Altered Carbon

Altered Carbon

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Altered Carbon S01E03 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Altered Carbon S01E03 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Altered Carbon S01E03 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Altered Carbon S01E03 iNTERNAL 1080p WEB x264-STRiFE
Altered Carbon S01E03 720p NF WEB-DL x264-MkvCage
Altered Carbon S01E03 720p WEB-DL x265-HETeam
Altered Carbon S01E03 720p WEB x264-SKGTV
Altered Carbon S01E03 WEBRip x264-ION10
Altered Carbon S01E03 PROPER 720p WEBRip x264-STRiFE
ناشر EILIA
░▒╠▷ ترجمه: ایـلیـا ¦¦ MxSub, DibaMoviez

برچسب‌ها

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
mkv
MkvCage
HEVC
2CH
تاریخ انتشار: 2018-02-04
تعداد دانلود: 51
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫بشریت تا ستاره‌ها گسترش یافته است

‫ما همچون دریانوردان کهن ‫سفری را در دریای بیکران فضا آغاز کردیم

‫ولی مهم نیست چقدر در فضای ناشناخته ‫خود را به خطر بیندازیم

‫بدترین هیولاها ‫آنهایی هستند که با خودمان آوردیم

‫"روزی روزگاری، در دهکده‌ای جنگلی..."

‫نخونش تاک

‫می‌خوام به روش خودمون تعریفش کنی

‫باشه، آماده‌ای؟

‫"روزگاری، پدر ظالمی بود که دو بچه داشت"

‫"اسمش مد میکولا بود"

‫"اون آسیابان بود، ولی بچه‌هایش را ‫مجبور می‌کرد همه کارها را انجام بدهند"

‫- به نظرت مامانشون کجا بود؟ ‫- مامان‌ها توی اینجور قصه‌ها نیستن

‫زودباش، ادامه بده

‫"آن دختر و پسر به سختی کار می‌کردند. ‫تا آن شب که از ضعف غش کردند"

‫"در حالی که روی زمین افتاده بودند ‫مد میکولا پیدایشان کرد"

‫"و هر دو را در آسیاب حبس کرد"

‫"بعد با خودش فکر کرد ‫پس کارهایش را چه کسی انجام دهد؟"

‫"پس به دهکده رفت و ‫کودکان بیشتری را دزدید"

‫"آنها را کشت، تکه تکه کرد"

‫"و تکه هایشان را به کارگاه بافندگی برد"

‫"و قطعات همه بدن‌ها را به هم دوخت"

‫"و یک جانور عظیم چندش آور و قوی درست کرد"

‫"مرد چهل‌تکه"

‫"ولی جانور تبدیل شد ‫و مد میکولا را از هم درید"

‫"بعد آواره شد درحالی که ‫تکه‌های بدنش در حال جدا شدن بود"

‫"تا امروز که مرد چهل‌تکه ‫در خیابان‌ها سرگردان است"

‫"به دنبال بچه‌هاست که آنها را بکشد، ‫قطعه قطعه کند و به خودش وصله بزند"

‫الان دیگه توی دنیای جدیدی هستیم ‫زندگی جدیدی داریم. اینقدر غر نزن

‫چرا نمی‌تونی شکرگزار باشی؟ ‫فقط یه بار. ها؟

‫می‌دونی مشکلت چیه؟

‫نمی‌دونی چطور قدر داشته‌هاتو بدونی

‫متاسفم جیکوب ‫من خیلی خوش شانسم

‫حق با توئه. بهتر از این میشم

‫برام مهم نیست چیکار می‌کنی ‫فقط دیگه غر نزن!

