نخستین 200 خط.
...هان جی هون فکر میکنه
که مادرش اونو ول کرده
رئیس هان هم اینطوری فکر میکرده
...هنوز بچه کوچک بوده که
پدرش بچه رو ازمادر میگیره و می بره
بعد از اینکه مادرم بچه شو ازش گرفتن
اومده اینجا و پرید تو این آب
من و پدرم اینجا بودیم
و نجاتش دادیم
پس
..اینجا بوده
...مادرم
...من به جای
هان جی هون بزرگ کرد
...اگه هان جی هون اینها رو بفهمه
با رئیس هان به مشکل بر میخوره
اما نمی تونیم برای همیشه این راز نگه داریم
...هان جی هون
نمیتونه از پس این موضوع بر بیاد
...اون نمی تونه بپذیره
که مثل من پر مادرمه
...من باید بدونم
تا بتونم یه کاری بکنم
باید بفهمم در چه موردی قراره بهمون شک کنه
کافیه عمه
تو دخالت نکن
اوپا یه چیزی هست که نمیتونی بهم بگی ، درسته؟
دیگه تمومش کنید حتما باید بابارو مقصر کنی؟
تو دیگه چی میگی وقتی اینطوری آشفتگی راه انداختی
من واضح بهت گفتم
...اگه بفهمم
چیزی هست که در مورد یون دونگ و جی هون بوده و بهم نگفتی
دیگه پشتتم نگاه نمی کنم
باید آماده بشی برای اینکه رئیس جاتو عوض کنه
خیلی خب
...تو
باید جایی رو که برات پول فرستادم پاک کنی
رئیس به هیچ عنوان نباید در موردش بفهمه
بهت گفتم هر طور شده باید قایم بمونی
تا دوباره خودم بهت زنگ بزنم
هر طور شده باید پنهان بمونی
چی گفتی؟
چا یون دونگ کیه؟
...دختر همون مردیه که
وقتی جی هون گمشده بود نجاتش داده
کی؟
همون سرایداری رو میگی که تو بیمارستان ما مرد؟
آره
..واسه چی
اون جی هون نجات داده؟
واقعا نشنیده بودی؟
بخاطر همین رئیس به عنوان سرایدار استخدامش کرده بود
وای خدا
یعنی چی ...مامان حقیقت داره؟
اونوقت این آدم چون تو اخراجش کردی مرد
مگه من چیکار کردم؟
خودش خودشو کشت
نباید اخراجش میکردی
حتی تو اتحادیه کارگری هم مشکل درست کردی
الان داری من سرزنش میکنی؟
جون کیونگ
یون دونگ برا من تله گذاشته بود
چا یون دونگ عوضی به قلدری تو مدرسه معرف بود
خدمتش برسین
هی
یالا - زانو بزن -
گفتم زانو بزن
کری ؟ - بهت گفتم زانو بزن -
خواهش میکنم همین یه بار دخترمو ببخشید
کدوم مادری وقتی دخترش کتک خورده دست رو دست میذاره
بخاطر همین کانگ ته این طرف چا یون دونگ گرفته بوده
بخاطر همین میگم نباید اونو دامادت کنی
می دونستم نادونی ولی نه تا این حد
بخاطر اون حادثه در نهایت یکی مرد
اگه یکی بخواد عمیقا ته و توی این ماجرا رو در بیاره
نه تنها بیمارستان ، بلکه کل خانواده نابود میشن
...در مورد ازدواجت
با سئوجو چیکار میکنی فکر مکینی چه اتفاقی میفته؟
...اگه خانم چا بفهمه - برام مهم نیست اگه خودم رنج بکشم -
اما اون دست ار سر مادرم بر نمیداره
.جی هون
...میدونم
داری یک چیزی رو ازم پنهان میکنی
چیه؟
بهم بگو
واسه چی جی هون دنبال مدیر کانگ میگرده؟
نمی دونم
...حتی نمی فهمم
چرا جاشو بهش گفتم
الان شوهرم بر میگرده
سلام آقا - سلام -
چی باعث شده شما تشریف بیارید اینجا؟
..خب راستش
نمی تونستم مدیر کانگ پیدا کنم
می خواستم ببینم چه اتفاقی براش افتاده
که اینطور
ما هم هر چی زنگ میزنیم جواب نمیده
هیچ وقت اینجوری نبوده
احتمالا شما خبر نداری چرا اینجوری گم شده؟
از کجا فهمیدی من کجام؟
مادرت بهم گفت
ولی به نظرم مادرت خیلی رفتارش عجیبه
میخواستم بدونم مادرم باهاش در مورد چی حرف میزده
