نخستین 200 خط.
با دوهیون قرار میزارین؟
به تو چه ربطی داره که من با کی قرار میزارم؟
میدونم که با سول دوهیون قابل مقایسه نیستم
برای همین شانسی هم ندارم
اما برام مهمه
چه اهمیتی؟
کارای من چه ربطی به تو داره؟
دوستتون دارم
با اینکه شما باهام مثل برادر کوچیکتون رفتار میکنین
ولی من دوستتون دارم
فکر کنم بهت زیادی اجازه دادم بهم نزدیک شی
من فقط معلمی هستم که بهت درس میده همین
به نظر حس قدر شناسی رو با دوست داشتن اشتباه گرفتی
...اشتباه
نگرفتم
دقیقاً میدونم چه حسی دارم
اگه اینجوری رفتار کنی ...دیگه نمیتونیم
مثل قبل باهم دوست باشیم
بهتون نزدیکتر میشم هربار یه قدم
هربار یه قدم
«قسمت بیست و یکم»
سلام خانم لارا - سلام کارگردان -
از مجله بانوان تماس گرفته بودن
میخوان با شما مصاحبه کنن
به من زنگ زدن چون شمارتون رو نداشتن
نمیتونم مصاحبه کنم
شما که شرایط منو میدونین
نمیخوان ازتون سوال شخصی بپرسن
...فقط یه داستان از سوپر استار سابق
که الان با یه نقش کوچیک برگشته
گفتن موضوع درباره استقلال داشتنه
مامان، بهتر نیست انجامش بدی؟
بازم سخته حتی اگه درمورد مسائل شخصی چیزی نگم
من بهشون قول دادم
به نظرم فرصت خوبیه چرا امتحانش نمیکنین؟
ببخشید یه لحظه
باید برم برای فیلمبرداری آماده شم
الو
انجامش بده، انجامش بده مامان
نه - انجامش بده -
اصرار میکنی چیکار کنه؟
از طرف یه مجله میخوان با مامانم مصاحبه کنن
همچین کاری نکن
اونها دربارش میپرسن برای چی خودتو خجالت زده کنی؟
نمیخوان راجع به زندگی خصوصیش بپرسن
فقط میخوان به عنوان یه بازیگر باهاش مصاحبه کنن
کارگردان شین توصیه کرد
همچین مصاحبه ای وجود نداره
اونا درباره سقوطت کنجکاون
تو که همچین بازیگر فوقالعادهای نیستی
نمیخوان راجع به بازیت بپرسن
به هر حال انجامش میدم
گفتم نکن
به کارگردان ها فکر کن
خودم میدونم چکار کنم
بعد از یه وقفه طولانی برگشتی
نمیدونی این صنعت چجوریه
...حالا که
بدون چتر تو یه روز بارونی بیرون اومدم باید خیس بشم
چی داره میگه؟
خیلی اعصاب خرد کنه
کارت خوب بود
سکانس آخره، فهمیدی؟
خانم یونگهی - خدایااا -
ترسیدین؟
باز برای چی اومدین؟
فکر کردم این اتاق ویرایش خیلی خلوته برای همین گل خریدم
لازمشون ندارم با خودتون ببرینشون
این چیزا باعث سردردم میشه گل برای چی آورده؟
چرا؟ سردرد دارین؟
میرم سریع دارو میگیرم میام
نمیخواد فقط برو بیرون
خیلی تند برخورد میکنین
ببینین - بله؟ -
به دوهیون بگین با دونا خوب رفتار کنه
چطور؟ چیزی درباره دوهیونه که کارگردان ها دوست نداره
بیشتر به سمت مردایی تمایل پیدا میکنه که غریزه مادرانش رو تحریک میکنن
پس بهش بگین رفتارش اینجوری باشه
غریزه مادری؟
حدس میزنم این نقطه ضعفشه
دقیقاً همونه که بهت گفتم
حالا که یونگهی همچین نکتهای روبهم گفته
حتماً یه کوچولو بهم احساس داره
چجوری باید غریزه مادرانش رو تحریک کنم؟
بهم احساس داره
قرار گذاشتین؟
شمارتون رو بهشون دادم - بله، تماس گرفتن -
به لطف شما مامانم نظرش رو عوض کرد
ممنونم - من که کاری نکردم -
بفرمایید - نوش جان -
دونگوو
بهت گفتم برو سوشی بخور بعد اینجا تو کافه تریا نشستی؟
زود غذام رو تموم کردم تا یه بار دیگه اوضاع رو بررسی کنم
غذامون تموم شد میتونی اینجا بشینی
نوش جان
میرم غذا رو بیارم
برای چی اینجا نشستی غذا میخوری؟ سطحت رو پایین میاره
