نخستین 200 خط.
خداي نودل = قسمت 15 =
برام يه ليوان بريز ، عوضي
تو که خوب بلدي يه زنُ با زيرسيگاري بکُشي
حالا ميخواي بگي مثلاً انسان شدي؟
کي فهميدين؟
... همون موقع که
تو برنامه "نودل" تلوزيون ظاهر شدي فهميدم
... حتماً سخت بود
که اين موضوع رو پيش خودت نگه داري
چه طور تونستي تحمل کني؟
سُس خمير با گذشت زمان جا ميُفته
معامله کردن با آدما هم همين طوره
... از من
چي مي خواي؟
... اطلاعات محرمانه نظامي
... و
موسسه گونگناک
هر 2تاشو ميخوام
آدم حريصي هستي
ميخواي هرچي که دارمُ
فقط به خاطر يه صندلي تو مجلس بهت بدم؟
ميتوني بهم بدي و بعدش ازم بدزدي
تو که اين کارو خوب بلدي
فقط 300 نفر از 50ميليون نفر ميتونن اون صندلي ها رو تصاحب کنن
نميخوام
فکر ميکني ميتوني منو شکست بدي؟
فکر نمي کنم ببازم
تو خيلي کارا انجام دادي که نميتوني ازش فرار کني
450ميليون وون
جُرم من در مقابل مبالغی که از وزارت دفاع گرفتی هيچ ِ
ميخواي بميري؟
تلاشم براي زنده موندنه
حتي يه موشم اگه گير بيُفته گربه رو گاز ميگيره
منو گير ننداز
ممکنه يه موش بتونه گربه رو گاز بگيره
ولي هيچ موشي بعد از گاز گرفتن زنده نمونده
من تاحالا نديدم
تو ديدي؟
حالتون خوبه؟
تا حالا شده از کسي بترسي؟
... کسي که به خاطرش
احساس خفگي کني
نه نشده
نشده؟
... من فقط از خون پدرم که
الان تو رگهامه خيلي ميترسم
... ميترسم خون اون قاتل
منو ديوونه کنه
ببخشيد که دير کردم
داشتم با آقاي "ها" درمورد يه موضوعي صحبت ميکردم
انتظار نداشتم زود بياين
شما خيلي بهم کمک کردين
اما اينو ديگه براي چي ميخواي؟
متاسفم ، ولي نمي تونم چيزي بگم
راستش ، برام مهم نيست براي چي ميخواي
مهم اينه که به دردت بخوره
اما ، خانم کو ، بايد اول يه موضوعي رو روشن کنيم
چرا ميخواي اونو نابود کني؟
... کونگ ناکوون
متعلق به خانواده ي "کو" هستش
ولي شوهرم داره نابودش ميکنه
من هرکاري براي متوقف کردنش ميکنم
و چرا من؟
... شما
تنها کسي هستين که ازتون ميترسه
به خاطر همين باهاتون تماس گرفتم
اون تظاهر ميکنه از هيچي نمي ترسه
... من ميخوام
.. کارشو تلافي کنم
و نابودش کنم
چرا يهو عوض شدي؟
اولش يه آدم معمولي بودي ، الان مهربون شدي
تو واقعاً کي هستي؟
شنيدم 20% سهام گونگ ناکوونُ دادن به تو
اونو بده به يکي ديگه و از شرش خلاص شو
تو ميتوني اينجا بموني من تو گونگ ناکوون مي مونم
به خاطر همين با من خوب شده بودي؟
تا از من استفاده کنه؟
فکِت نیُفته؟
چرا انقدر تعجب کردي؟
همشو من بايد بشورم؟
مگه غير ظرف شستن کاره ديگه اي بلدي؟
نبايد اينکارُ قبول ميکردم
... سرآشپز منُ آورده اينجا
خودش ميخواد از اينجا بره
منظورت چيه؟
داهی ، اين همه مدت کجا بودي؟
پرسيدم يعني چي "سرآشپز ميخواد بره"؟
رستوران شي ميون
بدون ما ميخواد يه کاره جديد شروع کنه
... اون داره تلاش ميکنه
طرف آقاي "ها" باشه تا پيروز بشه
اي کاش ميتونستم نابودش کنم
اين حرفا رو نزن
اون که هويج نيست
حرف دهنتُ بفهم
اون کجاست؟
چه خبر شده؟
منم دوست دارم همينو بپرسم
داهی
ميخواي بري رستوران "شي ميون"؟
با من مهربون بودي
