The Blacklist

The Blacklist

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 9

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Blacklist S09E13 PROPER 720p WEB h264-GOSSIP
The Blacklist S09E13 PROPER 1080p WEB h264-GOSSIP
The Blacklist S09E13 Genuine Models Inc 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Blacklist S09E13 Genuine Models Inc 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
ناشر highbury
⚜️ Highbury و AbG ســـروش | t.me/BlacklistDonate ⚜️

برچسب‌ها

web
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
تاریخ انتشار: 2022-04-05
تعداد دانلود: 39
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫یکم منو خفه کن. خوشم میاد

:تـــرجـــمـــه « Highbury و AbG ســــروش »

:فصل نهم، قسمت سیزدهم « شرکت مدل‌های اصلی؛ شمارۀ ۱۷۶ »

‫ویچا، اگه میرسا بتونه ‫ذهن منو بخونه...

‫تو می‌تونی ذهن اونو بخونی؟

‫- نه. ‫- نمی‌خوای یا نمی‌تونی؟

‫دنبال قاتل الیزابت می‌گردم...

‫این حس اجباری که دارم...

‫سرزنشش نمی‌کنم که رفته.

‫میرسا به خاطر کاری ‫که تو می‌کنی نرفته

‫رفت چون کاری که می‌کنی...

‫نشون داد مرد متفاوتی شدی...

‫نسبت به وقتی که باهاش ‫در خونه‌ش در کوهستان...

‫بودی

‫وقتی این جریان تموم شد ‫و دوباره همون مرد شدم...

‫خواهرت منو قبول می‌کنه؟

‫هنوز اون مرد جایی در وجودت هست؟

‫باید هارولد باشه

‫فکر کردم یه پرونده داری

‫دارم و یه مراسم سوگواری

‫وقتی بهت پرونده رو بدم، ‫میرم به مراسم برسم

‫متاسفم. مراسم دوستته، ‫شما دو تا بهم نزدیک بودین؟

‫بودیم

‫در این سالها بارها ‫پیش اومد که با هم کار کنیم

‫مرد خوبی بود

‫حرف از تازه درگذشتگان شد...

‫جسد سفیر وارن پیدا شده...

‫بعد از اینکه با یکی بهتر از خودش...

‫همبستر شده

‫در آگهی فوتش نوشته ‫یه مرد خونواده دوست مهربون بوده...

‫که در خونه‌ش به قتل رسیده

‫بهش زرق و برق دادن ‫تا حقیقت کثیف رو بپوشونن

‫نوشته پلیس هیچ سرنخی نداره

‫چون آشنایی نزدیک و صمیمی...

‫با فدریکا کارالس ندارن...

‫بانوی ثروت و نفوذ

‫- و تو داری؟ ‫- طبیعیه که دارم

‫اطلاعات داره، رازهای ‫کوچیک و بزرگ داره

‫و سفیر مشتریش بوده؟

‫تا همین تازگی

‫به ظاهر، بهش خبر داده که ‫می‌خواد حسابش رو ببنده...

‫و لذت‌های جدید رو تجربه کنه

‫چه ارتباطی با مرگش داره؟

‫خب، در زمانی داشته لذت می‌برده...

‫که وقت مرگش فرا رسیده

‫اسمی از این خدمات جدید داری؟

‫چیزی با اسم «مدل‌های اصلی» پیدا نشد...

‫چه در اینترنت و چه خارجش

‫فکر کنم آدم‌های پولدار و قدرتمند...

‫اینجور هوا و هوس‌ها رو...

‫از صفحات آخر مجلات هفتگی...

‫یا موتورهای جستجوی ‫قابل ردیابی دنبال نمی‌کنن

‫ببخشید، اما واقعا می‌خوایم...

‫در مورد چنین چیزی تحقیق کنیم؟

‫ردینگتون ازمون می‌خواد از ‫منافع خانمی محافظت کنیم...

‫که باهاش رفیقه؟

‫بررسیش می‌کنیم

‫اگه مشخص بشه ردینگتون ‫ما رو دنبال نخود سیاه فرستاده...

‫به دست پلیس محلی می‌سپاریمش

‫بیاین خانم کارالس رو ‫بیاریم و ببینیم کی پشت...