منظورتون چیه؟
کارگردان باید با نقش اصلی ها غذا بخوره
لارا فقط یه نقش فرعیه - عمه -
وقتی همچین حرفایی میزنین اصلاً خوب به نظر نمیاین
چی؟
...هی، تو
این روزا چته؟
حالتون خوب نیست؟
آقای کیم نگرانتون بودن
چیزی نیست - شنیدم نمیتونین غذا بخورین -
به غذاتون دست هم نزدین
میل ندارم
فیلمبرداری 10 دقیقه دیگه شروع میشه
با شکم خالی مشکلی ندارین؟
دیروز
صحنه مراسم تشیع مادر رو گرفتیم
احساسات اون صحنه هنوزم پابرجاست
منظورتون چیه؟
والدینم
خیلی وقت پیش همراه برادرم به آمریکا مهارجرت کردن
برای همین با اینکه بچه آخر بودم هیچوقت عشق کافی نگرفتم
که اینطور
چی میشه اگه قبل از اینکه ببینمشون از دنیا برن
خیلی ناراحت میشم
با این حال، الان باید رو نقشتون تمرکز کنین
بله؛ همینکارو باید بکنم
برین سر کارتون
یکم آروم شم میام
باشه پس
صورتتون خوب به نظر نمیاد
باید گریمتون رو درست کنین
پس فعلا
کار کرد
خیلی خوب کار کرد
ای خدا، خسته شدم
یکم آب بهم بده - چشم -
برای خرید مراسم یادبود بعدی باید همراه آجوما بری
چیزهایی که یادداشت کردی رو نگه دار
چشم - و اینکه -
امروز اعضای فامیل میان دیدنمون پس برو لباسات رو عوض کن هانبوک ببوش
چشم
میرم لباسام رو عوض کنم
تو شروع کن پنکیک کره ای درست کن
بله
منم
اطلاعات بالینی که روی کاهش وزن تأثیر میزارن رو آماده کنین
چکار میکنی؟
بهت گفتم پنکیک درست کن رفتی بالا چکار کنی؟
لباسات رو که عوض نکردی
یه تماس ضروری از شرکت داشتم
از چند روز قبل بهت گفته بودم امروز مراسمه یادبوده
باید از قبل کارات رو تموم میکردی
فکر میکردم نایب رئیس قصد داره ارائه امروز رو انجام بده
امروز نمیتونن بیان شرکت
باید به کارهای مراسم یادبود خانواداگی رسیدگی کنن
میتونی بری - بله رئیس -
با اینکه به پدر شوهرش گفتم بازم همینطوریه
چطور اومدین اینجا؟
آقای مینهیوک، کارتون چیه؟
میدونین که یه تجارت کوچیک
چه جور تجارتی؟
یه شرکت ساختمونی
راستش رو بگین
مگه نمیدونستین؟
کات اوکی
!هایونگ
میخواستم باهاش برم بیمارستان
اما خواهرش گفت لازم نیست
مردم مدام از بازیش انتقاد میکنن
پس شاید اینو بهانه کنه که وسط کار ول کنه
فکر نکنم - بیاین صبر کنیم ببینینم چی میشه -
لطفاً حواستون باشه - نگران نباشین -
بله؟
خدارو شکر
میتونه برای فیلمبرداری فردا اینحا باشه درسته؟
باشه خداحافظ
فقط ضعف کرده
دیدی؟ گفتم اونطوری نیست
خب اینکارا از هایونگ برمیاد
سلام
بچهاش رو سقط شده
نیاز به استراحت مطلق داره
کارگردان میخواد که فلش بک بزنه تا بهتر باشه
باشه
میخوای چکار کنی؟
منظورت چیه؟ - همه چی رو شنیدم -
چی شنیدی؟ - چیزهایی که رو پشت بوم گفتی -
بوموو واضح گفت که میخواد بهت نزدیک شه
چرا فالگوش وایستادی؟
اصلاً فالگوش نبودم فقط تصادفی شنیدم
به هر حال اصلاً مهم نیست چجوری شنیدم
به نظر واقعاً میخواد بهت نزدیک شه
فکر کردی من اینقدر ساده ام؟
که به محض اینکه آغوشش رو برام باز کرد
سریع بپرم بغلش؟
آی خدا، حواست رو خوب جمع کن
حالا که عاشق خودت کردیش میخوای چکار کنی؟
اگه باهاش سرد برخورد کنم خسته میشه و بیخیال میشه
گول زدن منو بس کن
فکر میکنی نمی شناسمت؟ تو هم بهش احساس داری
نه، خیر - پس یه کاری کن بفهمه -
و یه جوری رفتار کن انگار یه حس هایی به دوهیون داری
چی میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.