‫باید با هم بمونیم ری

‫هیچوقت تنهایی با هیولا روبرو نشو

‫ترجمه و زیرنویس: ایلیا

‫سر صبح یه دعوتنامه برات رسید

‫شک داشتم بخوای زیر دوش بخونیدش

‫دعوت کرده امروز عصر ‫به عمارت سانتاچ برین

‫متاسفانه اخبار دیگه‌ای هم دارم

‫میریام بنکرافت ‫دیشب تنها حاضر اینجا نبود

‫تنظیمات حریم خصوص اتاق ‫دستکاری شدی بود

‫بخوام عامیانه بگم، هک شدم

‫نمیدونم این دِرون ‫چطور از سیستم امنیتی من رد شده

‫ولی تونسته چندتا عکس بگیره

‫شوخیت گرفته؟

‫بله؟

‫آقای کووَچ چند ساعت پیش ‫یه دعوتنامه براتون فرستادم

‫- دلیلی داره که جواب ندادین؟ ‫- زیاد اهل مهمونی‌های شام نیستم

‫به ظاهر مهمونیه

‫لیست مهمونا شامل تمام کسانی میشه ‫که به نظرم ممکنه خواهان مرگ من باشن

‫یه لیست از اونایی که می‌خوان بکشنت درست کردی ‫و همه‌شون رو شام مهمون کردی؟

‫چون به سختی برای بازجویی تشریف میارن. مگه نه؟

‫و از من می‌خوای توی صف بوفه ‫باهاشون گپ بزنم؟

‫لازمه خطراتش رو توضیح بدم؟

‫به نظرم از پس یه وعده غذا و نوشیدنی بر میای

‫ساعت 7 می‌بینمت

‫به نظرت از داستان تو ‫و خانوم بنکرافت خبر داره؟

‫به نظرم اونقدر باهوش هست ‫که بخواد با یه تیر دو نشون بزنه

‫من الان گاو پیشونی سفیدم ‫دست خالی به اون مهمونی نمیرم

‫اگه می‌تونستم خوشحال میشدم ‫همراهیت کنم

‫- ولی افسوس، نمی‌تونم جای دیگه‌ای باشم ‫- منظورت چیه؟

‫شبکه عصبی من ‫جزیی از این ساختمونه

‫فکر کن این هتل یه بدنه ‫که من مغزش هستم

‫من هتلم

‫هتل منه

‫که یعنی دست تنها باید وارد گود بشی

‫اونی که می‌خواستم ور دستم باشه تو نبودی

‫تو مثل یه برنامه کامپیوتری هستی آره؟ ‫هرجا که بخوای می‌تونی بری آره؟

‫هرجا دیتا جریان پیدا کنه، منم می‌تونم برم

‫چه‌جور پروتکل مجازی داری؟

‫- یه پروتکل مفصل و پرجزئیات ‫- روان درمانی جراحی مغز؟

‫هیچوقت دنبال همچین مجوز خاصی نگشتم ‫ولی می‌تونم

‫چقدر طول می‌کشه؟

‫انجام شد

‫بیمار خودتی؟

‫نه

‫- سلام ‫- بقیه‌ش با من

‫بالاخره اومد

‫خانم پرسکات ‫چه خبطی کردم که شما بهم نازل شدین؟

‫کارآگاه اورتگا ‫منم از دیدنت خوشحالم

‫نمی‌خواد خوش مشرب باشی ‫فقط اومد به شام دعوتت کنم

‫ترجیح میدم از گرسنگی بمیرم

‫متاسفانه حق انتخاب نداری. ‫کاپیتان شاید شما بتونین ...

‫خانم پرسکات درخواست ‫یه مجوز بررسی صدمه به کالبد کرده

‫برای گردهمایی امشب توی عمارت سانتاچ

‫این مجوز دو ساعت پیش صادر شده

‫"مث" عوضی مزخرف ‫هیچکس به این سرعت همچین مجوزی نمی‌گیره

‫هرطوری که باشه، آقای بنکرافت ‫می‌خواد از طرف پلیس بی سیتی

‫اون جلسه رو تحت نظر بگیرین

‫این کار یه تازه کاره

‫به طور خاص تو رو درخواست کردن ‫این افتخاره

‫ممنون کاپیتان

‫امشب می‌بینمت کارآگاه

‫جدی؟ کلی پرونده رو سرم ریخته

‫می‌تونی فردا روشون کار کنی

‫امشب از فرصت استفاده کن

‫هر قضیه‌ای که بین تو و بنکرافت هست

‫می‌خوام به خاطر مصالح این اداره تمومش کنی

‫پس برو، افتخار دعوت شدن به ایریوم رو

‫از طرف همه آدمای طبقه پایین جامعه پذیرا باش

‫لبخند بزن و معاشرت کن ‫بعد بزن به چاک

‫- آها، همونی که دنبالش می‌گشتم ‫- خفه شو و گورتو گم کن

‫میشه بریم سراغ مرحله بعدی ‫یا لازمه دوباره ناکارت کنم؟

‫این دفعه آماده‌ام

‫ببین، اگه می‌خوای شکست بخوری ‫باید اول در موردش حرف بزنی

‫یکی از اون مزخرفات تروریستیت بود ‫که مغز آدمو شستشو میده؟

‫نه فقط یه نصیحت دوستانه بود ‫از طرف کسی که خلع سلاحت کرد

‫- چی می‌خوای؟ ‫- یه پیشنهاد کاری پرسود برات دارم

‫که از پسش بر میای ‫نیروی پشتیبان خوبی بودی

‫فکر کردم می‌تونیم با هم معامله کنیم ‫تو به من کمک می‌کنی. منم به لیزی

‫دیگه نمی‌ذارم هیچوقت نزدیک دخترم بشی

‫اون نیاز به جراحی مغز داره

‫- پولشو کی میده؟ ‫- می‌ذارمش به حساب بنکرافت

‫از اون عوضی هیچی نمی‌گیرم

‫به نظرم کار اون نیست

‫اون تو کار مرگ با رضایت دو طرفه ست

‫- بدن‌هایی که میکشه رو جایگزین می‌کنه ‫- گند زده

‫- درسته. دلیلی بر گناهکاریش نیست ‫- دلیلی بر بی گناهیش هم نیست

‫بیا معامله کنیم ‫من می‌فهمم چه اتفاقی برای لیزی افتاده

‫و اگه فهمیدم بنکرافت این کارو کرده ‫و خواستی مغزشو بترکونی،

‫جلوتو نمی‌گیرم. خودم تفنگو میدم دستت

‫لیزی برای تو مهم نیست

‫به خودت نگیر، ولی...

