نخستین 200 خط.
بشریت تا ستارهها گسترش یافته است
ما همچون دریانوردان کهن سفری را در دریای بیکران فضا آغاز کردیم
ولی مهم نیست چقدر در فضای ناشناخته خود را به خطر بیندازیم
بدترین هیولاها آنهایی هستند که با خودمان آوردیم
"روزی روزگاری، در دهکدهای جنگلی..."
نخونش تاک
میخوام به روش خودمون تعریفش کنی
باشه، آمادهای؟
"روزگاری، پدر ظالمی بود که دو بچه داشت"
"اسمش مد میکولا بود"
"اون آسیابان بود، ولی بچههایش را مجبور میکرد همه کارها را انجام بدهند"
- به نظرت مامانشون کجا بود؟ - مامانها توی اینجور قصهها نیستن
زودباش، ادامه بده
"آن دختر و پسر به سختی کار میکردند. تا آن شب که از ضعف غش کردند"
"در حالی که روی زمین افتاده بودند مد میکولا پیدایشان کرد"
"و هر دو را در آسیاب حبس کرد"
"بعد با خودش فکر کرد پس کارهایش را چه کسی انجام دهد؟"
"پس به دهکده رفت و کودکان بیشتری را دزدید"
"آنها را کشت، تکه تکه کرد"
"و تکه هایشان را به کارگاه بافندگی برد"
"و قطعات همه بدنها را به هم دوخت"
"و یک جانور عظیم چندش آور و قوی درست کرد"
"مرد چهلتکه"
"ولی جانور تبدیل شد و مد میکولا را از هم درید"
"بعد آواره شد درحالی که تکههای بدنش در حال جدا شدن بود"
"تا امروز که مرد چهلتکه در خیابانها سرگردان است"
"به دنبال بچههاست که آنها را بکشد، قطعه قطعه کند و به خودش وصله بزند"
الان دیگه توی دنیای جدیدی هستیم زندگی جدیدی داریم. اینقدر غر نزن
چرا نمیتونی شکرگزار باشی؟ فقط یه بار. ها؟
میدونی مشکلت چیه؟
نمیدونی چطور قدر داشتههاتو بدونی
متاسفم جیکوب من خیلی خوش شانسم
حق با توئه. بهتر از این میشم
برام مهم نیست چیکار میکنی فقط دیگه غر نزن!
باید با هم بمونیم ری
هیچوقت تنهایی با هیولا روبرو نشو
ترجمه و زیرنویس: ایلیا
سر صبح یه دعوتنامه برات رسید
شک داشتم بخوای زیر دوش بخونیدش
دعوت کرده امروز عصر به عمارت سانتاچ برین
متاسفانه اخبار دیگهای هم دارم
میریام بنکرافت دیشب تنها حاضر اینجا نبود
تنظیمات حریم خصوص اتاق دستکاری شدی بود
بخوام عامیانه بگم، هک شدم
نمیدونم این دِرون چطور از سیستم امنیتی من رد شده
ولی تونسته چندتا عکس بگیره
شوخیت گرفته؟
بله؟
آقای کووَچ چند ساعت پیش یه دعوتنامه براتون فرستادم
- دلیلی داره که جواب ندادین؟ - زیاد اهل مهمونیهای شام نیستم
به ظاهر مهمونیه
لیست مهمونا شامل تمام کسانی میشه که به نظرم ممکنه خواهان مرگ من باشن
یه لیست از اونایی که میخوان بکشنت درست کردی و همهشون رو شام مهمون کردی؟
چون به سختی برای بازجویی تشریف میارن. مگه نه؟
و از من میخوای توی صف بوفه باهاشون گپ بزنم؟
لازمه خطراتش رو توضیح بدم؟
به نظرم از پس یه وعده غذا و نوشیدنی بر میای
ساعت 7 میبینمت
به نظرت از داستان تو و خانوم بنکرافت خبر داره؟
به نظرم اونقدر باهوش هست که بخواد با یه تیر دو نشون بزنه