‫قتل سفیر بوده

‫بازم در مورد مدل‌های اصلی تحقیق کنین

‫خوب نیستم. عالیم

‫ببخشید که اینو میگم، اما حقیقته

‫که واقعا امیدوارم ‫دلیلش رو بهم بگی

‫مشروب‌فروش چیزی توی نوشیدنی‌ت ‫می‌ریزه، تو از حال میری، بیدار میشی...

‫و برای قتل معشوقه‌ی ‫زنت گیر می‌افتی

‫همه چی مستقیم به ‫مشروب‌فروش می‌رسه، اون کشته میشه

‫یکی از دوستانش ‫که زن بود گفته غیب شده

‫تمام سرنخ‌ها از بین رفته تا اینکه...

‫شرایط عوض میشه

‫- دوستش رو پیدا کردی؟ ‫- آره

‫فعلا منو تشویق نکن...

‫و مطمئن شو که ما بهش برسیم...

‫قبل از اینکه کارآگاه ‫سمج و مریض هیبر پیداش کنه

‫دقیقا کجاست؟

‫در یه میخونه ارزون در ‫اولد فورس وارد، آتلانتا

‫دوست دختر سابقش صاحب اونجاست

‫قبلا اونجا پشت پیشخون ‫وامیستاده تا اینکه بهم زدن...

‫و اسباب‌کشی کرده و رفته دی‌سی

‫چندان مطمئن نیستم که پای یه آدم بی‌گناه ‫دیگه رو به این مخمصه باز کنم

‫این زن در معرض خطر بوده

‫ممکنه همون قطعه پازلی باشه...

‫که تو رو از قتل ‫داگ کاستر تبرئه کنه

‫چی اینقدر اضطراری بوده که باید...

‫منو از کلاس پیلاتز می‌کشوندین اینجا؟

‫می‌دونین که انعطاف‌پذیری ‫از اصول مهم کاره

‫راستش نمی‌دونستم، ‫اما حالا که حرفشو زدین...

‫- می‌تونم تصور کنم... ‫- بله، مطمئنم که می‌تونی

‫سفیر وارن

‫- دن از دوستان خوبم بود ‫- مشتری هم بوده

‫یه مشتری و یه دوست خوب بود

‫من به همسرش معرفیش کردم

‫خب، مطمئنم تا ابد ازت سپاسگزاره

‫تمام روابط اونقدر که فکر می‌کنی...

‫عادی نیست، مامور...

‫رسلر

‫خب، مامور رسلر

‫تو می‌تونی هر وقت بخوای منو زمین گیر کنی

‫دنبال ارتباطی بین...

‫مرگ سفیر و خدمات همراهی به اسم...

‫مدل‌های اصلی می‌گردیم

‫باید هر چی که می‌دونی رو بهمون بگی

‫هیچکدوم از دخترهای من ‫سمت مدل‌های اصلی نرفتن

‫که عجیبه و نمی‌تونم ‫حتی رد یه رابط رو بگیرم...

‫نه اسمی، نه آدرسی، ‫نه هیچی از مدل‌های اصلی ندارم

‫هر کی پشت این جریانه ‫خوب خودشو مخفی کرده

‫از دست این مردها

‫از دست این مردهای ‫افتضاح و کثیف...

‫هر چیزی که دورشون ‫باشه رو خشک می‌کنن

‫استفاده و سواستفاده می‌کنن...

‫طوری رفتار می‌کنن انگار ‫دنیا زمین بازی اختصاصی اوناست

‫ناراحت نباش، عزیزم

‫این مردها شاید عادت کرده ‫باشن به چیزی که بخوان برسن

‫اما حالا به لطف ما...

‫بالاخره به چیزی ‫می‌رسن که حقشونه

‫معمولا وقتی شرکت خدماتی ‫همراهی جدید تاسیس میشه...

‫بعضی از دخترهام میرن برای اونا کار می‌کنن

‫چند ماه بعد، با عجله ‫برمی‌گردن پیش خودم...

‫چون هیچکس بهتر از ‫مامان کارالس باهاشون رفتار نمی‌کنه

‫فکر می‌کنی مدل‌های اصلی چیزی میده...

‫که خدمات همراهی معمولی نمیدن؟

‫نمی‌دونم

‫اما دومین مشتری بهم گفت ‫دیگه نمی‌خواد با ما کار کنه

‫نگرانم کار مدل‌های اصلی باشه...

‫چون خود سفیر اونو بهم معرفی کرد

‫اسمش چیه؟

‫نمی‌تونیم به مشتری‌ت ‫خبر بدیم توی خطر افتاده...

