به مجموعه ام اضافه اش میکنم
! زود باش
! صبر کن
دروغگو
یکی اینو انداخته ؟
چه خوشگله
... پسرم ! اون
اون گوشواره
برای همسرمه ، داشتم دنبالش می گشتم
ممنون که پیداش کردی
اون یه مرده ، اما پیرهنی که زیر کتش پوشیده صورتیه
نمی دونم چرا ، اما اون خیلی عالیه
پسرم ، از دورایاکی خوشت میاد ؟
یوئی-سان ، گوشواره رو پیدا کردم
یه پسری که داشت از اونجا رد می شد برش داشته بود
اوه ، واقعاً ؟
الان جلوی در وایساده
فکر کردم یه مقدار دورایاکی بهش بدم ببره خونه
پس تو گوشواره ی منو پیدا کردی ؟
ممنون
! بفرما ، لطفاً یه مقدار بردار
نازونا-یا
اوه ، چی شده ؟
نکنه دورایاکی دوست نداری ؟
... اوه ، نه ، ائـ
خوب ، فکر کردم که لباسهای اوبا-چان خیلی خوشگله
بله ! خیلی خوشگلند ، مگه نه ؟
به درخواست من بود ، فکر کردم برای این فصل عالی میشن
واقعاً از مد سردرمیاری
واقعاً اینطور نیست
همسرم همیشه شیکه ، پس خوشحال میشم اگه باز هم برای دیدنش بیای
بعد از اون ، تقریباً هر روز میرفتم خونشون
هر دفعه ، می تونستم اون زوج رو که لباسهای فوق العاده ای پوشیده بودند رو ببینم ، خیلی خوش می گذشت
نظرت چیه ؟
... من یه پسرم
پس واقعاً نمی دونم
یوئی-سان ، برگهای چایی رو کجا گذاشتی ؟
باشه باشه ، اومدم
تاسکو-چان ، دلت می خواد امتحانش بکنی ؟
... نه ، این
اشکالی نداره
بفرما ، تموم شد
شما دو تا ، چای حاضره
No comments yet. Be the first to leave one.