‫هیچکس برام مهم نیست

‫ولی اگه منو به خواسته‌ام برسونه ‫کمکش می‌کنم

‫چطور؟

‫- سلام و عرض ادب ‫- جدی دارم میگم. دست از این کارت بردار

‫دوستت رو آوردی به ساختمون محقر من

‫خوش آمدید جناب. ‫آشنایی با شما باعث افتخارمه

‫- این کیه؟ ‫- شریکش‌ام

‫نه

‫- من همکار باارزشش‌ام ‫- بازم نه

‫مالک هتل‌ام

‫خودش هتله

‫- این پوئه ‫- می‌دونستم اینجا خیلی خالیه

‫- اینجا یکی از اون ساختمونهای با هوش مصنوعیه... ‫- به ریون خوش اومدین

‫بنایی با شهرت بی همتا و کیفیتی بی انتها

‫و اتاق‌های زیاد، واقعی و مجازی ‫تعریف کن پو

‫من تخصصم در جراحی مغز رو ‫تا سطح 9 ارتقا دادم

‫و یه سوئیت مجازی برای دخترتون مهیا کردم

‫باید تماسش با آدمها قطع بشه

‫هر بار که فشار عصبی بهش وارد بشه ‫وضعیت روانیش بدتر میشه

‫- یعنی داری میگی... ‫- می‌تونم ذهنش رو شفا بدم

‫ولی یه مدت نمی‌تونی ببینیش

‫چند وقت؟

‫تا زمانی که ارزیابیش نکردم نمی‌تونم بگم ‫ولی ظاهراً وضعیتش بحرانیه

‫- نمی‌تونم باهاش حرف بزنم؟ ‫- نه

‫اصلاً

‫رضایت میدی؟

‫توی میدون جنگ، زیر آتیش دشمنی

‫یه نفر مجروح میشه ‫ولی خیلی سنگینه و نمیشه حملش کرد

‫استک‌اش رو بیرون میاری و میری ‫بدنش رو به خاطر نجات جونش فدا می‌کنی

‫متاسفانه نمی‌تونم منظورت رو متوجه بشم

‫یعنی می‌فهمم بعضی وقتا مجبوری لطمه ببینی ‫که یکی رو از آتیش نجات بدی

‫رضایت میدم

‫از اعتمادی که به من کردین ‫پشیمون نمیشین آقا

‫اگه اینطور بشه

‫شخصاً اینجا رو به تلی از خاکستر تبدیل می‌کنم

‫که تو هم جزیی از اونی

‫آها

‫دوست داشتنی بود

‫خب چی ازم می‌خوای؟

‫به نظر دوستای زیادی ‫توی پایین شهر داری

‫یه کم تجهیزات می‌خوام

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫کارآگاهی

‫ناسلامتی کارم اینه

‫خیلی‌خب، خوب فکر کن

‫دقیقاً در مورد مری لو هنچی چی می‌دونیم؟

‫چی؟ جسدش رو پیدا کردن

‫حق با تاناکا بود ‫مادره به چیزی که می‌خواست رسید

‫آره ولی همه چی واضح و شفاف نشد

‫آره همینطور که اشاره کردی

‫چون پرونده تو نیست. بیخیالش بشو

‫چیزی که می‌دونیم اینه که...

‫یهویی از آسمون افتاد زمین ‫که غیرممکنه

‫حتماً از یه ماشین پرنده افتاده بیرون

‫هنوزم پرونده تو نیست

‫مری لو هنچی ‫از یه جای بلند سقوط کرده

‫و چندتا از آدمایی که اون بالا زندگی می‌کنن ‫امشب توی سانتاچ جمع میشن

‫همیشه می‌خواستیم از مث‌ها بازجویی کنیم ‫و همیشه به در بسته خوردیم

‫و الان... به خونه‌ای دعوت شدم ‫که پر از اون‌هاست

‫می‌دونی پدرت قبل از اینکه بمیره ‫از من خواست ازت مراقبت کنم

‫عالیه. پس میتونی به اونی من متصل بشی ‫و از راه دور ماشین‌هاشون رو اسکن کنی

‫به هیچ وجه

‫چرا روی صفحه‌ت عکس ‫قاضی ارشد ارتکین هست؟

‫چون امشب به مهمونی بنکرافت میاد

‫همراه کلی "مث" دیگه

‫این لیست مهموناست

‫به عبارت دیگه ‫مظنونین احتمالی مرگ مری لو

‫قراره خیلی باحال بشه

‫باید یه لباس خوب پیدا کنم

‫خبرای خوب داریم ‫دوباره فصل شوگر اسکال شده

‫فردا جشن مردگانه ‫و همه چی دره با سرعت آماده میشه

‫تاکشی کووَچ؟ ‫این دیگه چجور اسم اسکیزوفرنیکه؟

‫اسلاو و ژاپنیه

‫به خاطر مادر و پدرم

‫اینم از این ، بفرما

More Farsi Persian subtitles for Altered Carbon

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left