The Hunted

The Hunted

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Hunted 2024 1080p AMZN WEB DL DDP5 1 H 264
ناشر Don Milo

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2026-02-18
تعداد دانلود: 59
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‏‫چیزی نیست.‬

‏‫بیا پایین.‬

‏‫اسمت رو بهم بگو.‬ ‏‫خواهش می‌کنم، اسمت رو بگو.‬

‏‫انگلیسی بلدی؟‬ ‏‫کجایی هستی؟‬

‏‫خیلی مطمئن نیستی؟‬

‏‫شاید بهتره بری فکراتو بکنی و‬ ‏‫بعداً بهم بگی، باشه؟‬

‏‫و شما دو تا...‬

‏‫مرغ عشقید؟‬

‏‫خواهرمه.‬ ‏‫ما اهل طرابلسیم.‬

‏‫اهل طرابلسی؟‬ ‏‫آره، حتماً...‬

‏‫منم اسوِن هستم، از سوئد.‬

‏‫آره، نافِ استکهلم به دنیا اومدم.‬

‏‫داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫ببخشید، بیدارت کردیم؟‬

‏‫مخابرات مدیترانه.‬ ‏‫فور‌جیِ عالی.‬

‏‫چی داری می‌گی؟‬ ‏‫این بچه آب می‌خواد!‬

‏‫باید تو مصرف آب صرفه‌جویی کنیم، خب؟‬

‏‫فعلاً از آب خبری نیست!‬

‏‫بس کن! تمومش کن!‬

‏‫آب! آب!‬

‏‫داری قایق رو تکون می‌دی!‬ ‏‫تمومش کن!‬

‏‫نگاه کن!‬

‏‫آهای!‬

‏‫بیاین این‌طرف! این‌جا!‬

‏‫همین‌جا!‬

‏‫- دارن دور می‌زنن!‬

‏‫من همیشه آدم خوش‌شانسی بودم!‬

‏‫سلام علیکم. انگلیسی بلدی؟‬

‏‫آره! آره!‬

‏‫براتون طناب می‌اندازم!‬

‏‫آره، دستت درد نکنه! ممنون!‬

‏‫چند نفرین؟‬

‏‫شش نفر... شش نفر و یه بچه.‬

‏‫دستمو بگیر. عالیه.‬

‏‫آره، منظورم اینه که...‬ ‏‫بدنشون خیلی کم‌آب شده.‬

‏‫همه رو بیار روی عرشه.‬ ‏‫مطمئن شو جاشون امنه.‬

‏‫در اولین فرصت ببرشون به ساحل.‬

‏‫- باشه، حله. - خیلی ممنون.‬

‏‫گوش کن، گارد ساحلی ایتالیا بود.‬

‏‫فاصله‌شون با اینجا خیلی زیاده.‬

‏‫سوخت‌مون برای رفت و برگشت کافی نیست.‬

‏‫گفتن اگه با ما بیاین امن‌تره. باشه؟‬

‏‫- می‌خوای باهاشون حرف بزنی؟‬ ‏‫- نه، ممنون.‬

‏‫- من ولادم. - بشیر.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫این ماریه، اینم ویکتوریا.‬

