نخستین 200 خط.
این داستان خیالی می باشد
کلیه شخصیتها، اماکن، سازمانها، مذاهب و حوادث این سریال خیالی هستند
رئیس؟
رئیس؟
رئیس
حالتون خوبه؟
جین یونگ مین بعدِ دیدن رئیس رفته
زنگ بزن پلیس و ماشینشو تعقیب کن
سانگ هون
حتی نمیدونم از آخرین باری که اینطور کنار هم بودیم
!چند مدت گذشته؟
!واقعاً خوشحالم که برگشتی
منم خوشحالم، بابا
راستی
یهویی چه اتفاقی برات افتاد؟
وقتی بهت گفتم برگردی به کُره !حتی به حرفم گوش هم ندادی
!خب همینطوری
با خودم فکر کردم
دیگه وقتشه که برگردم
...احیاناً
مشکلی چیزی که پیش نیومده؟
...خب
خواستم برگردم خونه و پیش کسایی که دوسشون دارم، زندگی کنم
و هر چقدر که دلم میخواد، ببینمشون
و اینکه چقدر خوب میشه
بازم همون عشق و محبت رو دریافت کنم
!قبل از اینکه خیلی دیر بشه
وقتش شده که تشریف ببرید، خانم نماینده
تصمیم گرفتید که به کجا برید؟
مراسم افتتاحیه
سوار شید
!تصمیم عاقلانه ای گرفتید
اگر کارها از همون ابتدا اینطور پیش میرفت برای هر دو طرف بهتر میشد
!ما آماده ایم، نماینده کیم
قصد دارید که توافقنامه رو در طی ممیزی سالیانه مطرح کنید؟
نه، اونا حتی تونستند کنفرانس خبری رو به هم بریزند
مطمئناً در مورد ممیزی هم دست به کار خواهند شد
این بار دیگه باید از برگ برنده مون استفاده کنیم
-منظورتون چیه؟ -...احتمالاً طبق برنامه
پدر و جِی-کیو در مراسم افتتاحیه حضور خواهند داشت
!اونوقت باید دست به کار بشیم
توافقنامه جلوی روی همه خبرنگاران و نمایندگان
و اهالی اونجا که در مراسم حضور خواهند داشت، رو خواهد شد
در اونصورت، همه اونجا شاهد خواهند بود
در اونصورت نخواهند تونست که جلوی ما رو بگیرند
!مگر از روی جنازه اونها رد بشن
حتی پدر هم
!این بار دیگه نمیتونه جلوی ما رو بگیره
این خیابون به کجا ختم میشه؟
بررسی کردم، آخرش به بوهونگمیون میرسه
بوهونگمیون؟
پرورشگاه یونگوون؟
این همون پرورشگاهی نیست که جونگ سانگ هون و جین یونگ مین توش بزرگ شدند؟
خودشه
خواهر، ببخشید احیاناً جین یونگ مین اینجا نیومده؟
بله؟
...نه، یونگ مین چرا باید
پس احیاناً این اطراف هیچ آلونک یا خونه متروکه ای نیست
که ازش استفاده نکنن؟
بیش از سی سال از زمانی که
برای نخستین بار، صنایع فولاد جونگگون رو
در سونگجو تاسیس کردم، میگذره
از اون روز
تنها هدفم این بود که این سونگجوی کوچک
رو به یکی از بهترین شهرهای کُره
بدل کنم
امروز با این مراسم افتتاحیه
پس از این، سونگجو قلب انرژیهای تجدید پذیر
!در آینده خواهد شد
مایلم از تمامی افرادی که در اینجا حضور دارند، درخواست کنم
تا حمایت خودشون رو از ما نشان بدهند ...و در برداشتن نخستین گام موثر
!به ما بپیوندند
هم اکنون از شِمای کوچک محتمع تجاری، رونمایی خواهیم نمود
!مقامات ارجمند، لطفاً در پشت تریبون ما رو همراهی فرمایید
!شما هم باید تشریف ببرید، خانم نماینده
!نه، همین کافیه
هم اکنون شِمای مجتمع تجاری رونمایی خواهد شد
سه
دو
یک
_قسمت آخر_ ***کسانی که سکوت میکنند*** **کسانی که سکوت نمیکنند**
-!شما دو تا، برید اون طرف -اطاعت
-!همه جا رو بگردید -اطاعت
...جونگ
-!وای خدا -!خدا رحم کنه
...چطور
-چه اتفاقی افتاده؟ -چی شده؟
-این چه وضعیه؟ -این چیه؟
!نه، امکان نداره
!نزدیک من نیا
!نزدیک من نیا
!دست به من نمیزنی
!تو هیچ حقی این وسط نداری
!رئیس
!وای! اون یه قلبه
!باورم نمیشه قلب یکیو گذاشته باشن اونجا
-چه اتفاقی داره میفته؟ -!!!آیگو
