نخستین 200 خط.
فرصت رو از دست دادم ، ها ؟
... از دستش دادم ، از دستش دادم ، از دستش دادم
خوب ، برای کشتن یه خون آشام بیشتر از یک راه هست
... صبر ، صبر
!اون کاراگاه اومده بود بیمارستانت ؟
گمان کنم
اگه شما دو تا اون روز بهم هشدار نداده بودید
همه ی وسایلم درست همونجا دم دست بود
شاید کاراگاه منو کشته بود
نه که خیلی به این زندگی دلبسته باشم
اما هنوز قولم به هارو-سان رو انجام ندادم
باید یه نفر رو تبدیل بکنی و بهم ثابت بکنی که یه خون آشام درست و حسابی ای
می دونم از عهده اش برمیای
باشه ، باشه
یه چیز دیگه
... در مورد والدینت
... هارو-سان و همسرش
فوت کردند ، هردوشون
بعد از بدنیا آوردن تو و وضعیتی که توش قرار داشت که ضعیف شده بود
حاضر نشد از خون ، منبع تغذیه اش مصرف بکنه
بعد از اینکه هارو-سان با یه انسان ازدواج کرد ، دیگه خون نخورد
حتماً واقعاً عاشقش بوده
به اون موضوع حسودیم میشه
همسرش به خودش زحمت داد تا بیاد و در مورد مرگش بهم بگه و یه مدت کوتاه بعد از اون فوت کرد
مرد مهربون و بی ریایی بنظر میومد
شما دو تا مراقب خودتون باشید
باشه
یه جورایی خیلی غافلگیر کننده بود
پس تو بچه ی یه خون آشام و یه انسانی
و هر دو والدینت فوت کردند
بیا سادش کنیم ، مرد من
مرد من ؟
معلوم شد والدینی که هیچوقت ندیدمشون مردند چه چیزی برای ناراحتی هست ؟
می دونی ، به لطف تو و کابورا
! کم کم دارم یه تکه هایی از گذشته ام رو بخاطر میارم
!واقعاً ؟
یادم اومد یه جای محبوب داشتم
هر چیزی که دوست دارم رو ، دلم می خواد با تو به اشتراک بذارمش
چشم انداز
پارک کوموری
محوطه ی پارکینگ
اولش ، نمی دونستم اونها چی بودند
اونها ؟
اون نورها
متوجه نشده بودم که توی دونه دونه ی اون نورها یه شخص وجود داره
همش دلم می خواست بدونم همه ی اونها چی بودند که اون بیرون سوسو می زدند
و بعدش یه روز ، یهو فهمیدم
متوجه شدم که اونها مردم هستند
مثل ، کلی آدم
هرموقع که گیج یا نامطمئن می شدم ، میومدم اینجا
و فقط مردم رو تماشا می کردم
فقط فکر کردن به اینکه کلی از اونها اونجا هست ... هر کدومشون کارهای خودشون رو می کنند
هیجان آوره ، مگه نه ؟
بعضی وقتها فکر می کردم اگه نزدیکتر می رفتم
معلوم میشد اونها فقط یه مجموعه نورند نه بیشتر
یا خیلی فوق العاده است که اون نقطه ها افرادی اند که افکار و زندگی های خودشون رو دارند
در اون مورد فکر می کردم و اون کار آرومم می کرد
موضوع اصلی ای که یادم میاد اولین سوالم بود
انسانها چی هستند ؟
چرا من یکی از اونها نیستم ؟
فکر میکنی من اونجا بودم ، میون اون نورها ؟
خوب ، کی می دونه ؟
نازونا-چان اگه تو یه انسان بودی ، هیچوقت باهات آشنا نمی شدم ، درسته ؟
می دونی که قراره زندگی طولانی ای داشته باشیم
بیا کلی جاها بریم
باهمدیگه جاهای مورد علاقه ی بیشتری رو پیدا می کنیم
! عالی بنظر میرسه
نظری داری کجا ؟
شاید ، اقیانوس ؟
! اوه ، اقیانوس
! تاحالا نرفتم
منم نرفتم
... آه
باورم نمیشه مجبورم این کار رو بکنم
فکر کنم چاره ای ندارم
نیمه شب چراغانی شده
نفس ، حرص و طمع و حسرت ، همه میان و میرن
باران باعث تاری دید میشه
سایه های خیسی که توسط چراغهای نئون ترسیم شدند
تا صبح بشه ، بیدار نشو
زمان ما رو از هم جدا میکنه
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
یه لحظه صبر کن ، ها
خوب ، خانواده و زندگی ای دارم که باید ازشون مراقبت کنم
اون منو ترک نمیکنه ، اوه-ها
