The Enchanted Cottage

The Enchanted Cottage

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Enchanted Cottage 1945 DVDRip Farsi
ناشر mahan53

برچسب‌ها

dvd
تاریخ انتشار: 2024-08-29
تعداد دانلود: 47
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح

چی شده هریت؟

لارا الان زنگ زد

نمیتونن کاری کنن اولیور باید کار کنه

آهان

اگه خیلی دیر نشده اونها میان بیرون

ولی اون گفت که نباید منتظرشون بمونیم

من فکر میکنم تو باید شروع کنی جان

میتونی یه موقع دیگه هم برای اونها بزنی

همینطور فکر میکنم بله

حضار محترم

متاسفانه این اجرا یه کم شبیه هملت هستش

اما بدون هملت

چون همین الان پیغام داده شد که اولیور و لارا نمیتونن بیان

اولیور باید کار کنه

چه تاسف آور

اون مشتاق بدست آوردن طرح های

هواپیمای جدیدش قبل از سوار شدن لااقل تا هفته دیگه هستش

متاسفانه باید بگم که صنعت هوایی یه کم مهمتر از

گوش کردن به یه قطعه موسیقیه

حتی قطعه من

پس شاید بهتر باشه شروع کنیم

فکر میکنم بتونین این رو اولین اجرای عمومی

شعر جدید من بنام کلبه افسون شده بنامید

خیلی بد شد که اولیور و لارا نمیتونن اینجا باشند

چون درواقع این شعر داستان زندگی اونهاست

شما قراره به تخیلات خودتون اجازه بدید

تا با این ارکستر همراهی کنند

هیچ مکانی هرگز افسون کننده تر از این داستان نبوده است

اینجا بود

چیزهایی که از یک عمارت بزرگ باقی مانده

که خیلی وقت قبل توسط یک نجیب زاده انگلیسی ساخته شد

تا زندگی خود را در این سواحل نیوانگلند به تصویر بکشد

خانه سوخته بود

اما آثارش هنوز هم از دیوارهای فروریخته آن

که در حال حاضر با خزه و پیچک، رزهای وحشی و بنفشه جنگلی

پوشیده شده روی آن دیوارها مشخص است

بطور معجزه آسایی یک قسمت خانه از شعله های آتش در امان ماند

آن قسمت بازسازی شد

و آن نجیب زاده آنرا به یک زوج جوان قرض داد

که تا هروقت که مایل باشند در این خانه زندگی کنند

اما زمانی را که من آغاز میکنم

این سنت مهربانانه کنار گذاشته شده و تقریبا از بین رفته بود

آنطور که من فهمیدم صاحب فعلی خانه یک زن بیوه تنها بود

خانوم ابیگل مینت

کسی که از دیگران فاصله میگرفت و بقیه را هم مجبور میکرد تا از او فاصله بگیرند

با اینکه نابینا بودم ولی میتوانستم کلبه رو ببینم

فقط با تصورات چشم درونم

و همچنین از طریق چشم برادرزاده جوانم

من از او میخواستم تا مرا به جایی که بتونم بایستم ببره

برای تلاش در حس شیدا شدن در عشق

خوشیی که خیلی از مردان و زنان آنرا در آنجا میشناختند

آن چیزها مفهوم موسیقی را میداد

و بعنوان یک آهنگساز من آرزو داشتم که آن موسیقی را بدست بیارم

اما همچنان از من دوری میکرد

تا وقتی که در یک صبح یکشنبه زمستانی چند سال قبل

لارا پنینگتون برای اولین بار به کلبه آمد

که در آنجا بود که شروع کردم به حس

مفهومی که

افسون جدیدی را برای من آشکار میکرد

تا اندازه ای

سلام دنی سلام

داشتم یه کم پیاده میرفتم

فکر کردم شاید

هیچکس این اطراف تابحال اون رو ندیده

بهمین خاطر من اومدم که خودم در مورد اون جادوگر چیزی بفهمم

کدوم جادوگر؟

اون تو

اونجا فقط خانوم مینت هستش که در اونجا زندگی میکنه دنی و خودتم میدونی

من خودمم میرم سراغش

تو هم که فکر نمیکنی من بخوام سراغ یه جادوگر برم نه؟

خب همه میگن اون جادوگره

متاسفانه تو چند صد سالی برای دیدن جادوگرها دیر اومدی

من حدس میزنم برای هرچیزی چند صد سال دیر اومدم

من بودم نگران این چیزها نمیشدم

فکر میکنم یه چیزی پیش بیاد

واقعا اینطوری فکر میکنی؟ اوهوم

تاکسی

اینجام عمو جان

عمو جان من بهم میگه تاکسی

میشه من رو ببخشی؟ من باید کرایه ام رو بگیرم

داشتی با کی حرف میزدی دنی؟

اوه این عمو جان من هستش ایشون دوشیزه پنینگتون هستند

من جان هیلگرون هستم

حالتون چطوره؟

امیدوارم دنی کاری نکرده که نباید انجام میداده

نه هیچی

من یه مدت توی این روستا با دکتر استنتون برادر زنم میمونم

و وقتی من و دنی قدم میزنیم

اغلب یه کم قاطی میکنیم که کی مسئول چی هست

عمو جان یه پیانیست بزرگیه

اون پیانو میزنه

با این اشتیاقی که تو داری دنی، خوب میشد

