نخستین 200 خط.
کل خونه رو گشتم ولی اینجا نیست
پس حتما باید پیش سئو جونگ مین باشه
از قدیم گفتن فقط زیر گوش خودتو نمی تونی ببینی
...من کل اتاق مطالعه پدرشو گشتم
فکر کردم شاید اینجا قایم کرده
اما اینجا نبود
...با این سرعت دیدی منم کنار
رئیس سئوی فقید دفن کردن
...قول دادی اون دفتر بهم بدی
همون دفتری که رشوه هایی منو توش نوشته
بخاطر همین موافقت کردم با شما همکاری کنم
اگه نتونی اونو بهم بدی دلیلی برای همچین کاری نیست
...فکر میکی چرا سئو جونگ مین ترجیح داد بیاد اینجا
بین تمام دادستانی های شهر؟
معنیش اینه که اون دفتر پدرشو داره
. این روش تهدید منه
تحقیق در ورد جانشینی غیر قانونی
متوجه شدین؟
اگه دفترو پیدا نکنید
معامله ما تمومه دیگه از من توقعی نداشته باش
همه چی بخاطر اون سئوجونگ مین دیوونه از کنترل خارج شده
چرا نمی تونه سرشو بندازه پایین آروم زندگی کنه؟
کی بهش گفته عادل و وظیفه شناس باشه؟
(این دستورالعمل به طور مخفی از مدیر سئو جونگ مین حفظ خواهد شد...)
"این دستور جلسه به طور مخفی از مدیر سئو جونگ مین حفظ خواهد شد..."
"تا زمانی که انتقال حقوق مدیریت کامل شود"
رئیس سئو واقعا باهوش بوده
منم باید این چیزهارو یاد بگیرم
کاری کرده که مطمئن شه دست پسرش کثیف نمیشه
اگه بخوام دادستان کل پرونده محرمانه رو دستکاری کنه
باید اون دفترو پیدا کنم
اینطوری میتونم جونگ مین بندازم زندان
باید برم سراغ پلان بی؟
عمه ات اومده بود دفترم
بطور تصادفی گوشی شو جا گذاشت
و من اتفاقی پیامی رو که براش اومد خوندم
....پیام از طرف دادستان کیم جونگ هیوک بود
گفت میخواد تو رو بندازه زندان
باورم نمیشه به این زودی بهش نزدیک شده
به چی اینقدر عمیق فکر میکنی؟
داشتم در مورد پدرت فکر میکردم
ای خدا
ما همیشه در حال دعوا بودیم
اما بالاخره برادرم بوده
دنبال چی می گشتی؟
خب ، نگه داشتن وسایل مرده ها خوب نیست
...بنابر این متوجه شدم باید اینجارو بازسازی
کنیم و از شر اینها خلاص شیم
من قصد دارم از اتاق مطالعه پدرم استفاده کنم
من قصد دارم همه چیزهایی رو که قبلاً مال اون بوده حفظ کنم
مجبورم از یکی بخوام دوباره همه رو برگردونه سر جاش
فکر کنم بی فکری کردم
حالا که بابات مرده ازش مراقبت میکنی
تا وقتی زنده بود باید پسر خوبی میبودی
لپ تاپ ، تلفن و کیف و
دفتر بابات کجاس؟
همش پیش منه
آهان پس تو برداشتی
همش مال بابام بوده پس درستش اینه که دست من باشه
البته ..خوب کردی
چون مال بابات بوده الان به تو میرسه
عمه من یه کم گرسنمه
بهتر نیست کمی اودون بخوریم؟
باشه الان برات درست میکنم
جونگ مین
شنیدم بابات اینجا مرده
آقای سون بابارو مرده پیدا کرده
از طبقه دوم افتاده
فکر می کنی میتونی اینجا زندگی کنی؟
یه ذره ترسناکه
من اینجا خاطرات زیادی دارم
بخاطر همین قصد رفتن ندارم
وقتی پدر فوت کرد من اینجا نبودم
بنابر این حس دلسوزیم از ترسم بیشتره
...بخاطر همین من الکل جایی که پدر فوت شده بود ریختم
و بهش قول دادم که پسر شجاعی باشم براش
برم اودون درست کنم؟
یهو اشتهام کور شد
فکر کنم باید برم سراغ پلان بی
نه من نمی خوام ببینمت یون می ران
دلم نمیخواد در مورد هیچی باهات حرف بزنم
پس قطع میکنم
در ضمن من به اطلاعات تو نیازی ندارم
سه هون مریضه ...خیلی زیاد
منظورت از این حرف چیه؟
من به کمکت نیاز دارم
باید همو ببینیم و حرف بزنیم
کجایی بگو بیام اونجا
آدرس برام پیام بده
نمی خوای بریم؟
آره باید برم ولی نمی تونم برم
باید یکی رو ببینم
الان داشتی با یک زن حرف میزدی مگه نه؟
آره زن بود ولی نه از اون زنها
از اون نوع زنها؟
پس یعنی من از اون زنهام؟
کاملا اشتباه برداشت کردی منظورم این نبود
میخوام بگم هیچی بینما اتفاق نمی افته