‫مگه اینکه بدونیم کیه

‫نماینده کنگره، اسپیت

‫مت اسپیت

‫گوش کن، تو بهم زنگ بزن...

‫وقتی آماده یه ‫بیمه مناسب برای خودت و...

‫همسرت که عاشق ‫بانجی جامپینگه بودی

‫استیو هومن فقط به درد ‫دلقک بازی می‌خوره

‫قطعا در مورد استیو همینطوره

‫می‌دونی، در حیطه ‫کاری من به عنوان وکیل طلاق...

‫چیزی که تو بهش میگی بیمه، ‫ما بهش میگیم قرارداد پیش از ازدواج

‫خوشحالم تو رو اینجا می‌بینم

‫استیو هومن، درسته؟

‫کاساندرا!

‫مثل همیشه خوشگل شدی

‫خودت هم چندان بد نیستی، ریموند

‫کاساندرا، ایشون ویچا شو هستن

‫ویچا، یه دوست قدیمی، ‫کاساندرا بیانکی

‫خب، امیدوارم اونقدر قدیمی نباشم

‫از شنیدن خبر مرگ بارنی ناراحت شدم

‫مرد خیلی خوبی بود

‫با کمیاب‌ترین خصوصیات...

‫صداقت تمام و کمالی داشت

‫حقه و حیله اصلا در کار بارنی نبود

‫و در کار ما، همین ‫می‌تونه دردسرساز باشه

‫و منظورت چه کاریه؟

‫چیزهایی رو می‌گیرم که ‫مال من نیستن

‫چند سال قبل، آقای ‫هومن متخصص دلقک بازی رو راضی کردم...

‫تا از یه دلال سلاح ‫خاورمیانه‌ای همراه با من دزدی کنه

‫در میون چیزهایی که کش رفتیم ‫یه گردنبند بسیار گرانبها وجود داشت...

‫که دلال سلاح قرار بود در ‫جشن تولد زنش...

‫کادو بده

‫تنها کسی که در دنیا بهش اعتماد داشتیم...

‫تا اونو آب کنه، بارنی بود

‫اما قبل از اینکه بتونه خریداری پیدا کنه...

‫گردنبند از گاوصندوق فروشگاه...

‫عتیقه‌جات بارنی دزدیده شد

‫هرگز پیدا نشد

‫یه گردنبند یاقوت بود؟

‫بله، بزرگترین یاقوتی که ‫در میانمار از زیر زمین بیرون کشیده شده

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫چون همین الان دارم بهش نگاه می‌کنم

‫متاسفم، فکر نکنم ‫با هم آشنا شده باشیم

‫ماتیلدا هستم، همسر بارنی، بیوه‌ش

‫از گفتن این کلمه متنفرم

‫استیون هومن هستم، از ‫دوستان قدیمی شوهرتون

‫واقعا بهتون تسلیت میگم

‫بارنی مرد عزیزی بود

‫لیلیان الکساندر هستم

‫هر دو خیلی بارنی رو دوست داشتیم

‫بارنی عزیزم رو از کجا می‌شناختین؟

‫از عتیقه‌جات

‫یه چیزهایی رو می‌خریم و می‌فروشیم

‫کار حساس و سختیه...

‫و شوهر شما در این کار نظیر نداشت

‫ماتیلدا، نمی‌تونم ‫جلوی خودمو بگیرم از گردنبندت نپرسم

‫احتمالا حیرت‌انگیزترین جواهریه...

‫که تا حالا دیدم

‫بله

‫ممنونم، این باارزشترین دارایی منه

‫یه هدیه از طرف ‫بارنی برای سالگرد ازدواج‌مون بود

‫خیلی خوشحالم که می‌تونم ‫این هدیه اونو روی قلبم بذارم

‫شرمنده، میشه منو ببخشید؟

‫به ظاهر بارنی از من ‫استفاده کرده تا کارهای کثیفش رو براش بکنم

‫منظورت چیه؟

‫بارنی بهم گفت که پیتر فینچی...

‫گردنبند رو دزدیده

‫شریک تجاری بارنی؟

‫همون موقع‌ها ناپدید شد، نه؟

‫بعد از دزدیده شدن گردنبند...

‫بارنی بهم گفت که...

‫چند تا انباری مخفی ‫پیدا کرده که پیتر سالها...

‫از اون پنهان‌شون کرده، ‫انباری که محتوی...

More Farsi Persian subtitles for The Blacklist

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left