اگه مخاطبی بودی که باید پول میدادی

خداحافظ دوشیزه پنینگتون از دیدارتون خوشوقت شدم

ممنون خداحافظ آقای هیلگرو

دوستت دوشیزه پنینگتون صدای دلچسبی داشت

آره ولی چیزی هست که تو نمیدونی عمو جان

و اون خیلی بدقیافه است

این حرف قشنگ نیست دنی

همیشه تو به من نمیگی که باید راستش رو بگم؟

مامان و بابا همین رو نمیگن؟

تو نمیتونی همه مردم رو راضی نگه داری

برای گفتن حقیقت هم جا و زمان باید مناسب باشه دنی

هرطور تو بگی عمو جان

ولی اون بدقیافه است

من لارا پنینگتون هستم خانوم مینت

صاحبخانه من گفت میخواین منو ببینین

بیا تو

میتونی شال گردنت رو دربیاری و بذاری اونجا

من میرم چای بیارم

دوست داری چایت چطور باشه؟

یه حبه لطفا بدون شیر

متوجهم که تو دنبال کار هستی

بله هستم

درواقع دنبال یه خونه میگردم

من نیاز به یه خانوم جوان دارم که بهم کمک کنه

کسی که این اعتقادات احمقانه رو نداشته نباشه

که این کلبه

در مورد این کلبه چی فکر میکنی؟

خب اینجا...اینجا

اینجا تسخیر شده نیست

تو که میدونی مگه نه؟ اینجا تسخیر شده نیست

مطمئنم که اگه مردم میگن اینجا تسخیر شده است جدی نمیگن

پس تو خرافاتی نیستی و این خوبه

تو تازه چند هفته پیش برگشتی ایستوود درسته؟

اوایل نوامبر

کارها با پسرعموی مامانت توی ورمونت خوب پیش نرفت

به اندازه کافی برای خودش و خانواده اش نداشت منم بیخیال شدم

بعضی از مردها قراره سرگردان باشند

براشون خوب نیست که دنبال چیزهایی برن

چند وقت بود که از اینجا رفته بودی؟

هفت سال؟

تقریبا 8 سال

وقتی مادرم فوت کرد

دیگه کسی اینجا نبود که خودم رو بهش متعلق بدونم

فکر کردم که اگه بری بازم برمیگردی

امید داشتم که اینجا که توش بزرگ شده بودم ممکنه بتونم

خب واقعا نمیدونم چی رو میخواستم پیدا کنم

فکر میکنم میخواستم جایی که بهش متعلق بودم رو پیدا کنم

جایی که وقتی صبحها توش بیدار میشم خوشحال باشم که یه روز دیگه شروع شده

و وقتی که میرم بخوابم حس کنم که بیدار بودن برام معنیی داشته

من این کلبه رو اجاره دادم

و نیاز به کسی دارم که توی کارها بهم کمک کنه

آدمهایی که امروز دارن دوباره میان که ببیننش

اینجا رو برای چندین ماه با سرایدار و پیشخدمت میخوان

که ما اون دو تا هستیم

اگه شما منو میخواید خوشحال میشم

کارت سخت نخواهد بود

تو اتاقت و غذات رو همراه با دستمزد معمولی میگیری

کاملا رضایتبخشه

پس بهتره شروع کنیم

اونها الان میان اینجا

وسایلت رو میتونی بعدا بیاری

واقعا چیز زیادی برای آوردن ندارم

این آدمهایی که این کلبه رو اجاره میکنند برای ماه عسلشون میان؟

نپرسیدم

خانوم مینت امیدوار بودم که شما بخواین سنت قدیمی رو باز هم احیا کنین

کدوم سنت قدیمی؟

سنتی که در مورد این کلبه هست

اینکه بیش از صد سال به کسانی که به ماه عسل میان اجاره داده میشد

سنت شکسته شد

من شکستمش

اوه

این کلبه بعنوان هدیه عروسی به شوهرم سپرده شد

اینجا هم خونه ما بود

خونه تام و من

فقط اینکه من باید اینجا تنها زندگی میکردم

بمدت 25 سال

میدونی تنهایی چیه؟

تنهایی واقعی

بله فکر میکردم ممکنه بدونی

بهمین دلیل وقتی شنیدم که تو برمیگردی

رسیدند

تو درب رو براشون باز کن

بفرمایید تو

سلام

کسی خونه هست؟

لطفا بفرمایید تو

امیدوارم که خیلی زود نیومده باشم خانوم مینت من دوشیزه

اوه معذرت میخوام

عزیزم ایشون خانوم مینت نیستند

من اولیور بردفورد هستم

من هفته پیش اومدم اینجا و خانوم مینت رو متقاعد کردم که این کلبه رو به ما نشون بده

بله میدونم من لارا پنینگتون هستم

سلام خانوم مینت عصربخیر

ایشون دوشیزه الکساندر هستند، خانوم مینت

حالتون چطوره خانوم مینت؟

و ایشون هم باید بله پیشخدمته

اینجا اتاق غذاخوری داره؟ نه

فکر کردم میتونیم غذامون رو کنار آتش بخوریم عزیزم

اوه

دوست دارید طبقه بالا رو ببینین؟ ممنون

من همینجا میمونم عزیزم من قبلا دیدمش

باشه اولیور

مادرم بهم هشدار داده بود که مردها هیچوقت علاقه ای به

به جنبه عملی خانه داری ندارند

این یه قانونه

چه نماد عجیبی

آیا این به همون پیر پسره که این مکان رو ساخت متعلق بوده؟

The Enchanted Cottage subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left