‏‫از دیدنتون خوشبختم.‬

‏‫همه آب بخورید.‬

‏‫بشینید، استراحت کنید و راحت باشید.‬

‏‫ببین.‬

‏‫- ممنون. - خیلی متشکرم.‬

‏‫کمک می‌خوای؟‬

‏‫همین‌جا.‬

‏‫کریس عزیزم، اصلاً باورت نمیشه چه اتفاقی افتاده!‬

‏‫- حالتون خوبه؟ - رفقا، امروز روز شانستون بود.‬

‏‫طفلکی‌ها!‬

‏‫خوش اومدین!‬

‏‫- خوش اومدین! - شکراً.‬

‏‫به جزیره من خوش اومدین!‬

‏‫باید آب و غذا بخورین و استراحت کنین.‬

‏‫ما با گارد ساحلی ایتالیا تماس گرفتیم‬

‏‫و اونا اگه خدا بخواد تا فردا اینجا می‌رسن.‬

‏‫تصور کن اگه ماری شما رو اونجا ندیده بود...‬

‏‫تا الان همه‌تون مرده بودین. تا اروپا هنوز خیلی راه در پیش دارین.‬

‏‫شما مهمون‌های من هستین،‬

‏‫و من مطمئن میشم که حسابی بهتون برسن‬

‏‫تا زمانی که برای مرحله بعدی سفرتون آماده بشین.‬

‏‫خانم، ببخشید...‬

‏‫خیلی ممنون که ما رو نجات دادین.‬

‏‫اما چرا همین الان نمیریم ایتالیا؟‬

‏‫ایتالیایی‌ها معمولاً استقبال نمی‌کنن از اینکه‬

‏‫قایق‌های پر از پناهجو توی بندرهاشون ظاهر بشن.‬

‏‫ترجیح میدن خودشون بیان و شما رو ببرن.‬

‏‫اتاق‌هاتون رو بهتون نشون میدم.‬

‏‫بیاین. کارکنانم کمکتون می‌کنن که دوش بگیرین و لباس‌هاتون رو عوض کنین.‬

‏‫درسته. بیاین بالا!‬

‏‫خوش اومدین.‬

‏‫من بنیتو هستم.‬

‏‫از آشنایی باهاتون خوشبختم.‬

‏‫سی سال پیش که این جزیره رو خریدم،‬

‏‫اینجا هیچی نبود.‬

‏‫عمر این درخت به اندازه خودِ این خونه‌ست.‬

‏‫حدود ده سال طول کشید تا این خونه رو بسازم.‬

‏‫الان دیگه جاتون امنه.‬

‏‫اینم لباس‌های تمیز.‬

‏‫توی اتاق بغلی هم می‌تونین دوش بگیرین.‬

‏‫اوضاع چطوره؟ می‌تونی طاقت بیاری؟‬

‏‫نه، ببخشید، بخور. لطفاً بخور.‬

‏‫شما از جهنم برگشتین. این حق‌تونه.‬

‏‫تا حالا خاویار خوردی؟‬

‏‫اهل کجایی؟‬

‏‫سودان جنوبی.‬

‏‫آره، می‌فهمم.‬

‏‫احتمالاً منم اگه جات بودم نمی‌خواستم درباره‌ش حرف بزنم.‬

‏‫می‌تونم یه چیزی بگم؟‬

‏‫شاید اینکه پیداتون کردیم یه نشونه باشه.‬

‏‫منظورم اینه که، یکی مثل تو و یکی مثل من،‬

‏‫هیچ‌وقت نباید با هم روبرو می‌شدیم.‬

‏‫ولی کی می‌دونه؟‬

‏‫شاید از این تجربه چیزی یاد بگیریم.‬

‏‫شاید هم به مزه‌ی خاویار عادت کردی، مگه نه؟‬

‏‫اول، بیا مطمئن بشیم که توی خوردن شیرینی زیاده‌روی نمی‌کنه.‬

‏‫وای خدای من، معلومه که همین‌طوره!‬

‏‫راستش من هیچ‌وقت خاویار دوست نداشتم.‬

‏‫خب، تو توی طرابلس بزرگ شدی؟‬

‏‫- بله، همین‌طوره. اونجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم.‬ ‏‫- منم همین‌طور.‬