چه اتفاقی افتاده؟
اول، باید شکل صحنه جرم رو حفظ کنیم
!فوراً زنگ بزنید پزشکی قانونی
در ضمن، بازپرسین هم باید به جستجوی صحنه جرم ادامه بدن
سانگ هونُ پیدا کردی؟
...تو
!حالا دیگه باید منو پیدا کنی
!چشم اندازش از چیزی که فکر میکردم، بهتره
حالا باید خوشحالم باشم؟
یعد اینکه سوهیون مُرد
!میتونستم با خیلی چیزا کنار بیام
!امّا نتونستم خودمو وادار کنم که بیام اینجا
!حتماً خیلی وحشت کرده بود
!حتماً خیلی واسش درد داشته
چرا اینکارو کردی؟
!اون که هیچ کار اشتباهی انجام نداده بود
!چرا، کرده بود
!رئیسُ تو تنگنا گذاشته بود
!جین یونگ مینِ عوضی
چه فکری با خودش کرده؟
میدونی چرا ما کنار هم معذب بودیم؟
!منم میخواستم مثل تو بشم
!یکی که تصدیقش میکنن
!یکی که براش اعتبار قائلن
!یکی که انتخابش میکنن
!به نظرم این تنها هدف زندگیم بود
!اون زمان، فکر میکردم این همه چیزه
امّا همین که یک قدم عقب تر رفتم
!همه چیز مثل روز برام روشن شد
!همه اینها پوچ و بیهوده بود
!رئیس این، میدونم چرا تا این حد تلاش کردی
...چرا سوهیونُ کُشتی
!و اینکه چرا نماینده کیم سونگ چول رو کُشتی
!میخواستی نظر رئیس جونگ رو به خودت جلب کنی
!میخواستی بهت احتیاج داشته باشه
میدونی چیه، رئیس این؟
فکر کردی برات ارزش قائل میشه؟
و میشی همه کسش؟
!اینطور نیست
!ببین
ببین بخاطر کی همه این جنایتها رو مرتکب شدی؟
و کی الان گوشه زندانه؟
میخوای چی بگی؟
!رئیس این، من همیشه دلم واست میسوخته
!چون از منم درست مثل تو استفاده شده بود
!تمومش کن
!این دونگ گو
-!هِی -!چاقوتو بنداز
!تکون نخور
!وایستا سر جات
!آمبولانس! فوراً زنگ بزن به آمبولانس
-!اطاعت، متوجه شدم -!وایستا سر جات
!این دونگ گو
...این بار که بیفتی گوشه هلفدونی
!تا روزی که بمیری، خلاصی نداری عوضی
-!ببرش -!اطاعت
تو چته؟
!انتخاب خودم بود
!نمیخواستم بیشتر از این حسرت بخورم
!هِی، جناب جین یونگ مین
!جین یونگ مین! ببین منو
!ببخشید
!بفرمایید
اینو تو جیب جناب جونگ سانگ هون پیدا کردم
!سو هی
...اگه داری این نامه رو میخونی
!حتماً تا حالا فهمیدی که میخواستم چیکار کنم؟
...و اینکه
...من دیگه تو این دنیا در کنارت نیستم
...کاش میتونستم از همون اول همه چیز رو بهت بگم
...چه خوب میشد
...امّا من
در تمام زندگیم یاد گرفتم که خودم رو مخفی کنم
...هنوز هم
...نمیدونم از کجا و چطور
...داستانم رو شروع کنم
تنها به این دلیل به کُره برگشتم
تا در فرصتی که برام باقی مونده
در کنار تو و بابا بگذرونم
و به همین دلیل، به شرکتی که از همه بیشتر ازش متنفر بودم
...برگشتم
!رئیس جونگ سانگ هون
امّا بعد از اینکه خبرنگار چو سوهیون اومد پیشم
!همه چیز عوض شد
اون روز ناگهان، یک انسان بیگناه
تنها به دلیل اینکه از حقیقت آگاه شده بود
و سعی در افشای حقیقت داشت
...مُرد
بابا هم میدونه؟ که تو خبرنگار چو رو کُشتی؟
...من هیچ کاری رو
!بدون تاییدیه رئیس انجام نمیدم
چی؟
...رئیس، اگر شما دست برندارید
از این پس، کسانی که به شما کمک میکنند !آسیب خواهند دید
این رو فراموش نکنید که بقیه
!بخاطر شما ممکنه دچار صدمه بشن
...اون زمان بود که حقیقتی رو فهمیدم
!بابا، شما که از همه چیز باخبرید
!چه آدمهایی که بخاطر جِی-کیو جونشون رو از دست دادند
چرا اشتباه خودتون رو گردن نمیگیرید؟ چرا؟
"اشتباه؟"
!من هیچ کار اشتباهی نکردم
!نگران نباش، سانگ هون
No comments yet. Be the first to leave one.