نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
تمامی شخصیتها، سازمانها، مکانها، بنیادها و حوادث) (به تصویر کشیده شده در این سریال ساختگی هستند
تمامی شخصیتها، سازمانها، مکانها، بنیادها و حوادث) (به تصویر کشیده شده در این سریال ساختگی هستند
::::::::: آيــــ(غمـت نبـاشــــه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چرا اینجا دراز کشیدی؟
چیکار میکنی؟
وای خدا
اینجا نخواب وگرنه سرما میخوری
چرا از روم رد شدی؟
ببخشید، واقعا ببخشید
وای خدا
خوشحالم که خوبی
میرم بیمارستان- چرا؟-
برای دیدن مامان سان هو
برو یه جا دیگه بخواب
خوبی، نه؟- آره آره-
فعلا- خدافظ و ببخشید-
الو؟
آره، تازه بیدار شدم
چی؟ دم در خونه ای؟
::::::::: آيــــ(غمـت نبـاشــــه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
اوپا- بله-
بریم
اوه، عزیزم
هی
چرا انقدر الکل خوردی؟
باورم نمیشه
طلاق میخواد
گفت میخواد مثل یه آدم زندگی بکنه
میخواد طلاقم بده
...گفت زندگیش مثل
پوست درخت مرده شده
...این من بودم که مثل یه آدم مرده با
پوست درخت مرده زندگی کردم
وکیل گرفته
وای خدا
اوه خدا
زندگی کثیفه
میدونم
زندگی میتونه بی رحم باشه
سان هو، تویی؟
سلام
الان برمیگردم
پسرم شام خوردی؟
نه هنوز، میخورم
خوب غذا بخور
هر چی دوست داشتی به خدمتکار بگو برات بپزه
نگران من نباش، مراقب خودت باش
ترسیده بودی، مگه نه؟
...من
،واقعا نوشیدنو کنار گذاشتم
این به خاطر این بود که بعد مدت ها داشتم مینوشیدم
اشکالی نداره
دیگه الکل نمیخورم
...پس
نگران نباش، باشه؟
واقعا دیگه نمیخورم
مشکلی نیست
پس اگه واقعا میخوای باید طلاق بگیری
میخوام تو خوشحال باشی مامان
،برام مهم نیست کجا بری
تا وقتی خوشحال باشی منم خوشخالم
پس هرکاری دلت میخواد بکن
گریه نکن
مشکلی نیست
چیزی شده؟
چی؟
نه، چیزی نیست
نگران به نظر میرسی
چیزی نیست
چی شده؟
اخیرا خیلی اتفاقات افتاده
یه نوع راز درجه بالاست؟
سرویس هوش ملی نیستیم
بعضی وقتا خیلی دراماتیک میشی
نمیخوام نگران این موضوع هم بشی
وقتی حل شد بهت میگم
همیشه اینو میگی
گفتی دیروز برات اتفاقی افتاد؟
...پس، میدونی
،یه اتفاقی افتاد
....ولی من واقعا
نمیتونم توضیح بدم
که اینطور
شاید طرف مقابل نخواد بقیه راجع بهش بدونن
راجع به سان هو ئه؟
فکر کردم شاید راجه به اون باشه
باشه پس، بهتره که نگی
لازم نیست توصیح بدی
مشکلی باهاش نداری؟
چی؟
گفتم شاید ناامیدت کرده باشم
اگه بگم خوبم دروغ گفتم
ولی حتما برای کارت دلیل داری
بهت اعتماد میکنم
خیلی آروم بنظر میرسی
فقط دارم تظاهر میکنم
نمیخوام بفهمی من یه بازندم
...ممنونم
که بهم اعتماد کردی
...ولی
یذره نا امیدم
وای خدا
خیلی ضعیفی، نه؟
محکم حلت ندادم
بیا اینجا
ترسوندیم
هی، حیاط خلوت شماست؟
فکر میکردم خونه شخصی زندگی میکنیم
وای خدا، شمارو نمیشه تحمل کرد
جدی میگم
همینجوریشم داشتی میوفتادی
چرا با اون برگشتی خونه؟
بیمارستان بود، منم آوردمش یه چیزی بخوره
پرستار از امروز میاد
...چرا نمیای تو
و با ما غذا نمیخوری؟
چی؟- !غذا-
ممنون میشم بابت غذا
باشه پس بریم تو- بله-
میتونی اونارو بیاری؟
بریم
چیکار میکنی؟ بدو دیگه
چی؟
خب این خوبه
اینم از این
وای خدا، عالیه
خوشمزه بنظر میاد- همگی نوش جان-
ممنون بابت غذا- ممنون بابت غذا-
نوش جان
خوشمزست- چه غذای خوشمزهای-
پسرم، میتونی دختر منو خوشحال کنی؟
وای خدای من
!مامان- ببخشید-
نه چیزی نیست
چرا داری از کاپیتان میخوای منو خوشحال کنه؟
من خودم خوشحالیمو پیدا میکنم، اینجور سوالا نپرس
میخواستم تو دلم نمونه
،تو سریالا وقتی دختر دوست پسر میاره خونه
مامان باباها همین سوالو میپرسن
وقتی میپرسی که بخوان ازدواج بکنن
شماهم میتونین ازدواج کنین، نه؟
!درسته
معلومه، زندگی رو چی دیدی
برادر زن، برگ پریلا بهم بده
،راستی
چرا میگی برادر زن؟
...اون
از اول بهش اینجوری گفتم، عادت شده دیگه
فکر نمیکنی یذره عجیبه؟
من که مشکلی ندارم
مواظب رفتارت باش
اوه بله حتما
اینم بخور برادر زن
باشه
اینم بگیر برادر زن
هی برادر زن برگ پریلا بده
چقدر بده بستون
باید خوشحال باشی این همه برادر داری
بگیم نوش
خوشحالم از آشناییت
!نوش- !نوش-
وای خدا
مواظب خودت باش
فعلا
شما مسیرتون جداست
باید برین دیگه
نه باهم میریم
باشه
اینکارو میکنیم
هر کی ببره مورد علاقه منه
هرکی ببره مورد علاقه منه
هرکی ببره مورد علاقه منه !مامان-
هی، اون رو تو کراش داشت
ممنونم به خاطر دوست داشتن دختر من
کجا رفت؟
وای خدا
مامان، گفتم بس کن
!خداحافظ
میخوای یه نوشیدنی دیگه بزنی؟
باشه
...تو- من اول شروع میکنم-
باشه
از ههیی خوشم میومد
خوشت میومد؟
راستشو بخوای، میخواستم ازت بدزدمش
و مطمئن بودم که میتونم- ولی؟-
بنظرم بهتره که همینجا متوقف بشم
،اگه بیشتر از این پیش برم ههیی هم احساس بدی میکنه
همین الانشم، ههیی با تو خوشحال بنظر میاد
پس تصمیم گرفتم که تسلیم بشم
فعلا
باشه
"ولی یکم نگرانم میکنه که گفتی "فعلاً
منظورت اینه که نمیدونی تو آینده چه اتفاقی ممکنه بیفته؟
شاید تو آینده ههیی نخواد با تو باشه
فکر نکنم این اتفاق بیفته
اینقدر دربارهی آینده مطمئن نباش
من و ههیی دوستیم
همینقدر باید بفهمی
No comments yet. Be the first to leave one.