قبل از اینکه بهش دروغ بگم ، داشت از من بالا میرفت
لا دی لا دی لا لا
امروز وقتی دوباره داشت آهنگی رو زمزمه می کرد قفل در باز شد
همیشه کارها رو به شیوه ی خودت انجام میدی
بیست سال پیش ، فکر کنم اینجوری شروع شد
آه ، باید بین سمت مهم در نور خورشید
و تاریکی شیرین انتخاب کنم
... بیشتر بنویس
... بیشتر بخوان
حریصانه می خنده
درست همونجوری که برنامه ریزی کرده بودی ، فردا داره ذوب میشه
برام مهم نیست کدوم طرف
همونطور که می تونی ببینی دیگه متوقف نمیشه ، ها ها ها
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
Akari no tomotta midnight
Ego to yoku to miren ga ikikau
Ame ni boyaketa shikai
Neon ga nazoru nureta rinkaku
Until morning mada samenaide
Toki ga hikisaku
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Iikisatsu
Chotto matteya, huh
Ore nya katei ga atte seikatsu ga atteyana
Hottokante, uh-huh
Ore ga uso tsuku mae ni tokku ni matagattera
Kyou mo hanauta majiri hiraita kagi ana
Honto katte yana
Tashika ni ju nen mae mo konna hajimari kata
Aa erabanakya daiji na hinata
Kanbi na kurayami ka docchi ka
"Motto kaite..."
"Motto utatte..."
Yokubatte warau
Omae no keikaku doori tokete iku ashita wo
Doudemo iiya wo
Kono toori, mou tomanneeya, ha ha ha
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Ikisatsu
برای یه خون آشام
یه شی ء از دوران انسان بودنش که ارزش شخصی زیادی براش داره یه منبع نقطه ضعفه
که یعنی افشا کردن گذشته ی فانی اونها می تونه منجر به یه مرگ قطعی بشه
من هیچ علاقه ای به گذشته ام ندارم
عجب دردسری
! اوه هو
! پس این کعبه ی آمال تمدن اوتاکوست
! باید بگم ، به سختی دارم جلوی هیجانم رو میگیرم
بس کن ، نازونا-چان ، داری خودت رو خجالتزده میکنی
راستی ، شما دو تا چرا همراهم اومدید ؟
داری شوخی میکنی ! با شدت ووتاکویی که هستم
! هیچوقت نمی تونستم از فرصت اومدن به اینجا بگذرم
یه جوری نگو ووتاکو که انگار می دونی معنیش چیه
پس اینجوریه
... اولین باره که میام اینجا ، اما
چی شده ؟
خوب ، تعداد آدمهایی که ظاهر اوتاکویی دارند از چیزی که تصور کرده بودم کمترند
منظورم اینه ، مدت زیادی از زمانی که این شهر یه مرکز اوتاکویی شده میگذره
درضمن ، با رواج بیشتر اون فرهنگ
نمی دونم هنوز هم از اون اوتاکوهایی که تورهایی اوتاکویی میرن هست یا نه
! چی ؟! امکان نداره
من تجربه ی ، صبر کن ، از اون اوتاکوها توی زندگی واقعی وجود داره ؟! می خواستم
لایت ناول
! برای همین همراهت اومدم
اوهوم
اوهوم
تو وحشتناکی ، می دونستی ؟
پس چرا نمیرید خونه ؟
هوی هوی هوی
نمی تونی خطر بکنی و به تنهایی دنبال نقطه ضعفت بگردی ، یادت میاد ؟
مشکلی نیست ، مشکلی نیست
دیگه یه سرنخی دارم
یه سرنخ ؟
یه آشنا ؟
از کافه ی خدمتکاری ؟
... خوب ، ائـ ، می دونید
یکی که تبدیلش کردم
اوه ! میدوری-شی ؟
! میدوری-شی خودتونید
آه ، به فریبندگی همیشه اید
... نه ! شاید حتی فریبنده تر هستید
! از موضوع بحث خارج شدم
ببخشید که خیلی حرف میزنم
... یه ووتاکوست
! یه واقعیش
منظورت از واقعی چیه ؟
اوه هو ؟ و اون دو تا کی می تونند باشند ؟
من ناناکوسا نازونا هستم ، یه خون آشام
یاموری کو ، یه انسانم
این اولین رویارویی من با هر خون آشامی ! بجز میدوری-شیه
No comments yet. Be the first to leave one.