‏‫چه خوب.‬

‏‫اونجا چطور جایی بود؟‬

‏‫حتماً یه کابوس بوده، نه؟‬

‏‫قدیما... خیلی خوب بود.‬

‏‫- بسیار خب.‬ ‏‫- خسته نباشی، به سلامت.‬

‏‫اما بعد از سال ۲۰۱۱...‬

‏‫همه‌چی عوض شد...‬

‏‫خب، بذار یه چیزی بهت بگم.‬

‏‫توی اروپا، می‌تونی به یه جایی برسی.‬

‏‫ما به آدم‌هایی مثل تو نیاز داریم.‬

‏‫اقتصاد ما به آدم‌هایی نیاز داره که هنوز تشنه‌ی موفقیت باشن، می‌دونی؟‬

‏‫مگه توی اروپا آدم گرسنه نیست؟‬

‏‫یه جورایی مثل وضعیت مکزیکی‌ها توی آمریکاست، می‌دونی؟‬

‏‫مکزیکی‌هایی که دارن تلاش می‌کنن خودشون رو بالا بکشن،‬

‏‫مدام به آمریکایی‌هایی که به همه‌جا رسیدن یادآوری می‌کنن‬

‏‫که ممکنه همه‌چیزشون رو از دست بدن.‬

‏‫مهاجرت اقتصادی کاملاً منطقیه.‬

‏‫- ما بهش نیاز داریم.‬ ‏‫- نه.‬

‏‫من باهاش موافقم!‬

‏‫کریس، داری کاملاً اشتباه می‌کنی!‬

‏‫لیبی جهنم روی زمینه.‬

‏‫می‌تونم بپرسم توی جنگ داخلی طرف کی بودی؟‬

‏‫کدوم جنگ؟‬

‏‫دومی.‬

‏‫من، با کنگره...‬

‏‫ملی. با کنگره ملی بودم.‬

‏‫طرفدار سنت‌ها.‬

‏‫ولی با این حال، یه اسلام‌گرای تندرو نیستی که بخوای سرِ کافرا رو ببری، درسته؟‬

‏‫دقیقاً منظورم در مورد لیبی همینه.‬

‏‫اونجا گروه‌های زیادی هستن و کلی نیروهای مبهم در میونه.‬

‏‫من مشاور ژئوپلیتیک هستم. دو سال پیش یه پرونده داشتیم،‬

‏‫یه نفر از بنغازی که رهبر یه گروه شبه‌نظامی بود...‬

‏‫ازش پرسیدیم مذهبی هستی؟ گفت آره، اما نه زیاد.‬

‏‫پرسیدیم طرفدار حقوق زنانی؟ گفت آره، اما نه زیاد.‬

‏‫آخرش فهمیدیم اونم مثل بقیه توی لیبیه:‬

‏‫خوش‌نیت، اما سردرگم و عصبانی.‬

‏‫لیبی واقعاً بلبشوییه.‬

‏‫اسم اون مَرده چی بود؟‬

‏‫فرید شاکی یا شاکو... فکر کنم.‬

‏‫داری در مورد فرج شاکو حرف می‌زنی.‬

‏‫اون یه جنگ‌سالار اسلام‌گرا بود که می‌خواست توی شرق لیبی به قدرت برسه.‬

‏‫اون اصلاً سردرگم یا خوش‌نیت یا عصبانی نبود.‬

‏‫اون یه آدم بی‌رحم و خون‌خوار بود که صدها نفر رو کشت.‬

‏‫آره، خب...‬

‏‫معلومه که این‌طوری فکر می‌کنی‬ ‏‫چون خودت درست وسط ماجرایی،‬

‏‫ولی قضیه خیلی پیچیده‌تر‬ ‏‫از این حرف‌هاست.‬

‏‫کردهای عراق رو ببین.‬

‏‫ما اونا رو یه جور خاصی می‌بینیم‬ ‏‫چون لازم داریم که...‬

‏‫واسه چی باید برام مهم باشه‬ ‏‫که تو چطوری کشورم رو می‌بینی؟‬

‏‫شما چطور؟‬

‏‫حدس می‌زنم اهل لیبی نباشید.‬

‏‫ما اهل سودان جنوبی هستیم.‬

‏‫یه مقاله درباره‌ی سودان جنوبی‬ ‏‫توی مجله‌ی Elle خوندم.‬

‏‫- واقعاً وحشتناکه.‬ ‏‫- منم خوندمش.‬

‏‫خیلی چیزا رو روشن می‌کرد... آره.‬

‏‫دوازده سالمون بود که‬ ‏‫پدر و مادرمون کشته شدن.‬

‏‫ما توی اردوگاه‌های پناهندگی‬ ‏‫اطراف لیبی بزرگ شدیم.‬

‏‫خدای من، چقدر وحشتناک!‬

‏‫باید بیاید بریتانیا.‬ ‏‫بهترین جا برای‬ ‏‫شروع یه زندگی جدیده.‬

‏‫این روزا توی بریتانیا، سیاه‌پوست بودن‬ ‏‫خیلی راحت‌تر از سفیدپوست بودنه.‬

‏‫فرصت‌های خیلی بیشتری نسبت به‬ ‏‫بقیه‌ی سفیدپوستا خواهید داشت.‬ ‏‫خودتون می‌بینید.‬

‏‫لعنت بهش!‬

‏‫معذرت می‌خوام!‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫فوق‌العاده‌ست!‬

‏‫ممنونم ویکتوریا.‬

‏‫این واقعاً عالیه.‬ ‏‫اسمت ویکتوریاست، مگه نه؟‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫شماها از قوم «نوئر» هستید یا «دینکا»؟‬

‏‫ما نوئر هستیم.‬

‏‫و شما؟‬

‏‫ما هم همین‌طور.‬

‏‫خداروشکر! لعنتی،‬ ‏‫واقعاً خیالم راحت شد!‬

‏‫یعنی فکرشو بکن اگه‬ ‏‫دینکا بودید چی می‌شد.‬

‏‫فقط...‬

‏‫نگرانش نباش.‬

‏‫آخرش همه‌چی با هم یربه‌یر می‌شه.‬ ‏‫نوئر یا دینکا...‬

‏‫هوتو یا توتسی.‬ ‏‫پروتستان یا کاتولیک...‬

‏‫هر کسی یه فرصتی گیرش می‌آد‬ ‏‫که یا بی‌گناه باشه یا...‬

‏‫یه جایی در طول تاریخ‬ ‏‫گناهکار شناخته بشه.‬

‏‫همه‌ش بی‌معنیه.‬

‏‫وقتی خودت توش باشی،‬ ‏‫دیگه بی‌معنی نیست.‬

‏‫حرص خوردن واسه سیاست یا اخلاقیات‬ ‏‫هیچ‌وقت به درد کسی نخورده،‬ ‏‫مگه نه؟‬

‏‫- پس اصول اخلاقی چی؟‬ ‏‫- اصول اخلاقی؟‬

‏‫- آره.‬ ‏‫- خدای من، اصول اخلاقی؟‬

‏‫هر چیزی می‌تونه اخلاقی باشه‬

‏‫به شرطی که اون‌قدر قدرت داشته باشی‬ ‏‫که واقعاً انجامش بدی.‬

‏‫ما باید مردم رو به سمت‬ ‏‫ایده‌ی آزادی هدایت کنیم.‬

‏‫مردم باید بر اساس امیال خودشون‬ ‏‫زندگی کنن.‬

‏‫بذاریم انگیزه‌هاشون اونا رو ببره...‬ ‏‫نه؟‬

‏‫اگه خواسته‌هاشون با هم تضاد پیدا کنه چی؟‬

‏‫خب، اون‌وقت درگیری پیش می‌آد.‬

‏‫درگیری یه بخش عادی از زندگیه.‬

‏‫البته که ممکنه بقیه با‬ ‏‫خواسته‌های آدم مخالفت کنن، درسته؟‬

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left