نخستین 192 خط.
🌻 تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان تقدیم میکند 🌻
👩⚕️ در پس لمس تو 👩⚕
آقای پارک
یه بون، گفتی که میای هنوز نرسیدی؟
فکر نکنم امروز بتونم بیام
متاسفم
...میشه بپرسم
واسه چی اونجا بودی؟
...من واسه کُشتن
چا جو مَن اونجا بودم
چی؟
...اون
حقشه که از خشم خدایان رنج ببره
...ولی هرچقدر هم که دعا کردم
اصلا هیچ اتفاق بدی واسش نیفتاد
اونایی که لیاقتشون مرگه، زنده میمونن درحالی که اونایی که لایق زنده موندن هستن، میمیرن
...چا جو مَن
حقشه که بمیره
خوب به اطراف نگاه کنین
این 20,000 تسوبو زمینِ اینجا تو سو آری به ازای هر تسوبو حدود 10,000 وون ارزش داره
پس چرا من این زمین رو بهتون توصیه میکنم؟
چون که این منطقه احتمالش بالاست که به شهرِ جدید موجین توسعه مجدد پیدا کنه
...اگه این قضیه تایید بشه- پدرم کل عمرش رو تو فقر زندگی کرد -
واسه همین واقعا تحت تاثیر اون حرفا قرار گرفت
اینکه بچههاش دیگه مجبور نیستن که تو فقر زندگی کنن
...اگه بهم اعتماد کنین و همون کاری رو گفتم بکنین
ای حرومی
!تو گفتی که زمین توسعه مجدد پیدا میکنه
!پولمو بهم پس بده
چرت و پرت نگو
من هیچوقت مجبورت نکردم که بخریش
تصمیم خودت بود پس چرا دق و دلیت رو سر من خالی میکنی؟
بلند شو
برو خونه
این هیچی رو حل نمیکنه
لطفا برای نماینده یون دوک هیون رای بده، باشه؟
!بابا! من اومدم
!بابا
!بابا، چی شده؟ بابا
مامان- ...مادرم هم
...تا وقتی که بعد از پدرم فوت کرد
کل عمرش رو تو فقر زندگی کرد
میخواستم که با دستهای خودم مجازاتش کنم
چا جو مَن اون حرومی علیرغم کارهای وحشتناکی که انجام داد
داره به عنوان نماینده مجلس راحت زندگیش رو میکنه
...تمامِ این مدت
ما نسلهاست که داریم رنج میکشیم
نمیتونم هیچ مقاله خبریای پیدا کنم
مامان
...یه فرد قابل اعتماد
سلام، آقای به
سلام، یه بون
اوک هی الان باید توی مغازه باشه
راستش واسه دیدن شما اومدم
من؟
بلبشویی که بیشتر از 10سال پیش ...به خاطر شایعات توسعه مجدد
و منطقه گردشگری ویژه به وجود اومد رو یادتونه؟
ای بابااا
بلبشو" کَمِشه" یه هرجومرج تمام عیار بودش
حتی یه نفر هم پیدا نمیشد که پولش به باد نرفته بود
...شنیدم که نماینده یون دوک هیون
توی قضیه توسعه مجدد نقش داشته
اون شایعه بود
...ولی هیچ مدرکی وجود نداشت
و هیچکس پا پیش نذاشت و علیهش شهادت نداد
چی؟
هیچکس علیهش شهادت نداد؟
...ولی خوندم که یکی از افراد قابل اعتمادش
قرار بود توی دادگاه شهادت بده
...اون چیزیه که روزنامهها میگفتن
ولی درواقع هیچکس پیداش نداد
واسه همینه که یون دوک هیون تونست دورههای زیادی نماینده مجلس بشه
و حتی وزیر دولت هم شدش
اون موقع آقای چا دستیارش نبود؟
درسته
اون غلام حلقه به گوش یون دوک هیون بود
مثل یه فرد قابل اعتماد؟
آره، درسته
واسه همینه که این منطقه رو ازش به ارث برد
کیم شی آ)
پارک سونگ گیل)
به چی زل زدین؟
...هرچقدر هم که بهش فکر میکنم
به نظر میاد که قربانیها هیچ وجه اشتراکی ندارن
جنسیتشون هم فرق میکنه
حتی انگیزه قتلها رو هم نمیدونیم
هیچی واسه استناد کردن بهش نداریم
...داره باورم میشه
اون فقط یه روانیه که از آدم کُشتن لذت میبره
از سومین قتل خیلی گذشته
دارم نگران میشم