دلیلش چی بوده که میخواست فقط با من و پدرم ملاقات کنه؟
منم اونجا بودم
فقط اون روز نبوده
برام غذا درست میکنه میاره
حتی وقتی ازم میخواست کاریت نداشته باشم اشک میریخت
که چی؟
کجاش مشکل داره؟ - نمیدونی که می پرسی؟ -
از نظر هیچ کس اینکارها طبیعی نیست
از خانواده ما متنفره اما با من خیلی مهربونه
نمی فهمم چرا یواشکی با پدرم ملاقات میکنه
وقتی نمی تونی درک کنی خب نکن
...با مادر من بی پروا حرف نزن
وگرنه بعدا پشیمون میشی
من قصد ندارم در مورد پدر و مادر کسی بی پروا حرف بزنم
...فقط رفتارش برام عجیبه - تمومش کن -
تمومش کن
لطفا
.جی هون
آماده شو میریم خنه
من بعدا میام
هنوز حرفهام تموم نشده
تو زودتر برو
...اگه پیش این بمونه بازم برات شایعه
من خودم حواسم هست
نگران نباش
وقتی رسیدم می بینمت
کمک کن جون هیوک برگرده
واسه چی من؟
اگه کمک کنی
...منم بهت ثابت می کنم رسوایی کانگ ته این
حقیقت داشته
برو به این آدرس
اینجا جائیه که کانگ ته این ازم خواستگاری کرده
جه غلطی داری میکنی؟
خودت برو ببین
برو ببین الان کی با کانگ ته این اونجاست
باید بری
...فکر نمی کنم
رئیس هان بدونه
...اون خبر نداره
... پیوندش رو با پدر تو
عوض کردن
...وقتی رئیس هان داشت به جون هیوک
حمله میکرد منم اونجا بودم
گفت اگه جون هیوک ازش چیزی رو قایم کرده باشه ، پشیمونش میکنه
اگه اون دستش با جون هیوک تو یک کاسه بود
هیچی وقت این توبیخ انضباطی رو انجام نمیداد
...پس
رئیس هان اصلا خبر نداشته
...جون هیوک و اوه هی وون دوتایی
رئیس چوی خبر داشته
یا شایدم همکاری داشته
با اینکه می دونستن با اینکار پدرم میمیره
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.: ( شهنــاز (شـــهلاز :.:.
...باید مسئله ازدواجت با هان سوجو رو
کنسل کنی
تو نباید باهاش ازدواج کنی
اینجا چیکار میکنین؟
اینجا رو از کجا بلد بودین؟
تو الان داری چه غلطی میکنی؟
...رئیس هان
جواب من بده
اینجا با ته این چیکار داری میکنی؟
رئیس هان من فرستاده تا با خودم ببرمش
بهتره تمومش کنید
من کاری نکردم که سیلی بخورم
فکر کردی ما مسخره تو ئیم
...تو یک دختر ناچیزی - تو خودت
منو استخدام کردی
و خودت بودی که من فرستادی پیش کانگ ته این
یادتون رفته؟
بخاطرهمین الان لطف منو داری اینطوری جواب میدی؟
پیدا کردن ته این برات جالب نیست؟
...اگه با خودت میگی کار خوبی کردی
...که چندتا اسباب بازی بهم دادی برا بازی
درسته
اما این آخر صبوری من برای اون خوبی هاست
با من بی ادبانه برخورد نکن
متوجه ام که اشتباه متوجه شدی که تا اینجا دنبالم اومدی
اما اونطوری که فکر میکنی نیست
پس چطوریه؟
در مورد چی داری مزخرف گویی میکنی
من و مدیر کانگ
اون رابطه ای رو که فکر میکنید نداریم پس نگران نباشید
من داشتم میرفتم
شما میتونی بری پیش مدیر کانگ
...تو
مطمئنی بعد از کاری که کردی میتونی برای من کار کنی؟
من چیزی برای شرمندگی ندارم
...من نمی خوام
شمارو به چشم یک آدم شیطان صفت ببینم که ازقدرتش سوء استفاده میکنه
برا من چاپلوسی نکن
ته اینم با خودت ببر
به هیچ کس نباید بگی من اینجا بودم
تو باید ته این برگردونی به همونجایی که باید باشه
وقتی یک خدمتکاری همونطوری هم رفتار کن
فهمیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.