خيلي چيزا يادم دادي و گذاشتي من تو مقام تو باشم
اينا قسمتي از نقشه ات بود که بتوني ازم سواستفاده کني؟
... تو
به خاطر آقای "ها" سعی کردي کاری کنی تا سهامم رو واگذار کنم؟
آروم باش و به حرفام گوش بده
فکر کنم سوءتفاهم شده
چه طوره بعد از ديدن اين بقيه حرفاتو بگي
فکر ميکردم تو عاشق "نودل" هستي
و گذشته بدي داري ، مثل خودم
فکر ميکردم بين ما چيزي هست ... بهت اعتماد کرده بودم
و اين جواب همه ي خوبيام بود
کي ميخواي دست از شکايت کردن برداري؟
... تو بودي که
اول دروغ گفتي ، نه من
وانمود کردي آقاي "ها" رو نميشناسي
تو بودي که بين خانم کو و خانم سول قرار گرفتي
... اين تصادفي بود که
آقای "کو" از سهامش به تو داد؟
در مورد مرگش چي؟
... اينجا
يه رستوران معمولي نيست
اينجا يه ميدون جنگه که مردم براي نجات جونشون ميجنگن
اگه شکايتي داري ، برو يه جاي ديگه
عوضي حرومزاده
خوب گوش کن
اينجا يه ميدون جنگه که مردم جونشون رو ميذارن وسط
و من بايد ببَرم
از هرچي بتونم استفاده ميکنم
و هرکيُ که مجبور باشم نابود ميکنم
پس با اين رفتار احمقانه ت وقت منو نگير
عشق نودل؟
بره به جهنم
... ميدونم
چقدر از آقاي "ها" بدت مياد
اما خودت چي؟
تو هم فرقي با اون نداري
چون دلم ميخواد
شبيه بابات باشم
جرئت داري دوباره برگرد
... اون وقت
خودم نابودت ميکنم
کجا بودي؟
نگرانت شدم چرا تلفنتو جواب نميدادي؟
... هرجايي که ميرم
تلفنمو جواب بدم يا ندم ، به تو ربطي نداره
حتماً آقاي "ها" دستور داده هميشه جلو چشمات باشم
ببخشيد ، بايد مي اومدم جلوچشمات
داهی
حالم داره بهم ميخوره
توهم تظاهر ميکردي مراقبمي و کمکم ميکردي تا ازم استفاده کني
... ديگه حالم داره بهم ميخوره پس لطفاً
منو تنها بذار
اينطور نيست
... خانم کو ، خانم سول
و ميونگ
قبلاً اين حرفارو بهم زدن
توهم هيچ فرقي با اونا نداري
تاحالا موشي نبوده که
گربه رو گاز بگيره و زنده بمونه
برگشتي؟
تو سالن يادبود ديدمت
نميدونم خود ِواقعيت بود يا نه
ولي اگه واقعي نبود
زندگي من ديگه هيچ ارزشي نداره
پس بهت اعتماد ميکنم
اما به غير اون
به هيچي اعتماد ندارم
وکالت ِسهامم رو بهت دادم
و تو هم باهاش سرآشپز رو فرستادي رستوران شي ميون
ميدونم تو اونو انداختي تو زندگي من
کار من نبود
مهم نيست ، گذشته ها گذشته
فکرکردن درموردش فقط عصبانيم ميکنه
وکالتی که بهت دادم
ميخوام بهم برگرده
من عاشق نودلم
همچنين کارمنداي آشپزخونه
اما شما فقط به پول و سهام اهميت ميدين
من براي زنده موندن از همه چيز استفاده ميکنم
... چه از سهام
چه از اينکه دختر شمام
من از گونگ ناکوون محافظت ميکنم
مهم نيست رئيسش کي باشه
بزرگ شدي
بگيرش
و ازش محافظت کن
اگه بتوني از دارايي هات محافظت کني
اون موقع ميتوني دارايي بقيه رو هم بگيري
نميخوام حق کسيُ بخورم
اگه رئيس رستوران شي ميون بشي
همه چيز ِ ميونگ رو ميگيري
اگه بتوني مقام منو بگيري ، همه چيز ِ منو ميگيري
مگه بد ِ؟
باختن چيز ِ بديه
اين چيه؟
نگاه کن
... ميبيني که
از 10 بانک چک صادر شده
No comments yet. Be the first to leave one.