نخستین 140 خط.
گویی که نسل بشر میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما یک نفر همه را نجات داد
،او را پادشاه جادوگر خواندند .و تبدیل به افسانه شد
آستا و همراهانش که به مخفیگاه چشم خورشید نیمهشب نفوذ کردند
.آنها را مغلوب خود ساختند
...مرئولئونا میخواست رایا را بکشد، اما
.ما میتونیم همدیگه رو درک کنیم
.یعنی، خب ما هم مثل اونا آدمیم
بخاطر این عصبانین که یه چیز .مهمشون صدمه دیده
یه پادشاهی آزاد
که همه داخلش همدیگه رو بپذیرن و لبخند بزنن
وقتی پادشاه جادوگر بشم میخوام
.چنین دنیایی بسازم
،ای احمق
فقط بلده حرفای گنده گنده بزنه
.چقدر هم جدی گفت
.یک نفر بود که چنین حرفایی میزد
...اگه همه آدما مثل شما بودن، شاید
...ولی
.دیگه راه برگشتی نیست
،و همزمان .هدف واقعی لیچت... نه، هدف واقعی پاتری آشکار گشت
...انسانها یک بار به پاتری خیانت کردند
.و او شاهد قتل عام بسیاری از دوستان الفش بود
،برای برگرداندن دوستانش .تمام این مدت خود را به جای لیچت جا زده بود
.آدمها به کسی که برام عزیزه خیانت کردن !به همهی ما خیانت کردن
...این بار
!این بار ما آدمها رو میکشیم
آدما، شما قراره اساس .این احیا باشید
...چی
...این دیگه
کاپیتان گاوهای سیاه در برابر رز قرمز وحشی
.گمونم هنوز درست متوجه نشدم
!این دیگه چه کوفتیه
.باید مثل آب خوردن این حشرات رو له کنیم
هوی، رئیستون کجاس؟
...خب
.بهم بگو. خیلی مشتاقم نقاشی کنم
....لیچت ساما
هان، چی؟ چی شد؟ چت شد؟
!من که کاری نکردم
...یا پادشاه نقاشیها
چخبر شده؟
!وااو، چه اتفاق جالبی
دهکدهای در دوردست: هاگه
...جمجمهی شیطان
.نگران نباشید بچهها. چیزی نیست
.هیچ جای نگرانی نیست
،اگه اتفاق بدی میخواست بیفته
.شوالیههای شبدر میان کمک
...آستا... یونو
شهری در قلمروی عمومی: نیان
الان که شبه، ولی انگار .نزدیک صبحه
یکم پیش خب انگار شمشیر .از آسمون میبارید
چه بلایی داره سر این کشور میاد؟
اون... دیگه... چیه...؟
.این مثل بارون شمشیرها نیستش
.این نور مثل نور دوستیمون میمونه
.ولی الان وقتش این حرفا نیست
بازم چشم خورشیدیا حمله کردن؟
.ناپدید شد... ولی دوستیمون هرگز ناپدید نمیشه
امم، گوچه !؟
چیه؟
...بدنت
چشه؟
.خیلی... خیلی... درخشانه
م ماری؟
همین طوری پشت سر هم اتفاق میفتن. چخبر شده؟
...عجیبا
این نور چیه؟
لاک؟
هان؟ هان، نه، چی شده؟
پ یهو چت شد لعنتی!؟
!چی شد یهو زرق و برق گرفتی
،یالا کارت تموم شد بگو چه مرگته فهمیدی؟
!اصلا گوش میدی؟
...حیف شد
چی شد؟
.دورهی آدما تموم شده
...چی شده
ب بچهها؟
...یونو... هامون... کلاوس
.با ما صحبت نکن
.تو از ما نیستی
...گمشو
.گمشید
...گمشید
...گمشید
...گمشید
!بمیرید، انسانها
!حالا، وقت انتقام رسیده
.اون نوری که اومد... حمله نبوده
پس چه کوفتی بوده؟
.جادوی قویای تو کل کشور حس میکنم
...این انرژی کی... ممکنه
نور مال چی بود؟
تو خوبی؟ چخبر شد؟
.باید به همهی شوالیههای منطقه پیام بدیم
وایسا، چکار میکنی!؟
،پس بالاخره اومدین
ولی جرا عین گلولههای برقی به خودی حمله میکنید؟
!مارکس! اوون پیر
.متاسفم، ولی ما دیگه آدمای سابق نیستیم
مدتها پیش آدمای این سرزمین .ما رو کشتن
.ما الف هستیم
الف؟
.این بار نوبت ماست تا شما رو بکشیم
،همون بلایی که شما به سرمون آوردین .تک تکتون رو میکشیم
.خب انگار اوضاع خیطتر از خیطه
اون یارو گفت وقتی سنگای جادو رو جمع کنن
.شکل واقعی و قدرت خفنی میگیرن
پس کسایی که احیا شدن .از چشم خورشید نیمه شب نبودن
.نگران نباش. خیلی زود خلاصت میکنیم
...جادوی مارکس
اگه یکی از اینا بهم بخوره .کاملا حافظهم نابود میشه
.قدرت و محدودهی حملهش هم خیلی زیاد شده
جادوی شفای اوون هم ،خیلی قوی شده
.فقط اینکه باهاش دخلم رو میاره
.اگه یک ضربه ازشون بخورم کارم تمامه
،نمیدونم اون جسد کیه برات مهمه؟
.مهم نیست کی هستن .همهی آدما گناهکار و باید بمیرن
!عوضی
،اگه اینقدر برات عزیزه
پس چطوره جلوت تکه تکهش کنم؟
نذار هر گه و کثافتی .خواستن از دهنشون در بیاد
اگه این طوری بیای جلو !که طعمهی راحتتری هستی
جادوی حافظه: خنثی کنندهی شکنجه
جادوی تاریکی: حفرهی تاریک
جادوی تاریک: شمشیر بی نور توفانی
!آغشته به تاریکی
چی؟
...حرکات این آدم
!برش آنی آغشته به تاریکی
.فعلا برید یه چرت بزنید
دیدین، به یکی که بهش احترام میذاشتین .قول دادم از این کشور محافظت کنم
...ای بابا
،حتی جادوی مبارزه هم بلد نیستن بعد این همه قدقد میکردن؟
رزهای قرمز؟
...همراهان من
،انگار غفلت کردین .چون تازه بیدار شدین
.فعلا تو جادوی من راحت باشین
No comments yet. Be the first to leave one.