من الان گاو پیشونی سفیدم دست خالی به اون مهمونی نمیرم
اگه میتونستم خوشحال میشدم همراهیت کنم
- ولی افسوس، نمیتونم جای دیگهای باشم - منظورت چیه؟
شبکه عصبی من جزیی از این ساختمونه
فکر کن این هتل یه بدنه که من مغزش هستم
من هتلم
هتل منه
که یعنی دست تنها باید وارد گود بشی
اونی که میخواستم ور دستم باشه تو نبودی
تو مثل یه برنامه کامپیوتری هستی آره؟ هرجا که بخوای میتونی بری آره؟
هرجا دیتا جریان پیدا کنه، منم میتونم برم
چهجور پروتکل مجازی داری؟
- یه پروتکل مفصل و پرجزئیات - روان درمانی جراحی مغز؟
هیچوقت دنبال همچین مجوز خاصی نگشتم ولی میتونم
چقدر طول میکشه؟
انجام شد
بیمار خودتی؟
نه
- سلام - بقیهش با من
بالاخره اومد
خانم پرسکات چه خبطی کردم که شما بهم نازل شدین؟
کارآگاه اورتگا منم از دیدنت خوشحالم
نمیخواد خوش مشرب باشی فقط اومد به شام دعوتت کنم
ترجیح میدم از گرسنگی بمیرم
متاسفانه حق انتخاب نداری. کاپیتان شاید شما بتونین ...
خانم پرسکات درخواست یه مجوز بررسی صدمه به کالبد کرده
برای گردهمایی امشب توی عمارت سانتاچ
این مجوز دو ساعت پیش صادر شده
"مث" عوضی مزخرف هیچکس به این سرعت همچین مجوزی نمیگیره
هرطوری که باشه، آقای بنکرافت میخواد از طرف پلیس بی سیتی
اون جلسه رو تحت نظر بگیرین
این کار یه تازه کاره
به طور خاص تو رو درخواست کردن این افتخاره
ممنون کاپیتان
امشب میبینمت کارآگاه
جدی؟ کلی پرونده رو سرم ریخته
میتونی فردا روشون کار کنی
امشب از فرصت استفاده کن
هر قضیهای که بین تو و بنکرافت هست
میخوام به خاطر مصالح این اداره تمومش کنی
پس برو، افتخار دعوت شدن به ایریوم رو
از طرف همه آدمای طبقه پایین جامعه پذیرا باش
لبخند بزن و معاشرت کن بعد بزن به چاک
- آها، همونی که دنبالش میگشتم - خفه شو و گورتو گم کن
میشه بریم سراغ مرحله بعدی یا لازمه دوباره ناکارت کنم؟
این دفعه آمادهام
ببین، اگه میخوای شکست بخوری باید اول در موردش حرف بزنی
یکی از اون مزخرفات تروریستیت بود که مغز آدمو شستشو میده؟
نه فقط یه نصیحت دوستانه بود از طرف کسی که خلع سلاحت کرد
- چی میخوای؟ - یه پیشنهاد کاری پرسود برات دارم
که از پسش بر میای نیروی پشتیبان خوبی بودی
فکر کردم میتونیم با هم معامله کنیم تو به من کمک میکنی. منم به لیزی
دیگه نمیذارم هیچوقت نزدیک دخترم بشی
اون نیاز به جراحی مغز داره
- پولشو کی میده؟ - میذارمش به حساب بنکرافت
از اون عوضی هیچی نمیگیرم
به نظرم کار اون نیست
اون تو کار مرگ با رضایت دو طرفه ست
- بدنهایی که میکشه رو جایگزین میکنه - گند زده
- درسته. دلیلی بر گناهکاریش نیست - دلیلی بر بی گناهیش هم نیست
بیا معامله کنیم من میفهمم چه اتفاقی برای لیزی افتاده
و اگه فهمیدم بنکرافت این کارو کرده و خواستی مغزشو بترکونی،
جلوتو نمیگیرم. خودم تفنگو میدم دستت
لیزی برای تو مهم نیست
به خودت نگیر، ولی...