ممکنه به زودی دوباره دست به کار بشه
ممکنه واسه این باشه که نمیتونسته کارشو انجام بده
چی؟
منظورتون چیه؟
قاتل ممکنه که همین الانشم مارو زیرنظر داشته باشه
چیکار داری میکنی؟- !وای خدا-
چته مرد؟ زهرهم ترکید خب
وقتی که وحشت میکنین تندتر حرف میزنین
اینجا چیکار میکنین؟
من؟ دارم تحقیق میکنم
راجع به چی؟
چی میخوای باشه؟ پرونده قاتل سریالی دیگه
اینجا هیچی نیستش
بدو، راه نرو
تحقیق کردن همهش به کار فیزیکی بستگی داره
...چی
چی کار میکنی؟
منم همین سوال رو باید بپرسم
من چیکار کردم؟
فقط باهام بیا
من فرماندهتم، ولم کن
چرا ما همهش به همدیگه برمیخوریم؟
مشغول یه کاری هستین، نه؟
مثل اینکه فقط من نیستم ها
پس بیاین هرچی که میدونیم رو باهم درمیون بذاریم
سنگ، کاغذ، قیچی
خیلی وقت پیش، نماینده یون دوک هیون ...یه طرح توسعه مجدد همراه نماینده چا
که اون موقع دستیارش بود پیاده کرد
...و رئیس کمیته اضطراری
دود شد رفت تو هوا
کیم سون وو پسرِ اون رئیسه
پس اون به خاطر چا جو مَن به موجین نقل مکان کردش
حالا بهم بگو که تو چی میدونی
...مثل اینکه
کیم سون وو به قتلها ربط داره
چی؟
مطمئنی؟
چجوری؟
حتما یه مدرکی چیزی داری
...خب، از طریق روان سنـ
...به بیگانگان
باور دارین؟
ذهن خوانها، چی؟
زر نزن خنگول
این چرت و پرتا راجع به بیگانگان و ذهن خوانها چیه دیگه؟
افسرهای پلیس نباید به همچین چیزای بیمعنیای باور داشته باشن
پس این چیه دیگه؟
آخه کیم سون وو چجوری به قتلها ربط داره؟
فقط حس ششمم بهم میگه
رسما رد دادی، نه؟
هی، احمق جون
حس ششم نیست
تو فقط خیال برت داشته
پس فقط میخواستی که من همه چی رو لو بدم
اینجا چیکار میکنی؟
من مرتکب گناه وحشتناکی شدم
نمیدونستم که چجوری خودم تنهایی ...باهاش کنار بیام
واسه همین اومدم پیش یه کشیش اعتراف کنم
باورنکردنیه
این محله به کجا داره میره؟
...یه شمن به دیدن کشیش میره
از اونطرف یه نفر دیگه به ذهن خوانها استناد میکنه
کل این شهر داره به فنا میره
کی به ذهن خوانها استناد کردش؟
میدونی که، همون یارویی که یه تختهش کمه
کارآگاه مون؟
ناسلامتی خودت شمنی ها
چرا یهویی داری وسایلت رو جمع میکنی؟
استاد معنویم توی کوهستان سوراک سون زندگی میکنه
میخوام یه چندروزی دعا کنم و یه سری هم بهش بزنم
پس جاستین چی میشه؟
پیش یه نفر که میتونه ازش مراقبت کنه میمونه
در نبود من مراقب خودت باش
سفر بخیر
...ولی
آقای پارک
کوفتههای یخ زدهای که این تو بودن کجان؟
اونا مال تو بودن؟
میدونستم که اینا رامیون همیشگیم نیستن
ای خدا
کارآگاه مون- کجا داری میری؟-
...من
!آقای پارک
!خداحافظ
میدونم که از نماینده چا کینه به دل داره
ولی بقیه قربانیها چی؟
هیچ ارتباطی نمیبینم
دیگه نمیدونم
اونجا چیکار میکنی؟
منتظرت بودم
چی؟
از اونجایی که کارآگاهی به پرونده های قدیمی دسترسی داری، درسته؟
آره، تا وقتی که وجود داشته باشن
پس میتونی برام یه پرونده رو بررسی کنی؟
ببخشید، ولی الان واسه این کار وقت ندارم
سیزده نوامبر 2005
یه ماشینی از موج شکن موجین توی دریا افتاد
مرگش رو تحت عنوان خودکشی اعلام کردن
میدونم سرت شلوغه، ولی لطفا اینو بررسی کن
کسی که جونشو از دست داد، مادرم بود
...سال2005
No comments yet. Be the first to leave one.