پس چرا این وقت شب قراره ببینیش؟
می بینم که از اون مدلهایی که از بحث کردن خوشت میاد
تو هم از اون مدلهایی هستی که میری رو اعصاب من
چرا از این بابت احساس بدی دارم؟
چطور ممکنه؟
نمی تونم باور کنم سه هون بیماری قلبی داره
به علاوه عود کرده و مرحله آخره
به من گفت به کسی نگم
اما فکر کردم تو باید بدونی
پاشو بریم همین حالا سه هون ببینمش
اینکارو نکن بشین
سه هون حالش خیلی خوب نیست
مسکن خورده و خوابیده
واقعا که نمی تونم اون عوضی رو باور کنم
آدم احمق بیچاره
چطور ممکنه در مورد جراحی 5 سال پیش قلبش بهم نگه؟
محض رضای خدا دوست صمیمیشم
عوضی بیرحم
حالا دکتر چی گفته؟
تنها راه زنده موندنش پیوند قلبه
شرایطش طوری نیست که قلب مصنوعی بگیره
بخاطر همین باید صبر کنه تا یک اهدا کننده پیدا کنه
اما بزرگترین مشکل اینه که داره علائم هذیون نشون میده
هذیون داره؟
علائمش از امروز شروع شده
...جلوی گالری میونگوا از درد
به خودش می پیچید ، من اونجا متوجه شدم
و درنهایت سه هون همه چی رو برام گفت
فکر کنم دیگه نمی تونسته پنهانش کنه
می تونه تا زمانی که عمل میشه تو خونه اش مراقبش باشیم
اما اگه این اتفاق تو محل کارش پیش بیاد
همه چی خراب میشه
اون میخواد به کارش ادامه بده؟
اون اهل بستری شدن تو بیمارستان نیست
میدونی که چقدر لجبازه
بخاطر لجبازیش
فکر میکنه می تونه اونو کنترل کنه
اما دکتر گفت این چیزی نیست که بتونه کنترل کنه
پس هرگز نباید تنها بمونه
بخاطرهمین ازت میخوام تو محل کار همیشه کنارش باشی
آره معلومه
اما اول باید فردا صبح در مورد این موضوع با سه هون حرف بزنم
یون می ران
به نظر میاد یکی دیگه شدی
از حالا میخوای به جای خودم برای اون زندگی کنم
وقتی فهمیدم ممکنه بمیره
یاد تمام کارهای بدی افتادم که انجام دادم
اینجا چیکار میکنی؟
من دیگه به تو کاری ندارم لی جی یون
اومد اینجا من ببینه
بریم
جی یون ، میشه یک لحظه صحبت کنیم؟
این بار چه نقشه ای برا دخترم کشیدی؟
تو هم کمکش میکنی جی یون اذیت کنه؟
مامان برو تو منتظر باش
بیا بریم تو و بذار به کارشون برسن
اون نمی تونه تنهایی از پسش بر بیاد
مامان من که احمق نیستم
لطفا دخالت نکن
بیرون منتظر میمونی؟
منم الان میام
مشکلی درست نمی کنم
فقط یک خواهشی از جی یون دارم
باشه
...میدونم که از من متنفری
چون خیلی اذیتت کردم
اما منم به همون اندازه ازت متنفرم
نمی خوام دعوا کنم
...ظاهراً نگه داشتن خاطره شخصی که روزگاری دوستش داشتی
می تونه قلب آدمو تسکین بده
پس ازت خواهش می کنم
...لطفاً نسبت به ویل خیلی سرد نباش
هر وقت سر کار باهاش روبرو شدی
اینو از ته دل خواهش میکنم
ای بابا بیا اینجا
دنبالم بیا
دخالت نکن"؟"
روت شد همچین حرفی به مادرت بزنی؟
نگران بودم که اون می ران دیوونه دوباره یک کاری بکنه
بخاطر همین سعی داشتم بهت کمک کنم
چطور تونستی جلوی اون من شرمنده کنی؟
ببخشید
توشاید دختر م باشی ، اما گاهی اوقات خیلی پست می شی
سرد و بی رحم میشی
باعث میشه مردم احساس ناراحتی کنن
دقیقا مثل بابات خودخواهی
میرم تو اتاقم
کجا داری میری؟
من هنوز حرفم تموم نشده بیا بشین
مامان ، من به اندازه کافی بهم سخت میگذره
حتما باید شما سخت ترش کنی
مشکلت چیه؟
بخاطر انتخابی که خودت کردی من مقصر میدونی
من بهت گفتم از جونگ مین جدا شو شرکت بگیر؟
خودم میدونم یک زن وحشتناکم
اما الان منم داره بهم سخت میگذره
آیا واقعاً باید بیشتر از این به من صدمه بزنی؟
دیگه باید عادت کرده باشی
میدونی که مامان چقدر رُکه
من شخصاً فکر می کنم تو کار درستی انجام کردی
به هر حال که خانوادش قبولت نمی کردن
پس انتخاب عاقلانه ای کردی
No comments yet. Be the first to leave one.