هیچکس برام مهم نیست
ولی اگه منو به خواستهام برسونه کمکش میکنم
چطور؟
- سلام و عرض ادب - جدی دارم میگم. دست از این کارت بردار
دوستت رو آوردی به ساختمون محقر من
خوش آمدید جناب. آشنایی با شما باعث افتخارمه
- این کیه؟ - شریکشام
نه
- من همکار باارزششام - بازم نه
مالک هتلام
خودش هتله
- این پوئه - میدونستم اینجا خیلی خالیه
- اینجا یکی از اون ساختمونهای با هوش مصنوعیه... - به ریون خوش اومدین
بنایی با شهرت بی همتا و کیفیتی بی انتها
و اتاقهای زیاد، واقعی و مجازی تعریف کن پو
من تخصصم در جراحی مغز رو تا سطح 9 ارتقا دادم
و یه سوئیت مجازی برای دخترتون مهیا کردم
باید تماسش با آدمها قطع بشه
هر بار که فشار عصبی بهش وارد بشه وضعیت روانیش بدتر میشه
- یعنی داری میگی... - میتونم ذهنش رو شفا بدم
ولی یه مدت نمیتونی ببینیش
چند وقت؟
تا زمانی که ارزیابیش نکردم نمیتونم بگم ولی ظاهراً وضعیتش بحرانیه
- نمیتونم باهاش حرف بزنم؟ - نه
اصلاً
رضایت میدی؟
توی میدون جنگ، زیر آتیش دشمنی
یه نفر مجروح میشه ولی خیلی سنگینه و نمیشه حملش کرد
استکاش رو بیرون میاری و میری بدنش رو به خاطر نجات جونش فدا میکنی
متاسفانه نمیتونم منظورت رو متوجه بشم
یعنی میفهمم بعضی وقتا مجبوری لطمه ببینی که یکی رو از آتیش نجات بدی
رضایت میدم
از اعتمادی که به من کردین پشیمون نمیشین آقا
اگه اینطور بشه
شخصاً اینجا رو به تلی از خاکستر تبدیل میکنم
که تو هم جزیی از اونی
آها
دوست داشتنی بود
خب چی ازم میخوای؟
به نظر دوستای زیادی توی پایین شهر داری
یه کم تجهیزات میخوام
داری چیکار میکنی؟
کارآگاهی
ناسلامتی کارم اینه
خیلیخب، خوب فکر کن
دقیقاً در مورد مری لو هنچی چی میدونیم؟
چی؟ جسدش رو پیدا کردن
حق با تاناکا بود مادره به چیزی که میخواست رسید
آره ولی همه چی واضح و شفاف نشد
آره همینطور که اشاره کردی
چون پرونده تو نیست. بیخیالش بشو
چیزی که میدونیم اینه که...
یهویی از آسمون افتاد زمین که غیرممکنه
حتماً از یه ماشین پرنده افتاده بیرون
هنوزم پرونده تو نیست
مری لو هنچی از یه جای بلند سقوط کرده
و چندتا از آدمایی که اون بالا زندگی میکنن امشب توی سانتاچ جمع میشن
همیشه میخواستیم از مثها بازجویی کنیم و همیشه به در بسته خوردیم
و الان... به خونهای دعوت شدم که پر از اونهاست
میدونی پدرت قبل از اینکه بمیره از من خواست ازت مراقبت کنم
عالیه. پس میتونی به اونی من متصل بشی و از راه دور ماشینهاشون رو اسکن کنی
به هیچ وجه
چرا روی صفحهت عکس قاضی ارشد ارتکین هست؟
چون امشب به مهمونی بنکرافت میاد
همراه کلی "مث" دیگه
این لیست مهموناست
به عبارت دیگه مظنونین احتمالی مرگ مری لو
قراره خیلی باحال بشه
باید یه لباس خوب پیدا کنم
خبرای خوب داریم دوباره فصل شوگر اسکال شده
فردا جشن مردگانه و همه چی دره با سرعت آماده میشه
تاکشی کووَچ؟ این دیگه چجور اسم اسکیزوفرنیکه؟
اسلاو و ژاپنیه
به خاطر مادر و پدرم
اینم از این ، بفرما
No comments yet. Be the first to leave one.